Nov 30 2007

لات سالاری


برای اطلاع آندسته از هم‌میهنان «آریائی‌تبار»، که گوی یهودستیزی از دستاربندان ربوده و پیشنهاد «نشست پرسپولیس» می‌دهند، تکرار می‌کنیم که «مشروعیت» کشورها را مشتی رمال و روضه‌خوان ریزه‌خوار استعمار در مصر یا جمکران تعیین نمی‌کنند. موجودیت کشور اسرائیل، توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شده، و اسرائیل تنها دمکراسی موجود در منطقه است. بنابراین، ما نه تنها موجودیت اسرائیل را به رسمیت می‌شناسیم، که از مذاکرات صلح «آناپلیس» نیز حمایت می‌کنیم. و امیدواریم که این مذاکرات برای مردم منطقه صلح را به ارمغان آورد. حال بپردازیم به وبلاگ امروز.

چقدر این روزها عجیب است، همه با مطالب این وبلاگ هم‌عقیده ‌شده‌اند! حتی رئیس جمهور فرانسه، نیکولا سرکوزی! امروز رئیس جمهور فرانسه، در مورد زدوخوردهای حومة پاریس اعلام داشت، اشکال ما مسائل طبقاتی نیست، اشکال ما «لات‌سالاری» است! بله، «لات‌سالاری»،‌ همان پدیده‌ای است که از 29 سال پیش بر کشورمان حاکم شده. «لات‌سالاری» به این ترتیب اعمال می‌شود که،‌ ابتدا ملکه اعتضادی‌ها با رعایت حجاب، به همراه الله‌کرم‌ها، و با شعارهای ساخته و پرداختة ساواک به خیابان‌ها می‌ریزند. سپس هر که، هر جور اربابان‌اش‌ «مصلحت» بدانند عمل می‌کند، و به عنوان «دلائل منطقی» برای خیانت آشکار خود نیز، چند سوره و آیه و حدیث ردیف می‌کند، و مردم درمی‌یابند که «خیانت» عین «خدمت» به منافع ملی باید باشد! و لات و اوباش هم جهت حفظ همین منافع ملی به خیابان‌ها می‌آیند!

بله بسیاری از «منافع ملی» ما به همین ترتیب، و با همین شعارها «حفظ» شده: «مرگ بر آمریکا»، جهت حفظ منافع ملی از طریق اشغال سفارت آمریکا، و اعمال تحریم اقتصادی و جنگ‌افروزی؛ «چپ و راست نابود است، اسلام پیروز است»، جهت تصفیه دانشگاه‌ها، و اعدام ده‌ها هزار جوان ایرانی؛ «جنگ، جنگ تا پیروزی، راه قدس از کربلا می‌گذرد، صدای صلح و سازش خاموش باید گردد»، جهت سرکوب صلح‌طلبی، و سرگردان کردن جمعیت جوان کشور، برای رفع نگرانی‌های اربابان امام‌الله بوده! و اما مهم‌ترین شعار حکومت رمالان، همان تکیه بر «حق مسلم ما» باید باشد. «حق مسلم ما»، این است که، ارز حاصل از تاراج نفت را به کره شمالی و چین اهداء کنیم، تا «سردار نجار»، در عرض 24 ساعت، با «شعار بسیجی» برایمان موشک و ناوچه و بیلچه‌های دوربرد بسازند، و علیرغم هشدار همسایگان، در دریای عمان «مانور»هم بدهند، تا یک فروند فانتوم‌ قراضه‌شان هم هدف موشک دریا به هوا قرار گیرد! و جان خلبان و کمک‌خلبان‌ا‌ش هم فدای منافع ایالات متحد شود! «حنازرچوبه» هم در مورد سقوط این «جت‌جنگده» بنویسد، «هواپیما نقص فنی داشت!»

می‌دانیم که وقتی هواپیمای جنگی نقص فنی داشته باشد، خلبان و کمک خلبان موظف‌اند خود را نجات دهند! چون اگر هواپیما را می‌توان یک‌شبه با پرداخت پول فراهم کرد، برای آموزش یک خلبان، سال‌ها وقت لازم است. «حنازرچوبه»، از آنجا که در لجنزار دین دست و پا می‌زند، این مسائل «غیر اسلامی» را نمی‌شناسد. و به مسائل کم اهمیتی چون از بین رفتن خلبان و کمک خلبان فانتوم کذا هیچ اهمیتی نمی‌دهد. در واقع چه اهمیتی دارد؟ سردار نجار، با همان «شعار بسیجی»، یک‌شبه برایمان خلبان و کمک خلبان‌هائی می‌سازند که هواپیما هم سر خودشان باشد! چرا خبرگزاری رسمی حکومت اسلامی وقت گرانبهای‌اش را برای این مسائل جزئی تلف کند؟

مسائل مهم‌تری هست که «حنازرچوبه» باید به آن‌ها بپردازد. از جمله الصاق بر چسب «دموکراتیک» به حزب «مسلم لیگ»، یا همان تشکیلات «طالبان پاکستان». بله از وقتی ارتش ایالات متحد، جهت استقرار پدیدة مضحکی به نام «حکومت اسلامی»، در عراق و افغانستان لنگر انداخته، گورکن‌ها طالبانیسم را هم «دموکراسی» می‌نامند، چرا که به این ترتیب خودشان را هم می‌توانند «دموکراتیک» جا بزنند. همانطور که می‌دانیم، رمالان اهل تقیه‌اند، بنابراین چهرة پلیدشان را با هر نقابی می‌پوشانند، و به همان سادگی که نفس می‌کشند دروغ هم می‌گویند. به این ترتیب، در هر نفس دو دروغ تحویل می‌دهند: دروغ «دم»، و دروغ «بازدم»! به عنوان نمونه، احمدی‌نژاد را در نظر می‌گیریم که با روزنامة ژاپنی «یومیوری» مصاحبه کرده، و ساعت دوازده‌ و 11 دقیقة روز 29 نوامبر 2007، مهرنیوز، ترجمة این مصاحبة تأسف‌‌بار را در اختیار مشتاقان قرار داده.

مهرورزی که گویا هنوز نمی‌داند کشور ژاپن تا سال 1952 تحت فرماندهی ژنرال مک‌آرتور اداره می‌شده، و از آن ‌پس نیز طبق پیمانی «نظامی ـ امنیتی» زیر نظر آمریکا قرار دارد، به ژاپنی‌ها «امر» کرده که، «استقلال» داشته باشند، و در مورد پروندة هسته‌ای ایران موضع‌گیری «منحصر به فرد» بنمایند! احمدی نژاد، دریافت موشک دوربرد از کرة شمالی را هم در محل «تکذیب» کرده، و می‌گوید، ما هیچ همکاری نظامی با کره شمالی نداریم! مهرورزی، در ادامة این مصاحبة پربار با روزنامة ژاپنی، ضمن ابراز مجدد بندگی به درگاه آمریکا، و تأکید بر وجود «آزادی بیان» در جمکران، می‌گوید، تا 40 سال دیگر به ژاپن می‌رسیم!

احمدی‌نژاد می‌پندارد دولت ژاپن هم مانند حکومت رمالان جمکران، یک روح‌الله دارد، که لات بازی و عربده‌جوئی را «عین سیاست» می‌داند، سیاست‌ا‌ش هم عین لات بازی و عربده‌ جوئی است. علامت تعجب هم نمی‌گذاریم! چون تعجبی ندارد. حکومتی که ژنرال هویزر سر کار می‌آورد، به از این نخواهد بود. حتی در کشور الجزایر هم که تا اواخر دهة پنجاه تحت استعمار فرانسه قرار داشت، چنین لات‌بازی به راه نیانداختند. امروز دولت الجزایر ناچار شده، یاوه‌گوئی‌های وزیر «مجاهدین» را که، در آستانة سفر نیکولا سرکوزی به الجزایر، خمینی‌وار به پریشان‌گوئی و مهمل‌گوئی در مورد یهودیان پرداخته بود، «نظر شخصی» وی اعلام کند! چون کافی است ارتباط الجزایر با فرانسه تیره شود، تا یک حکومت فاشیست‌‌الله، از نوع حکومت جمکران نیز در الجزایر به راه بیافتد، و سپس به مراکش و تونس هم سرایت کند! و آنوقت کشور فرانسه به افتخار همسایگی با «ملاعمر» نائل خواهد آمد.

البته در فرانسه به دلیل وجود تشکل‌های سیاسی، مردم چندان از مرحله پرت نیستند. و می‌دانند که جناب وزیر کذا، سر در آخور آنگلوساکسون‌ها دارند. فرانسوی‌ها می‌دانند که چون جزیرة آنگلوساکسون‌ها در مجاورت اسلام قرار نگرفته، آنگلوساکسون‌ها اینچنین با دست و دل‌بازی از تروریست‌های اخوان‌المسلمین حمایت می‌کنند. همانطور که دیدیم، رهبران حماس، تشکل ساخته‌ و پرداختة آریل شارون مفقود، «رهبر فرزانه»‌ و رهبر اخوان‌المسلمین مصر از مخالفان نشست «آناپلیس» بودند، چون «صلح»، دکان جنایات اینان را کساد خواهد کرد. اما مهم‌ترین «شخصیتی» که با نشست «آناپلیس» مخالفت کرده، البته پس از احمدی نژاد، نوری همدانی است.

نوری همدانی که به شیوة دیگر دستاربندان، سیاست و نفس‌کش‌طلبی را یکسان می‌پندارد، فرموده‌اند، نشست «آناپلیس» برای مشروعیت بخشیدن به اسرائیل است! نعلین پوشان جمکران هنوز پیرو آخوند مدرس‌اند، که بجای مخالفت با کودتای کلنل رضاخان، با «جمهوری» مخالف می‌کرد! چون همانطور که گفتیم «شیخ»، همواره صلاح و فلاح خود را در آستان «شاه» می‌جوید. از این جهت، روضه خوان‌ها، با حمایت اربابان خود، سعی دارند زمینة بازگشت سلطنت را فراهم آورند. اینان می‌پندارند، امروز هم می‌توانند مانند دوران مشروطه، با پناه گرفتن در سایة شاه، از سیر تحولات تاریخی کشور در امان بمانند. و نوری همدانی هم می‌خواهد شرایط بحرانی به همین ترتیب ادامه یابد، تا دکان نوکران ضدامپریالیست عموسام همچنان پر رونق باشد. به همین دلیل به چرندبافی مشغول شده، و مشروعیت اسرائیل را به زیر سوال می‌برد. بله، اسرائیل اگر بخواهد مشروعیت داشته باشد، باید این مشروعیت را نه از سازمان ملل، که از مشتی دستاربند جیره‌خوار سفارت کذا دریافت کند! همچنانکه حکومت جمکران، مشروعیت خود را از ارتش ناتو دریافت کرد. بله جالب اینجاست که مهملات روضه‌خوان‌ها درخبرگزاری‌های حکومت جمکران منتشر می‌شود. همچنان که هذیان‌گوئی مکارم شیرازی.

شیخ مکارم شیرازی، ضمن دفاع از سرکوب دراویش و بهائیان، ادعا کرده اسلام مانعی است بر سر راه آمریکا! می‌بینیم که پرزیدنت مهرورزی کاملاً حق دارد. و در جمکران، «آزادی بیان» را به وضوح می‌بینیم! ولی این «آزادی» فقط برای لات و اوباش فراهم است. برای آن‌ها که اسلام را دشمن عمو سام جلوه می‌دهند، تا ما ملت را با کمک همان عموسام چپاول کنند. البته ما هم می‌دانیم که اسلام چه مانع بزرگی بر سر راه آمریکاست! به همین دلیل است که آمریکا در عراق، افغانستان، ترکیه و پاکستان حکومت اسلامی به راه می‌اندازد، همة اینکارها را کرده، تا جمکران احساس تنهائی نکند! بله، این اسلام همان مانعی است که آمریکا خودش عمداً ایجاد می‌کند، ولی نه بر سر راه خود، که در برابر رشد و آزادی ملت‌ها! به ویژه آن ملت‌هائی که رئیس جمهور فرهیخته‌ای چون احمدی نژاد داشته باشند، کسی که گوی حماقت و پریشان‌گوئی را حتی از خاتمی هم می‌رباید!

البته احمدی نژاد این روزها سرش خیلی شلوغ است، از این مصاحبه، به آن مصاحبه، حرف‌هائی می‌زند که انسان در سلامت عقل او و مشاورانش حسابی «تردید» می‌کند. امروز احمدی نژاد ضمن مصاحبه با خبرپراکنی ایسنا، اعلام می‌دارد، امسال نیز مانند سال گذشته 120 میلیارد تومان برای احداث و عمران مساجد اختصاص خواهد یافت! چون به ادعای احمدی نژاد،

«کانون سازماندهی برای ادارة جامعه، مسجد است!»
کد خبر: 8609 ـ 04319

به این ترتیب که احمدی نژاد می‌خواهد مسجد بسازد، تا چهل سال دیگر که قرار بود به ژاپن برسیم، تمام کشور ایران می‌شود مسجد! به زبان ساده‌تر گورکن‌ها مالک تمام زمین‌های کشور خواهند شد. و با احداث مساجد و از طریق پرکردن جیب دستاربندان است که جامعه می‌تواند «سازمان» بیابد. هرچند میزان درک احمدی‌نژاد از جامعه، به مسجد محدود می‌شود، ولی مسجد، یا هر مکان دیگر عبادت، خود جزئی از یک جامعة سازمان یافته است، و اگر قرار باشد جامعه از طریق مسجد سازمان یابد، پس نقش دولت بیکارة احمدی نژاد، و تشکیلات عریض و طویل مفتخوری در این یا آن مجلس و وزارتخانه چیست؟

در وبلاگ «سردار و نجار» گفتیم که، حکومت اسلامی تمام تلاش خود را به کار گرفته تا نیروگاه بوشهر به مرحله بهره برداری نرسد. و ظهور معجزه‌آسای موشک‌های سردار نجار را مدیون کارشکنی‌های رمالان هستیم. بد نیست بدانیم که در پی «معجزات» سردار نجار، به گزارش «نووستی»، مورخ 7 آذرماه، نشست کمیسیون همکاری‌های تجاری و اقتصادی ایران و روسیه، در مورد تکمیل نیروگاه بوشهر، که قرار بود تا دهم آذرماه تشکیل شود، حدود یکماه دیگر هم به تعویق افتاد! بله حکومت سرسپردة جمکران، برای حفظ منافع اربابان‌ا‌ش، اینچنین سخاوتمندانه از منافع ما «مایه» می‌گذارد. و مسلماً اگر لات‌بازی و مزدوری باعث مرگ می‌شد، ما ملت از اسارت حکومت جمکران، و اکثریت قریب به اتفاق روضه‌خوان‌ها تا به حال رها شده بودیم.


Nov 29 2007

سردار و نجار


به محض اینکه دولت روسیه اعلام می‌کند سوخت نیروگاه بوشهر آمادة تحویل است، ناگهان سپاهیان اسلام، و وزارت اطلاعات جمکران همزمان، بحران‌های جدیدی «خلق» می‌کنند، تا به هر ترتیب راه اندازی نیروگاه بوشهر به تعویق بیافتد. وزارت اطلاعات، از زبان اژه‌ای، طبق معمول «جاسوس» کشف می‌کند، و وزارت دفاع هم، کماکان با پشتیبانی آمریکا و یاری حاکمیت چین، جهت جبران پرش‌های ناکام احمدی نژاد به قله‌های هسته‌ای، در عرصة نظامی به جست و خیز می‌پردازد، تا کل منطقه را از روسیه تا اسرائیل تهدید کند، البته با حفظ شعارهای آمریکاستیز و کشکی همیشگی!

بلافاصله پس از کنفرانس «آناپلیس»، که رهبران تروریست‌های اخوان‌المسلمین در مصر و ایران آنرا «محکوم» کردند، روز دوشنبه، همایش آینده‌پژوهی 1400، به ابتکار مشارکتچی‌های برانداز در دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران آغاز شد. مشارکتچی‌ها که به بهانة نبرد با آمریکا رهبران‌شان پیشتر سفارت آمریکا را در تهران اشغال کرده بودند، تا تحریم و جنگ بر ملت ایران تحمیل شود، اکنون نقاب از چهره بر می‌اندازند. اینان ‌نه تنها وابستگی‌ خود را به آمریکا آشکار کرده‌اند، که به صدور فتوای براندازی هم مشغول شده‌اند. در این نشست «استحماری»، جلاد مهاباد، جلائی‌پور، بازگشت به «پوپولیسم انقلابی» تجویز کرده! البته از آنجا که در ایران اصولاً انقلابی نشده، باید بدانیم که استاد گرانقدر، «جلائی‌پور»، که در رشتة جنایت، آدمکشی و چرندبافی دکتری گرفته‌اند، در واقع براندازی و شورش «تجویز» می‌فرمایند. در تداوم همین مهملات، الهه کولائی‌ نیز، از پر چارقد سفیداش «پژوهش‌های استراتژیک» مادر بزرگ را بیرون کشیده، و با استناد به «مستندات» سایت سیدصادق خرازی، در باب وصیت‌نامة پطرکبیر می‌گوید، ببینید روسیه در گذشته با ما چه کرد؟ پس، باید از روسیه ترسید! البته فراموش نکنیم که «آمریکا» بر اساس صحبت‌های اینان، در حق ما جز نیکی هیچ نکرده! چون براندازی‌، کودتا، جنگ و چپاول دارائی‌های ما ملت، در واقع جز حفظ منافع کولائی‌ها و جلائی‌پورها پیامدی نداشته! به زبان بی‌زبانی، کولائی می‌گوید، مانند همین 28 سال، سر بر آستان عموسام بگذاریم که «خودی» است، ما را می‌شناسد، و به ما اطمینان دارد! متن کامل ترهات کولائی و جلائی‌پور را در سایت مشارکت‌چی‌ها می‌توانید مطالعه کنید، و مسلماً از اینهمه بیشرمی و حماقت «محظوظ» خواهید شد. اما مهم‌ترین ابراز وجود مشارکتچی‌ها در مخالفت با نیروگاه بوشهر، همزمان با خبر «ایتارتاس» در مورد آمادگی سوخت هسته‌ای نیروگاه بوشهر، در سایت احترام به ابتذال دینی و ضددینی، یا همان «سایت زمانه» منتشر شده! روز دوشنبه، استاد دکتر شیرزاد، عضو شورای مرکزی مشارکت، محفل ریزه‌خواران حزب دموکرات آمریکا، ناگهان از خواب غفلت بیدار شده می‌گوید، ما نیازی به فناوری هسته‌ای نداریم! اصلاً اینجور چیزها خطرهای زیست محیطی ایجاد می‌کند! مرجع تقلید استاد شیرزاد هم سبزهای آلمان و ایتالیا هستند، نزدیک‌ترین تشکل‌های سیاسی به ایالات متحد!

بله استاد شیرزاد، پس از تأکید بر «درک پائین مردم» گفته‌اند، اینان در جریان بحث‌های روشنفکری جهان نیستند! این سخنان، به این معناست که، استاد شیرزاد و مادر ابتکار در جریان این بحث‌های روشنفکرانه هستند! چون همانطور که می‌دانیم، مشارکت‌چی‌ها مانند دیگر فعلة فاشیسم، به پیروی از مهملات استاد شریعتی‌شان، دین نخبگان و دین عوام هم «اختراع» کرده‌اند! و در این اختراعات، خودشان را در زمرة «نخبگان» همین دین می‌دانند، و استاد شیرزاد هم به دلیل قرار گرفتن در ردة نخبگان، با نیروگاه بوشهر مخالفت دارند. چرا که نیروگاه بوشهر ممکن است به زودی آغاز به‌کار کند، و کشور ایران یک گام دیگر از طرح آمریکائی «بازار مصرف» تمام و کمال فاصله بگیرد! بله، این نیروگاه بوشهر، به نوعی با سد سیوند شباهت پیدا کرده، که قرار بود پیش از براندازی سال 57 آبگیری شود، ولی آبگیری آن را حداقل سه ده به تأخیر انداختند، چون جلائی‌پورها و خاتمی‌ها بجای داریوش همایون‌ها و نهاوندی‌ها نشستند. آنروزها که محمد خاتمی دور دنیا به راه افتاده بود تا حاکمیت گورکن‌ها به سلاح هسته‌ای مجهز شود، استاد شیرزاد در جریان بحث‌های روشنفکرانه جهان گویا قرار نداشتند، الهه کولائی هم خفقان مرگ گرفته بود. چون حکومت رمالان می‌توانست، بر روی کاغذپاره‌های پنتاگون با یک بمب اتم اهدائی مائوئیست‌های ریزه‌خوار آمریکا در چین، هم روسیه، هم اسرائیل و هم کل منطقه را مرتباً به تشنج بکشاند. اما پیش‌از ادامة مطلب بهتر است سری هم به تبلیغات فیلم «پرسپولیس» در «صدای آلمان» بزنیم.

در راستای پروپاگاند برای فیلم «پرسپولیس»، سایت «دویچه وله»، یا همان «صدای آلمان» خودمان، این فیلم را «عصیان بر علیه سنت» نامیده! از آنجا که «نژاد برتر» ژرمن‌ها مانند پاسارگادیست‌های خودمان از مرحله «پرت» تشریف دارند، خدمت‌شان بگوئیم، فیلم پرسپولیس، سعی دارد تا حکومت تحجر و توحش جمکران را در ترادف با حاکمیت ایران در دوران پهلوی دوم قرار دهد، تا به خیال خودش، از اینراه برای این حاکمیت «عصرحجر» کسب وجهه کند. این شیوه را در عرصة «پروپاگاند»، ارائة تصویر دلپذیر می‌خوانند. کسانی که دوران پهلوی را به یاد دارند، قادراند تفاوت‌ها را درک کنند؛ هر چند سلطنت محمدرضا پهلوی، با توطئة محمد مصدق به کودتای 28 مرداد پیوند داده شد، تا مشروعیت هم نداشته باشد، و هر چند حکومت پهلوی دوم از دمکراسی فاصلة بسیار داشت، می‌باید بگوئیم، قابل قیاس با حکومت رمالان نبود. در ضمن به اهالی «محترم» صدای آلمان یادآور می‌شویم که، فیلم تبلیغاتی پرسپولیس دو حاکمیت غیر قابل قیاس را در ترادف قرار می‌دهد، تا برای یکی از آن‌ها بازار گرمی کرده باشد. از این گذشته، اگر اهالی «صدای آلمان»، فیلم پرسپولیس را «شورش بر علیه سنت» می‌خوانند، دو نکتة کوچک را فراموش نفرمایند. نخست اینکه شورش بر ضد سنت، در واقع همان «مدرنیزاسیون» است، که با کودتای 22 بهمن بر ملت ایران تحمیل شد. دوم اینکه حکومت اسلامی بر خلاف ادعای شما «سنت» نیست، بلکه برخاسته از یک کودتای استعماری است، و تبلور مدرنیسم! تا آنجا که نویسندة این وبلاگ می‌داند، نه کودتا و نه استعمار، هیچکدام هرگز جزئی از سنت‌های هیچ ملتی نبوده و نخواهند بود! حال بازگردیم به پیشرفت‌های شگرف رمالان جمکران در عرصه نظامی!

روز دوشنبه، 26 نوامبر 2007، خبرگزاری رسمی جمهوری روسیه، «ایتارتاس» اعلام داشت، بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بازرسی 30 تانکر سوخت، آماده برای ارسال به نیروگاه هسته‌ای بوشهر را آغاز می‌کنند. به گفتة «ایتارتاس»، بازرسی هر تانکر 30 دقیقه وقت می‌گیرد، سپس تانکرها مهر و موم می‌شوند، تا به ایران ارسال شوند. اما هنوز مرکب خبر «ایتارتاس» خشک نشده‌ بود، که فردای همان روز، سردار نجار، وزیر دفاع حکومت رمالان، ضمن جست و خیز در پستوی خانه‌شان، چند موشک بالیستیک، با برد دو هزار کیلومتر، و مقدار زیادی تجهیزات فوق مدرن از صندوقچة مادربزرگ محترم‌شان بیرون کشیدند، ‌ و در گردهمائی بسیجیان در وزارت دفاع ‌فرمودند، ‌ قصد مدرن کردن نیروی دریائی را داریم! می‌دانیم که افتخار بزرگ حکومت روضه خوان‌ها، نوکری در بارگاه منافع ایالات متحد در منطقه است، و در راستای همین نوکری، کنفرانس صلح «آناپلیس»، توسط «رهبر فرزانه» محکوم شد، تا جنگ زرگری با اسرائیل همچنان ادامه یابد. و در راستای همین نوکری، در حالیکه «لاوروف»، وزیر امور خارجة روسیه، نشست «آناپلیس» را موفقیت‌آمیز می‌خواند، احمدی نژاد، آنرا یک شکست می‌نامد!

«نووستی» مورخ 7 آذرماه سال‌جاری، به نقل از احمدی نژاد می‌نویسد، «شرکت کنندگان در این همایش فقط به دنبال اهداف تبلیغات سیاسی هستند!» احمدی نژاد گفته، «اگر در کشورهای عربی رفراندوم برگزار کنند، ملت‌های عرب، همه با این نشست مخالفت خواهند کرد.» بله! پرزیدنت مهرورزی، «بسیار خوب ورد آورده‌اند، هر چند سوراخ دعا گم کرده‌اند!» و مرگ را فقط برای همسایه می‌خواهند. چون احمدی‌نژاد می‌داند، اگر ملت ایران در یک رفراندوم شرکت کند، با کل این حاکمیت سرسپرده از پایه و بن مخالفت خواهد کرد. البته ما فقط خواهان تغییر قانون اساسی هستیم، با شخص مهرورزی هم کاری نداریم . و مهرورزی اگر خیلی اهل «رفراندوم» است، بهتر است به جای تجویز نسخه برای ملت‌های عرب، یک رفراندوم در مورد حکومت بسیار مردمی جمکران برگزار کند، آنگاه خواهیم دید که «خوش بود گر محک تجربه آید به میان، تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.» بله، از اصل «نوکری» می‌گفتیم. در راستای همین نوکری است که، «برادر» علی‌آهنی، عاجزانه خواستار ایفای «نقش کلیدی» توسط فرانسه در خاورمیانه شده، و سردار نجار، وزیر دفاع جمکران، با موافقت چین، از کشور کرة شمالی موشک با برد دو هزار کیلومتر دریافت می‌کند. و کار «خوش خدمتی» آنقدر بالا می‌گیرد، که «رابرت تیت» هم به کرشمه‌های احمدی نژاد برای گاوچران‌ها اشاره می‌کند!

نمی‌دانستم «رابرت تیت»، فرستادة گاردین در تهران، پس از گذشت سه روز، با محتوای وبلاگ نویسنده، مورخ 25 نوامبر، هم‌عقیده می‌شود! چقدر می‌باید خشنود و مغرور شویم! بالاخره پس از چند روز تأخیر، «رابرت تیت» نیز در مطلبی که در گاردین انتشار داده، تأکید می‌کند که احمدی نژاد سر از آستان آمریکا بر نمی‌دارد! بله، «مستر» تیت! کاملاً حق دارید، ولی چرا اینقدر دیر به این واضحات پی بردید؟ مدت‌هاست که ما تکرار می‌کنیم، نه تنها احمدی نژاد، که کل حاکمیت جمکران دست گدائی از درگاه آمریکا بر نخواهد داشت! احمدی نژاد، برخلاف آنچه دیگران ادعا می‌کنند، در این «مبارزات ضدامپریالیستی» تنها نیست! احمدی نژاد جزئی از حاکمیت اسلامی است، که در سال 1979 با جانفشانی‌های «هویزر» بر مسند قدرت در ایران نشست. و اگر امروز، از طریق اژه‌ای، وزیر اطلاعات دولت جمکران، به جنگ زرگری با قوة قضائیه گورکن‌ها مشغول شده، فقط یک دلیل دارد: اوضاع روضه‌خوان‌ها و اربابان‌شان در آمریکا و اسرائیل بحرانی است. به همین دلیل «سردار نجار»، اینچنین معجزه می‌کنند!

نخست بگوئیم که، «سردار نجار»، هیچ نسبتی با «یوسف نجار» در کتاب مقدس ندارد! یوسف نجار، فروتن و متواضع بود، هرگز ادعا نکرد پدر عیسی است، بلکه اجازه داد خداوند ابراهیم، از طریق جبرئیل، ادعای پدری بر فرزندش عیسی داشته باشد. اما این نجار کجا و آن نجار کجا؟ «نجار» در جمکران، همچون «مقام معظم» رهبری، پرمدعا، گزافه‌گو و نهایتاً مضحک است. در نتیجه، بجای آنکه بگوید رابرت گیتس، ‌ در سفر اخیر به چین به کمونیست‌های آمریکاپرست اجازه داد تا موشک‌های دور برد در اختیار سپاهیان امام زمان بگذارند، می‌گوید، وزارت دفاع خودش به تنهائی این موشک‌ها را ساخته! بله، در نظام «فاشیست‌الله»، همة رخدادها، مانند شراره‌های آتش، برهه‌ای و ناپایدار است. حکومت‌شان هم به همین ترتیب ظهور کرد: یک‌شبه، پس از نشست گوادالوپ! و وزارت دفاع رمالان از این روند مستثنی نخواهد بود. البته رابرت گیتس پس از مسافرت به چین ادعا کرده بود که حکومت رمالان موشک‌هائی با برد 2500 کیلومتر در اختیار دارد. اما حکومت جمکران، به روال مرسوم، پس از دریافت رشوه، بهای موشک‌هائی با برد 2500 کیلومتر را پرداخت کرد، و موشک‌هائی با برد کمتر تحویل گرفت! و به این ترتیب، 500 کیلومتر، از آبروی اربابان‌اش در ایالات متحد بر باد رفت. و شاید جهت حفظ آبروی رابرت گیتس است که، تیمسار سرتیپ نجار اعلام داشته، این موشک‌ها را با «شعار بسیجی» در وزارت دفاع ساخته‌اند:

«وزارت دفاع با شعار بسیجی موشک‌های دور برد هواپیماهای جنگنده، سیستم‌های مخابراتی، شناورهای سطحی و زیرسطحی را تولید می‌کند. [...] ناوچه‌های موشک‌انداز ساخته شده در وزارت دفاع نه تنها شامل شناور می‌شود، بلکه مشتمل بر خود سلاح و مهمات موشک مورد مصرف آن و سیستم‌های مخابراتی نصب شده روی آن نیز می‌باشد.»
منبع: حنا زرچوبه، مورخ 7 آذرماه 1386

بله! تیمسار نجار در وزارتخانه‌شان «با شعار بسیجی» چه کارها که نمی‌کنند! ایشان، نه تنها موشک با برد دو هزار کیلومتر، که چندین و چند ناوچه، حتی «بیلچه» تولید فرموده‌اند. به محض پخش فرمایشات وزیر دفاع قدرقدرت جمکران، که اگربنزین‌شان را از دستان پر مهر ایالات متحد دریافت نکنند، شب نمی‌توانند بروند خانه، و باید در وزارتخانه‌شان بخوابند، و بسیجیان جان بر کف را هم می‌باید تا ابد به مرخصی بفرستند، ایالات متحد، ضمن پیوند دادن موشک‌های دوربرد جمکران به مسئلة هسته‌ای، به روسیه «پیشنهاد» کرد که برای مبارزه با تهدید موشکی ایران در خاک روسیه هم سپر دفاعی نصب کند!

در نتیجه، وزیر امورخارجة روسیه، پس از پایان نشست «آناپلیس»، بر عدم توسل به خشونت برای حل مسئله هسته‌ای ایران تأکید کرد و اظهار داشت، این مسئله شامل موشک‌های دور برد نمی‌شود! «لاوروف» در ادامة سخنان خود ضمن ابراز نگرانی از گسترش موشک‌های دور برد، رسماً از آمریکا درخواست کرد که قرار‌داد محدودیت موشک‌های دوربرد و میانبرد، که میان آمریکا و روسیه امضا شده، همگانی شود.
منبع: نووستی، مورخ 7 آذرماه 1386

و اما بشنویم از واکنش «نیویورک تایمز» به موشک‌های تیمسار نجار! نیویورک تایمز، «آناپلیس» را پایان دادن به «تهدید پارسی‌ها»، و تلاشی برای منزوی کردن ایران دانسته! این روزی‌نامه نیک می‌داند که اگر در منطقه صلح برقرار شود، مرگ حکومت جمکران فرا خواهد رسید، و در واقع اربابان نیویورک‌تایمز منزوی خواهند شد! و اینان باید آرزوی جنگ میان اعراب و پارس‌ها را با خود به گور ببرند. حتی اگر سردار نجار، «با شعار بسیجی»، موشک‌هائی با برد صدهزار کیلومتر هم از چین و ماچین بگیرد، دیگر حنای‌شان رنگ نخواهد داشت! بله، به دنبال پیشرفت‌های وزارت دفاع جمکران در امر «شعار بسیجی»، روز سه شنبه 27 نوامبر، وزیر دفاع روسیه راهی آذربایجان شد و امروز، ولادیمیر پوتین، برای نخستین بار سفرای خارجی در مسکو را به حضور پذیرفت، تا به آن‌ها بگوید، روسیه بر استقرار دمکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهای «همسود» تأکید دارد و دخالت در این روند را تحمل نخواهد کرد!

حال اگر در خاورمیانه و در کشورهای سواحل دریای خزر صلح و آرامش برقرار شود، سردار نجار با «شعار بسیج»، فقط موشک‌های دوربرد و شناورهائی می‌توانند بسازند که مانند ببر امام‌شان، «کاغذی» باشد!


Nov 28 2007

خزان مک فارلین


در حالیکه امروز، جرج بوش رسماً اعلام داشت که، کنفرانس «آناپلیس»، صرفاً برای از سرگرفتن مذاکرات صلح است، هم‌صدا با رهبر سازمان تروریستی «اخوان‌المسلمین» در مصر، حکومت رمالان جنگ‌پرست هم کنفرانس صلح «آناپلیس» را محکوم کرد! چون اگر صلح در منطقه استقرار یابد، مرگ حکومت جمکران حتمی خواهد بود؛ تداوم این حاکمیت سر سپرده، با بحران و جنگ پیوند مستقیم پیدا کرده. بی‌جهت نیست که فعلة فاشیسم «کمیتة صلح» تشکیل داده‌اند، تا حساب خود را از رمالان جنگ‌طلب جدا کنند. بله، گروه عبادی، نهضت آزادی، و دیگر شرکای حکومت جنایتکار اسلامی، ناگهان «آزادیخواه» و «صلح طلب» از آب در آمده‌اند! و همین روزهاست که ساواک تظاهرات «خودجوش» در تهران به راه اندازد، و سرکوب گسترده، و «پروپاگاند» فرسودة سال 57 را از سر گیرد. ولی ما از کنفرانس صلح، در هر حال دفاع می‌کنیم، هر چند در هیچ‌یک ازراهپیمائی‌های فعلة فاشیسم شرکت نخواهیم کرد. با مجوز، یا بدون مجوز وزارت کشور، مردم نمی‌باید در دام آزادیخواهان «حرفه‌ای» و جیره‌خوار سازمان سیا بیافتند. این مختصر را گفتیم تا پادوهای محفل نوبل، مانند روزی نامه‌های چپ نمای غرب، که پرچم دموکراسی در روسیه برافراشته‌اند، بدانند دیگر، دستشان رو شده.

به دلیل اینکه «تجمع» یا راهپیمائی می‌تواند با مسئلة «امنیت» عمومی ارتباط داشته باشد، اگر گروه یا حزبی جهت برپائی تظاهرات از وزارت کشور تقاضای مجوز می‌کند، موظف است همزمان مسیر و زمان دقیق حرکت خود را نیز به همین وزارتخانه اطلاع دهد. و اگر پس از دریافت مجوز، زمان، مسیر حرکت یا مکان تجمع تغییر کرد، متخلفین باید «پاسخگوی» تخلف از مقررات امنیتی باشند، چرا که وزارت کشور برای تجمع در «زمان» و «مکان» مشخصی مجوز صادر می‌کند. نه برای تجمع در زمان و مکان دلخواه! از قرار معلوم، ‌ تظاهرکننده‌گان در سن‌پترزبورگ، پس از دریافت مجوز، تصمیم گرفتند که محل تجمع را «تغییر» دهند! و به همین جهت نیروهای ضدشورش از تجمع اینان در مکان غیرمجاز ممانعت به عمل آورده‌اند. ولی این امر بر اهالی دموکراسی پرور روزی‌نامة فرانسوی «لوموند» اصلاً خوش نیامده! و سرمقالة لوموند، مورخ 27 نوامبر 2007، به «سرکوب آزادی» در روسیه اختصاص یافته. البته جای تعجب نیست. پادوهای تفنگ فروشان غرب، از «قانون‌شکنان»، تحت عنوان «آزادیخواه» حمایت به عمل خواهند آورد، تا قانون‌شکنی مورد «تشویق» قرار گیرد. دقیقاً همان سیاستی که هم اینان در کشور ایران دنبال می‌کنند.

به یاد داریم که شاهرودی، رئیس «قانون‌شکن» قوة قضائیة جمکران، پس از ملاقات با سفیر هلند، محکومیت یکی از آشوب طلبان 22 خرداد را، که از قضا موکل شیرین عبادی هم بود، لغو کرد! تا دیگران بدانند، «قانون» در کشور ایران، یعنی همان «کشک» خودمان! تا همه بدانند، هر کار خلاف قانونی که انجام دهند، از طریق دخالت سفیر یک کشور اروپائی، نه تنها «جرم‌شان» از میان می‌رود که به «قهرمان آزادی» هم تبدیل می‌شوند. سیاست «تبدیل نوکر به رهبر»، دقیقاً در راستای چنین شیوه‌ای اعمال می‌شود. اگر نگاهی به دوران سلطنت محمدرضا پهلوی بیندازیم، به صراحت خواهیم دید که روح‌الله خمینی، مسعود رجوی، و یا دیگر «رفقا»، که امروز در بلاد فرنگ به نگهداری مسجد «خلق» اشتغال دارند، همگی از محصولات «مرغوب» همین کارگاه «تولید قهرمان» به شمار می‌روند. و پس از براندازی بهمن 57، از آنجا که فناوری بازیافت زباله پیشرفت‌های چشمگیری کرده بود، برخی «قهرمانان» تولیدی دوران پهلوی، از قبیل منتظری، بنی‌صدر، رجوی و چپ‌الله سریعاً شامل روند «بازیافت» شدند، ولی به دلیل وخامت اوضاع اقتصادی، استعمار سیاست دیگری اتخاذ کرد، و خود را بر شیوة «تبدیل زباله به قهرمان» متمرکز نمود. چرا که، این نوع سیاست به مراتب از سیاست «تبدیل نوکر به رهبر» با صرفه‌تر است؛ چون زمان کمتری می‌طلبد! به این ترتیب، اصولاً از آنجا که «وقت» همواره«طلاست»، تعداد زیادی «رهبر» را در کوتاه مدت از «هیچ» تولید می‌کنند، سپس این «تولیدات» را بدون گذراندن مراحل چند گانة «تبعید»، سریعاً با ارز حاصل از تاراج نفت، مستقیماً به ولایت ارباب ارسال ‌می‌دارند! «زباله‌ها» همه روزه، ضمن «تحصیل»، به «مصاحبه» با شیپورهای سازمان سیا هم مشغول می‌شوند. و به این ترتیب بود که «هیچ‌ها» و «پوچ‌ها»، یا همان زباله‌های تولیدی جمکران، از قبیل حقیقت‌جو، پاسدار اکبر، عطری و بسیاری دیگر، بدون دردسر به «رهبر»، «آزادیخواه»، «مبارز»، و … تبدیل شدند. از مطلب دور افتادیم! بازگردیم به شیون و زاری لوموند در سوگ آزادی در روسیه.

پیشتر گفتیم که برخلاف پریشانگوئی‌های عبادی، «جرم امنیتی»، با «تخلف» از مقررات ایمنی، یا مقررات راهنمائی و رانندگی کاملاً متفاوت است. و هر جا نظم و قانونی «حاکم» باشد، کسی که مقررات امنیت ملی را نقض می‌کند، می‌باید پاسخگو باشد، البته منظور افراد «عاقل» و «بالغ» است، که ظاهرا در دستگاه جمکران و در میان مشتریان دکان عبادی اصلاً وجود خارجی ندارند! به استثنای زهرا کاظمی، که بدون هیچ دلیلی بازداشت شد، و به قتل رسید، دیگر مشتریان عبادی، به ویژه آزاد زنان بازار تهران، که با هدف انتقال روز هشتم مارس به 22 خرداد، بدون مجوز وزارت کشور در تهران تجمع کرده بودند، همگی در معنای حقوقی مجرم‌اند. اما حکایت تظاهرکنندگان سن‌پترزبورگ با دارودستة عبادی تفاوتی کلی دارد.

سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 27 نوامبر 2007، به نقل از معاون وزارت کشور روسیه، الکساندر چکالین، می‌نویسد، اینان مجوز داشتند، ولی محل تجمع را تغییر دادند! بله، مصلحت خویش در آن‌دیدند که زمینة درگیری با پلیس را فراهم آورند، و مسلماً دلیل قابل قبولی برای قانون شکنی داشته‌اند. چرا که، اگر در محل مجاز تجمع می‌کردند، درگیری هم ایجاد نمی‌شد، در نتیجه، شیپور جنگ‌طلبان در فرانسه، ناچار بود سرمقالة خود را به مطلب فوق‌العاده مهم و پرهیجانی چون حضور مادر هشتاد سالة پرزیدنت نیکولاسرکوزی در چین اختصاص دهد!

بله، و اینچنین بود که به دنبال «نقض آشکار» حقوق بشر در سن‌پترزبورگ، تشکیلات «غیردولتی» (او ان جی) دموکراتیک که بر حقوق بشر نیز نظارت «کامل» دارند، می‌گویند، بر انتخابات مجلس روسیه نظارت نخواهند کرد! البته چند روز پیش،‌ وزارت امور خارجة روسیه رسماً اعلام داشت که این سازمان‌های «غیردولتی» به فرمان ایالات متحد از نظارت بر انتخابات روسیه خودداری می‌کنند. ولی سازمان‌های کذا گفتند، خیر! ما «مستقل» هستیم، و از هیچکس دستور نمی‌گیریم، و نویسندة این وبلاگ هم باور کرد، که دولت روسیه رسماً از ناظران سازمان حقوق بشر برای نظارت بر روند دموکراتیک انتخابات دعوت می‌کند، ولی ناظران «مستقل» نمی‌پذیرند! به این ترتیب، برای روزی‌نامه‌های یهودستیز و مدعی دموکراسی در غرب، چنان خوراک تبلیغاتی‌ مفصلی در باب پروپاگاند «ضدروسی» فراهم ‌می‌شود، که تا سال‌ها می‌توانند از آن تغذیه کنند، و نوکرانشان در وزارت امورخارجه جمکران را نیز بی‌نصیب نگذارند. و اما باز هم رسیدیم به پروپاگاند! پس بپردازیم به پروپاگاند «مرگ پرستی» که این روزها از طریق تبلیغ برای «عرفان» هم به خورد ما ملت داده می‌شود.

در جمکران، «پروپاگاند» مرگ پرستی، علاوه بر شیون و زاری سنتی پیرامون قصه‌های کربلا، در قسمت به اصطلاح «هنری» نیز در جریان است. ویژگی «هنرکربلائی» این است که به سفارش فستیوال‌های غرب و با ارز حاصل از تاراج نفت، توسط «هیچ‌ها» و «پوچ‌های» هنرمند ساخته و پرداخته می‌شود، تا مرگ پرستی در کشورمان مورد تشویق قرار گیرد. کافی است گردانندگان یک فستیوال غربی به یک فیلم مهمل جایزه‌ای اهداء کنند، تا شوت‌وپرت‌ها، «فیلمساز» را الگوی خود قرار دهند. اهدای جایزه به اعضای قبیلة آخوند مشکینی در راستای همین سیاست انجام می‌گیرد. اینان به محض دریافت جایزه، یک‌شبه تبدیل می‌شوند به «هنرمند»، «روشنفکر» و «نظریه‌پرداز» سپس نوبت به بوق‌های استعماری می‌رسد تا با اینان مصاحبه کرده، ترهات شهید پرورانه‌شان را به خورد مخاطبان دهند.

در این راستا یک نفر، با نوة نابغة آخوند مشکینی، که در 9 سالگی «فیلم» ساخته، و جایزه هم گرفته، مصاحبه کرده. فیلمساز نابغة ما ادعا کرده که در 8 سالگی، در سال 1375، با «ایران درودی» نقاش، دوست شده! بهتر است بدانیم «ایران درودی»، پس از براندازی سال 1357، با وجود آنکه همسرش در ایران ماند، حاضر نشد در ایران بماند! و اگر هم در ایران مانده بود، مسلماً با نوة 8 ساله آخوند مشکینی «دوست» نمی‌شد! البته برای تبلیغاتچی‌های جمکران، ‌ این مسائل اهمیتی ندارد. مهم این است که نام «ایران درودی» را به قبیلة آخوند مشکینی پیوند دهند. بگذریم، در این مصاحبه، از زبان نوة نابغة مشکینی می‌شنویم که «له شدن زیر پای قدرت، تجربة پر ارزشی است. ‌چون کسی که همیشه خرد می‌شود، یاد می‌گیرد که برای ادامة زندگی، باید بمیرد!» بله، اینهم نوعی «بی‌بی‌گوزک» پسامدرن، به موازات «بی‌بی‌گوزک‌های» زینب و طفلان مسلم است، که به سفارش فستیوال‌های غرب و با یارانه‌های وزارت ارشاد ساخته می‌شود، تا به طریق «هنری»، و به زور جایزه‌های «لوکارنو» و غیره، به خورد مخاطب داده ‌شود. گویا بازار روضه خوانی‌های سنتی در جمکران کساد شده، و مرگ پرستی رونق چندانی ندارد. از اینرو، مرگ پرستی را از طریق اعضای قبیلة «سینماپرور» مشکینی، و به زور جوایز این یا آن فستیوال، به جوانان کشورمان تزریق می‌کنند. تأثیرش از روضه‌‌خوانی‌های ابلهانة مشکینی و شرکاء برای دست بریدة این حضرت و سر بریدة آن حضرت، به مراتب بیشتر خواهد بود. حال بپردازیم به «پروپاگاند» ایران اتمی، در بنگاه سخن‌پراکنی «بی‌بی‌سی»!

ایسنا مورخ 5 آذرماه 1386، متن کامل سخنان لاریجانی در دانشگاه صنعتی آریامهر، که نام‌اش را هم تغییر داده‌اند، منتشر کرده. ایشان، طبق معمول، جز پرت‌وپلا و چرندبافی مرسوم نوکران سازمان سیا هیچ نگفته. اما نویسندة این وبلاگ ناچار شد متن کامل این بیانات گهربار را دو بار به دقت بخواند تا بتواند بگوید بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی» دروغ می‌گوید! به ادعای «بی‌بی‌سی»، مورخ 28 نوامبر 2007، لاریجانی در این جلسه گفته، غرب باید با «ایران اتمی» کنار بیاید!

بله! حکایت «شاه می‌بخشد، شیخ علیخان نمی‌بخشد» شده! حال که ایالات متحد، تحت فشار روسیه، به ناچار از تجهیز رمالان و روضه‌خوان‌ها به سلاح اتمی دست برداشته، حاکمیت انگلیس «رضایت» نمی‌دهد! چندی پیش هم روزی‌نامة «گاردین»، برای بار دوم نوشته بود، «چرا هند سلاح اتمی داشته باشد، و ایران نداشته باشد؟» واقعاً چرا؟ به چه دلیل گورکن‌ها سلاح اتمی نداشته باشند، تا از طریق تهدید دروغین اربابان خود در اسرائیل، زمینة تنش و بحران دائمی در منطقه فراهم کنند، و دکان تفنگ فروش‌های انگلستان را بیشتر رونق دهند؟ مگر در این 28 سال «نبرد با آمریکا و اسرائیل» این روضه‌خوان‌ها کم زحمت کشیدند، که حالا نوکران ضدامپریالیست‌مان را می‌خواهند از سلاح اتمی محروم کنند؟ تکلیف «عدل علی» چه می‌شود؟ مگر قرار نبود طبق «فلسفة امام علی» و «انشاالله تعالی»، یک «دمکراسی‌دینی» برقرار کنیم؟ مگر «امام علی» با سلاح اتمی مخالفت کرده؟ خیر! در قرآن‌ هم آمده که «مسلمین باید به فناوری‌های مدرن و پیشرفته مجهز شوند»، تا بتوانند از دین و ایمان‌شان در برابر کفار دفاع کنند. و مراجع قم و آیات عظام فتوی داده‌اند، که برای مبارزه با آمریکا، باید از خود آمریکا سلاح خرید! مگر حماسة «برادر» مک فارلین را فراموش کرده‌اید؟ مگر نمی‌بینید رهبر فرزانة جمکران نشست «آناپلیس» را با چه شدتی محکوم کردند؟ بنگاه سخن پراکنی بی‌بی‌سی، مورخ 26 نوامبر 2007، به نقل از علی خامنه‌ای می‌گوید:

«وی هدف از برپایی این کنفرانس را جبران بخشی از شکست‌های اسرائیل[...] از سوی آمریکا دانست[...]»

بله، اتفاقاً این قسمت از همه جالب‌تر است! چون رهبر فرزانة جمکران شرکت کنندگان در «آناپلیس» را بازیچة دست آمریکا می‌‌خوانند! می‌دانیم که روسیه هم در این نشست شرکت دارد، و روسیه تنها کشور دنیا است که موشک‌هایش با کلاهک‌های هسته‌ای شهر واشنگتن را هدف گرفته‌! ولی حکومتی که این کنفرانس را به باد انتقاد می‌گیرد، همان حکومتی است که قریب 3 دهه موجودیت خود را مدیون جنگ زرگری با آمریکا و اسرائیل است. و خوب می‌داند که، اگر روزی در منطقه صلح حاکم شود، مرگ حکومت «مرگ‌پرستان» جمکران نیز فرا خواهد رسید، چرا که اسرائیل در هر حال، تنها دمکراسی منطقه است، و موجودیت‌اش مانند موجودیت کشور پاکستان،‌ توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شده. و آنچه در این مدت از سوی ارتش جنایتکار اسرائیل بر مردم منطقه تحمیل شده، با حمایت بی‌قید و شرط اربابان حکومت اسلامی صورت پذیرفته. پس بهتر است رهبر فرزانه زیاد سروصدا نکنند، و بجای عربده جوئی‌های «خمینی‌وار»، با اقتداء به «امام‌الله»، خود را آمادة نوشیدن جام مرگ موش کنند. دوران انزوای سیاسی ایران، و رونق دکان جنگ دیگر به پایان رسیده، سیاست انسداد «اسلام‌پناهان» در سازمان سیا دیگر کارآئی نخواهد داشت. و اینبار، حکومت پوشالی جمکران، همچون فیلم‌ساز «نابغه‌اش»، برای ادامة زندگی فقط یک راه دارد: ‌مرگ!


Nov 26 2007

مأمورالله



به یاد داریم که چندی پیش، نژادحسینیان در بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی»، محتشمی‌پور در سایت مشارکت‌چی‌ها، و محمدهاشمی، میرحسین موسوی منفور و دیگر نوکران کارخانة رجاله پروری، همگی با احداث «خط لولة صلح» به مخالفت برخاسته بودند، چرا که، به ادعای اینان، بهای گاز صادراتی به هند حدود یک سوم بهای گاز در بازار جهانی است! به یاد داریم که آخوند محتشمی‌پور حتی یک فتوی هم در این باب صادر کرد، تا به قول خودش «منافع ملی» را محفوظ نگاه دارد. حال بهتر است بدانیم که، به گفتة روزنامة کیهان چاپ تهران، مورخ 20 نوامبر سال 2007، «امارات متحد عربی، با پرداخت رشوه، یک قرار داد 52 ساله با حکومت مستقل اسلامی منعقد کرده که بر اساس آن گاز ایران را به کمتر از یک چهلم بهای رایج خریداری کند.» و همانطور که می‌توان حدس زد، هیچیک از «شخصیت‌های» بالا از چنین قراردادی ابراز نگرانی جهت «منافع ملی»، و کودکان بیخانمان تهرانی نکرده‌اند! این مختصر را نوشتیم تا روشن شود، «منافع ملی» نزد دارودستة رفسنجانی و مشارکت‌چی‌ها در واقع دریافت رشوه، جهت به تاراج سپردن ثروت‌های ملی‌ ما است، و نه تنها ارتباطی با منافع ملی ایران ندارد، ‌ که در تقابل کامل با همین منافع قرار می‌گیرد. حال باید دید شرکت «استات اویل» و «توتال»، در برابر رشوه‌هائی که به مهدی هاشمی پرداخت کرده‌اند، و به دلیل پرداخت رشوه در دادگاه بین‌المللی هم محکوم شده‌اند، نفت ایران را به چه بهائی خریداری می‌کنند، که «منافع ملی» میرحسین موسوی‌ و محتشمی‌پورها تأمین می‌شود، و به این خوبی خفقان گرفته‌اند. دیگر انواع جنجال‌های فعلة فاشیسم را نیز می‌توان در همین راستا بررسی کرد.

به ‌عنوان نمونه، دارودستة عبادی یا همان ریزه خواران محفل نوبل، از ده‌ها تن که در دادگاه‌های «حقوق بشر اسلامی» شاهرودی و لاریجانی به اعدام محکوم شده‌اند، هیچ نمی‌گویند! به همچنین است در مورد گردانندگان سیرک سیار «پاسداراکبر» در بلاد غرب، که سعی دارند آخوند مطهری را «لیبرال» معرفی کنند، تا از این طریق تحجر جمکرانیسم را به لیبرالیسم پیوند دهند، و با خیال آسوده به جنگ زرگری با «چپ‌الله»، یا همان خیل رضا موتوری‌های خودمان مشغول شوند. این جنگ زرگری با سرمقالة «محمد قوچانی» در «شهروند امروز» آغاز شده. قوچانی داماد عمادافروغ است که پیشتر در روزی‌نامة شرق به مداحی اکبر رفسنجانی و بوسیدن آستان سازمان سیا و لیسیدن پای برژینسکی اشتغال داشت. بله، همین محمد قوچانی، اکنون با زبان الکن حوزوی، به صدور فتوی جهت قلع و قمع «التقاطیون» مشغول شده! «نقد» مهملات این جوجه فاشیست که مانند دیگر براندازان حکومت اسلامی سر در آخور حزب دمکرات ایالات متحد دارد، توسط چپ‌نمایانی که 28 سال است به «توجیه» جنایات فعلة فاشیسم در کشورمان مشغول‌اند، صورت می‌گیرد. هدف ‌ما بررسی مطالب آشفته و بی‌سروته نوسودانی چون قوچانی نیست. هدف، این است که بگوئیم دو گروه برانداز، پس از 28 سال همکاری، جنگ زرگری را از سر گرفته‌اند. همچنان که دستاربندان ساواک نیز جهت ایجاد آشوب وارد معرکة سنتی استعمار شده‌اند.

در رابطه با درگیری‌هائی که به تخریب حسینیة دراویش گنابادی در بروجرد انجامید، شنبه شب گذشته، امام جماعت مسجد‌النبی بروجرد، به همراه دو حجت‌الاسلام دیگر مورد بازجوئی قرار گرفته‌اند، و بلافاصله دستاربندان بروجرد و «نخبگان» برای آزادی عاملان آشوب بسیج شدند. در ضمن یکی از روحانیون شهر بروجرد، به نام علم‌الهدی، که برای جلوگیری از خشونت‌ها دخالت کرده بود، با سلاح سرد مجروح شد و ضاربین وی نیز موفق به فرار شدند!
منبع: ایرنا، خبرهای 16، مورخ 26 نوامبر 2007

فعلاً پورمحمدی وزیر کشور جمکران در این مورد اظهار نظر فاضلانه‌ای نکرده! مثلاً به عنوان نمونه هنوز نگفته، کار خودمان بود، تا بتوانیم، مانند بهمن سال 57، یک براندازی خوب را به عنوان «انقلاب شکوهمند سلطنت‌طلبان» سازمان دهیم! چرا که شیخ جماعت، هر گاه در بن بست قرار گیرد فقط به دامان «شاه» پناه ‌می‌برد. چون حاکمیت شاه، ‌همیشه «حزب‌الله» را موظف خواهد کرد، جهت حفظ منافع کارخانة رجاله پروری، مساجد را به کانون توطئه و آشوب تبدیل کند. و البته به موازات فعالیت‌های دستاربندان، «لات‌الله» و «چپ‌الله» نیز دانشگاه‌های کشور را به آشوب خواهند کشید. «اوباش‌الله» هم تحت زعامت ساواک به خیابان‌ها خواهند آمد. بله، ما ملت جهت فعالیت سیاسی اصلاً نیازی به حزب و برنامه‌ریزی و این حرف‌ها نداریم! برنامة فعالیت سیاسی و اقتصادی در کشورمان از قبل، توسط سر اسقف کلیسای آنگلیکان تهیه و تنظیم ‌شده.

به همین دلیل ایشان خطاب به مسلمانان فرموده‌اند، نماز شما، «نظم» زندگی شماست! بله، به عبارت دیگر، مسلمین باید زندگی خود را مطابق «برنامة الهی» تنظیم کنند، «برنامة زمینی» یا برنامه «زندگی واقعی» را عالیجناب «روان ویلیام» برایشان تعیین خواهد کرد:

«این اقدام مسلمانان [نماز] به یاد خداوند در ریتم زندگی روزانة آن‌ها منتهی می‌شود.»
منبع: مهرنیوز، مورخ 5 آذرماه 1386

عالیجناب «ویلیام» ضمن مصاحبه با مجلة اسلامی «امل»، انتقاد مفصلی هم از دخالت‌های نظامی آمریکا در دیگر کشورهای جهان فرموده‌اند، و فراموش کرده‌اند که کشور انگلستان در تمامی جنایات ایالات متحد در منطقه شرکت فعال دارد! بله، این ویژگی آخوند جماعت است که هرگز به خود نمی‌نگرد، این نوع جانور همیشه نگاهش به دیگران است، تا به‌آن‌ها درس «اخلاق» بدهد، و به «راه راست» هدایت‌شان کند. اسقف «ویلیام» سپس به انتقاد از «قوم برگزیدة خداوند» که «ماموریت الهی» دارد پرداخته. می‌دانیم که آمریکائی‌ها مانند یهودیان و مسلمانان خود را قوم برگزیدة خداوند می‌دانند! همان خداوندی که اصلاً وجود ندارد، تا بتواند با تکذیب این مهملات، ما را هم از دست اینان خلاص کند! بله، به محض اینکه شما خود را «برگزیدة خداوند» به شمار آوردید، همچون «محمد» و «جرج بوش»، هر جنایتی را که جهت حفظ منافع‌تان مرتکب ‌شوید، «مأموریت الهی» می‌خوانید. فعلاً مأموریت الهی جرج بوش،‌ «حفظ دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم»، از طریق کشتار مردم و چپاول اموال و دارائی‌های ملی در عراق، افغانستان، پاکستان و کل منطقه است! البته جرج بوش در این «مأموریت مقدس» تنها نیست! به ارادة همان خداوندی که او را برگزیده، حکومت ضدامپریالیست جمکران هم گام به گام جرج بوش را همراهی می‌کند. به گفتة «فارس نیوز»، مورخ 26 نوامبر سالجاری، تونی بلر اظهار داشته، در سال 2003، پیش از تهاجم نظامی به کشور عراق، ضمن گفتگوی مستقیم با محمدخاتمی، از همکاری و همراهی حکومت جمکران با اشغالگران اطمینان حاصل کرده! به احتمال زیاد، مأموریت الهی جرج بوش در هماهنگی کامل با مأموریت‌الهی حکومت جمکران قرار داشته. نتیجة درخشان هم‌سوئی دو مأموریت الهی هم در برابرمان نشسته: میلیون‌ها آواره، کشته و زخمی!

البته اسقف ویلیام کوچکترین اشاره‌ای به جنایات حاکمیت انگلستان در عراق نمی‌کند! فقط از آمریکا به بدگوئی پرداخته، تا شاید جای پائی برای حاکمیت انگلیس محفوظ نگاه دارد. در این راستا، ولیعهد ابدی انگلیس نیز جهت زیارت آرامگاه مولوی راهی ترکیه شده، تا بدانیم سیاست مزورانة تبدیل «عرفان» به ایدئولوژی حاکمیت از کجاها سر چشمه می‌گیرد، و پس از خروج آمریکا از منطقه، دولت مستقل عبدالله گل، جهت ژست‌های ضدآمریکائی‌اش به کدام حاکمیت می‌تواند تکیه کند. بله، وقتی سر اسقف «کانتربری» شعار ضدآمریکائی سر می‌دهد، مشخص است که فاشیسم بین‌الملل، مانند هوگو چاوز و پاپ، نقاب ضدامپریالیسم برچهره زده‌اند، تا دامنة چپاول استعمار غرب وسعت یابد. به همین دلیل، عالیجناب «ویلیام»، از آمریکا می‌خواهند که، برنامه‌های «سخاوتمندانه» ‌برای کمک به کشورهائی که مورد تهاجم قرار داده تنظیم کند!

می‌بینیم که اسقف ویلیام، حتی «سخاوت» را هم از ایالات متحد درخواست می‌کنند، چون حاکمیت انگلستان، که شریک آمریکاست، جز «چپاول» کار دیگری گویا ندارد! و عالیجناب «ویلیام»‌ که هم انگلیسی است و هم آخوند، به سبزه نیز آراسته‌‌اند، و مانند آخوندهای جمکران دست‌گدائی‌شان همواره به سوی دیگران دراز است! اما مهم‌ترین قسمت مصاحبة اسقف کانتربری، سخنان شیوای ایشان در مورد «مدرنیته» است.

حضرت ویلیام، مانند دیگر فاشیست‌ها، که همه روزه در قرآن، مفاهیم مدرن همچون «دموکراسی» و «حقوق بشر» کشف می‌کنند، در مشرق زمین نیز «مدرنیته» استخراج کرده‌اند، و سپس آنرا با مدرنیتة مغرب زمین به قیاس کشیده‌اند! و می‌دانیم که آخوند جماعت در غرب، با «مدرنیته» اصولاً هیچ میانه‌ای ندارد. چرا که پیشتر هم گفتیم، «مدرنیته»، «تقدس» را به رسمیت نمی‌شناسد، و اسطوره‌های مقدس کلیسا را هم‌تراز اسطوره‌های یونان و رم باستان به شمار می‌آورد. گرفتاری شیوخ مسیحی، با «مدرنیته» از همین نکتة «ظریف» سرچشمه می‌گیرد. اصولاً تمامی آخوندهای ادیان ابراهیمی معتقدند که، بشریت با آفرینش الهی آغاز شده، و مدرنیته هم می‌گوید، بشریت پیش از ظهور اسطورة‌ آدم و حوا موجودیت تاریخی داشته، و اسطورة «آدم وحو‌ا»، همپایة دیگر اسطوره‌های آفرینش است، چرا که، آغاز بشریت «ناب» و «یگانه» نیست، «متکثر» و «درهم آمیخته» است. اما اگر دستاربندان ادیان ابراهیمی با «تاریخی‌ات» اسطوره‌های خود کاملاً مخالف‌اند، در عوض، از هیچ کوششی جهت اختراع «تاریخ» در مورد شخصیت‌های اسطوره‌ای خود فرو گذار نخواهند کرد.

پیشقراول تاریخ نگاری بر اساس اسطوره، همان «کاردینال راتزینگر» خودمان است که رخدادهای تاریخی را با قصه نویسی پیروان هیتلر یکسان می‌انگارد. در نتیجه، پس از خواندن «هاله‌لویا» و چندین «آمن» غلیظ، با پرداخت 20 میلیون دلار به یکی از هنرمندان متعهد و مکتبی هولیوود، خواستار ساختن فیلمی از سفرهای مسیح به کشورهای مختلف از جمله ایران و هند شده! البته طبق قصه‌های «بی‌بی‌گوزک» مسیحیان در کتاب مقدس، اگر فرضاً «عیسی» وجود خارجی هم داشته، از مصر پای فراتر نگذاشته. همانطور که پیشتر گفتیم، به آزادی بیان هنرمند، حتی هنرمندان متعهد و مکتبی، اعتراضی نخواهیم کرد. و ساختن چنین فیلمی را هم به فال نیک می‌گیریم. با توجه به فقرفرهنگی کلیسای غرب، و با توجه به این امر که فیلم عیسی از سرگذشت یک عارف هندی به عاریت گرفته شده، و بالاخره با توجه به تقدم چندهزار سالة فرهنگ غنی هند بر ادیان ابراهیمی، می‌باید بگوئیم، آرزو بر «جوانان» عیب نیست. اسقف ویلیام در مصاحبة کذا گفته‌اند:

«مدرنیته غربی روح انسان را تحلیل می‌برد»

شاید بهتر است به عالیجناب یادآور شویم، آنچه در غرب روح انسان را تحلیل می‌برد «مدرنیته» نیست، گسترة تحجر کلیسای غرب است. امیدواریم چند قطره از فرهنگ غنی هند، در این کویر تحجر پویائی و زندگانی ایجاد کند. آمن!


Nov 26 2007

پروین و اسدالله

پس از حضور پرافتخار در دانشگاه کلمبیا،‌ احمدی نژاد، همچنان سعی بر حفظ «پیوند خوش خدمتی» با ایالات متحد دارد! امروز در ادامة بازی مهوع «ضدامپریالیسم جمکران»، احمدی نژاد عاجزانه تقاضا کرد بر انتخابات آمریکا هم «نظارت» داشته باشد. علامت تعجب هم نمی‌گذاریم! حکومت مستقل جمکران،‌ مانند هر نوزاد دیگر، قادر نیست بند ناف پیوند «طبیعی» خود را با «مام حکومت»: حاکمیت غرب بگسلد. این اظهارات مضحک زمانی در «حنازرچوبه» منعکس شد، که علیرغم فشار ایالات متحد به دولت چین، برای «حفظ وضع موجود» در ایران، و تداوم غنی سازی، دولت چین ناچار شد موافقت خود را برای شرکت در نشست شورای امنیت مورد تأئید قرار دهد! بله، دولت چین، که به نیابت از سوی ایالات متحد، حکومت رمالان را در غنی سازی یاری می‌کند، تا نیروگاه بوشهر به بهره برداری نرسد، و فروپاشی در حکومت اسلامی ایجاد نشود، سعی تمام دارد که، اقتصاد غرب را نیز در کشورمان با اقتصاد چین جایگزین کند. اقتصادی که بدون اهرم‌های تصمیم‌گیری سرمایه‌های غربی قادر به ادامة حیات نخواهد بود. مسافرت «رابرت گیتس» به چین، بر خلاف تفسیرهای مضحک رسانه‌های حکومت اسلامی، فقط در جهت تأکید بر تداوم حمایت چین از رمالان صورت گرفت! از افتخارات دولت چین همین بس که، نیروهای «نظامی ـ امنیتی» فرانسه، سال‌ها در خاک این کشور، به آموزش «طالبان» می‌پرداختند! در واقع با حمایت پنهان ایالات متحد و چین است که حکومت طالبان شیعی مسلک هنوز به عربده‌جوئی‌ و سرپیچی از اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت ادامه می‌دهد، تا تهدید تهاجم نظامی نیز بر ملت ایران ادامه یابد.

مهر نیوز مورخ 9 مهرماه سالجاری می‌نویسد، لاریجانی در مصاحبه با «تایمز مالی» گفته «تعلیق» غنی‌سازی از نظر فنی امکان پذیر نیست، تحریم‌ها اهمیتی ندارد:

«هرگونه کاهش تبادل کالا با کشورهای غربی را می‌توان با اجناس چینی ارزان قیمت جبران نمود[...] زندگی در ایران ادامه دارد.»

این است فواید جایگزین کردن اقتصاد غرب با اقتصاد چین: «انسداد اقتصادی» یا منتفی کردن بهره‌‌برداری از نیروگاه بوشهر. اما پیش از ادامة مطلب، لازم است نگاهی داشته باشیم به تبلیغات «انسداد سیاسی» در بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی»، مورخ 23 نوامبر 2007، در باب دم‌جنبانی برای دستاربندان، و نکوهش پهلوی دوم، در راستای تبلیغات سازمان سیا که در وبلاگ «قند شکن و تقصیر» نیز به آن اشاره شد.

فردی به نام سیروس علی‌نژاد، در سایت رعایای الیزابت دوم، به بهانة معرفی آخرین جلد از خاطرات «فرضی» علم، سری هم به افغانستان زده، و از قول وی، از محمد داوودخان انتقاد می‌کند که، «راه بر افسران کمونیست گشود!» البته باید بپذیریم که با توجه به شرایط فعلی که کشور افغانستان به مرکز تولید مواد مخدر برای ارتش جنایتکار ناتو تبدیل شده، نقل چنین سخنانی، بیشرمی بسیار می‌طلبد، که خوشبختانه در فعلة فاشیسم به وفور یافت می‌شود. بگذریم، نویسندة مقاله، پس از معرفی اسدالله علم، به عنوان «رجل» سیاسی پرارزشی که هم با فرهنگ ایران آشنا بود و هم گویا غرب را می‌شناخت، تأکید می‌کند که «روحانیت» مخالف دربار بوده! همان روحانیتی که امروز می‌دانیم در آنزمان، همزمان جیره‌خوار کارخانة رجاله پروری، دربار و بازار بود، و حذف دربار از صحنة سیاست ایران فقط منجر به جیره‌خواری مستقیم روحانیون از سفارت کذا شده!

بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی»، در ادامة بررسی و تفسیر «علمی» خاطرات علم، ضمن معرفی شخص شاه به عنوان تنها عامل نابسامانی‌ها در ایران، می‌گوید همة تصمیمات را شاه می‌گرفت، از جمله در مورد سازمان امنیت! همان سازمان امنیتی که امروز می‌دانیم زمینة براندازی 22 بهمن را فراهم آورد! اما گذشته از پریشانگوئی‌های حاج سیروس علی نژاد در «تفسیر» مسائل ایران، که در خاطرات علم «نقل» شده، «زبان» شخص اسدالله علم است، که شباهت عجیبی به زبان فقرفرهنگی «چپ‌الله» پیدا می‌کند. بله، در خاطرات «کذا»، که مانند دیگر خاطرات تولیدی ساواک جز ابتذال هیچ ندارد، علم، در حین گفتگو با شاه ایران، به بررسی شرایط مالی کشاورزان، کارگران و حتی «بورژواها» نیز ‌پرداخته:

«گفتم [...] اکثریت کارگر و کشاورز و بورژوا [...] باید راضی باشند[...]»

و خواننده متحیر می‌ماند که اسدالله علم، چرا به شیوة نخبگان چپ‌الله، از «کارگر»، «کشاورز» و بورژوا» سخن می‌راند! مگر علم هم معتقد به جنگ طبقاتی بوده؟ البته ما از این مطلب متحیر نمی‌شویم، چرا که می‌دانیم، «زبان» به کار گرفته شده در کتاب خاطرات علم، در واقع زبان خاطره نویسان دستگاه «ساواک» است.

ویژگی نگارش خاطره نویسان ساواک این است که زبان گوینده را از خاستگاه اجتماعی وی خارج می‌کنند، و به این ترتیب، زبانی سست، لرزان و بی‌پایه تولید کرده، گویش را در تحرکی دائم و پیوسته میان قطب‌های «افراط» و «تفریط» سرگردان می‌سازند. خلاصه بگوئیم، زبان خاطره نویسی ساواک، همان زبان دو قطبی کردن‌های «کاذب» فاشیسم است. اوج این نوع «زبان» را در کتاب خاطرات «فرضی» پروین غفاری، تحت عنوان «تا سیاهی…» می‌توان مشاهده کرد. این شاهکار فقر فرهنگی حکومت جمکران، از محصولات «مرکز ترجمه و نشر کتاب» است. در این کتاب، «زبان» پروین غفاری، از «زبان ابتذال» تمایلات غریزی، تا زبان ابتذال مذهب، یا «زبان منهیات دین» در نوسان دائم قرار دارد. بگذریم، سیروس علی‌نژاد در راستای ترهات کاتوزیان و میلانی‌ها، سعی دارد دست جنایتکار بیگانگان را در آشوب‌های ایران پنهان کند، و در فضائی همچون غائلة 22 بهمن، همة تقصیرها را دوباره به گردن یک فرد: «شاه»، بیندازد.

ولی ایرانیان به یاد دارند که پیش از بحران دست ساز هسته‌ای، و سال‌ها پیش‌ از براندازی بهمن 57، غربی‌ها که در ظاهر متحد ایران بودند، مانع تأسیس کارخانة ذوب آهن می‌شدند. ارز حاصل از فروش نفت در بانک‌های غرب مسدود شد، و دولت شاه نمی‌توانست از کشورهای دیگر بخواهد که در ایران ذوب آهن تأسیس کنند. شاه ایران بارها در سخنرانی‌های خود به این امر اشاره کرد که متحدان ایران از تأسیس ذوب‌آهن جلوگیری می‌کنند. عاقبت اتحاد جماهیر شوروی با ایران توافقنامه‌ای به امضاء رساند، و در برابر دریافت سالانه ده میلیارد متر مکعب گاز، اقدام به تأسیس یک کارخانة ذوب آهن در اطراف اصفهان کرد. پیش از این توافق، گاز حاصل از استخراج نفت کشورمان، توسط کنسرسیوم و دیگر چندملیتی‌های غرب «سوزانده» می‌شد! با انعقاد قرارداد فروش گاز طبیعی به اتحاد شوروی،‌ ایران امکان یافت ضمن بهره برداری از گاز طبیعی خود، به صنایع پایة ذوب آهن نیز دست یابد.

تقاضای ایران برای ایجاد صنایع ذوب آهن از سال‌های 1940 مطرح شد. و کارشناسان غربی جهت «مطالعه»، «اکتشاف» و «طراحی» به ایران سرازیر شدند. و تحت عنوان «مطالعة» شرایط، ایالات متحد، انگلستان، فرانسه و آلمان بیش از سه دهه، احداث ذوب آهن را در ایران به تعویق انداختند! بله همانطور که پیشتر هم گفتیم، سیاست ایالات متحد و شرکا‌ی‌اش در غرب، تبدیل ایران به یک «بازار مصرف» است. و در مورد نیروگاه هسته‌ای نیز، قرارداد تأسیس این نیروگاه در ایران، در تاریخ 17 اوت سال 1977 با کشور فرانسه به امضاء رسیده بود. پس از براندازی حاکمیت ایران، و اعمال تحریم‌ها، در پی اشغال سفارت آمریکا در تهران، این قرارداد به تعویق افتاد. و زیمنس آلمان بدون پرداخت هرگونه خسارتی، قرارداد احداث نیروگاه هسته‌ای را به صورتی «یک‌جانبه» لغو کرد! تا اینکه روسیه پذیرفت نیروگاه بوشهر را به اتمام رساند، و اینجاست که ناگهان با «پرش‌های» احمدی‌نژاد به قله‌های هسته‌ای مواجه می‌شویم، که راهکارهائی سیاسی است، جهت به تأخیر انداختن بهره‌برداری از نیروگاه بوشهر! چرا که منافع ایالات متحد، چنین ایجاب می‌کند. بله، افتتاح نیروگاه هسته‌ای، همچون تأسیس کارخانة ذوب آهن، در تقابل با منافع غرب در ایران قرار می‌گیرد. در نتیجه، حکومت اسلامی تلاش دارد، تا حد امکان بهره برداری از نیروگاه بوشهر را به تعویق اندازد. ولی در مورد ذوب آهن، از آنجا که نوکران ضدامپریالیست آمریکا هنوز در حاکمیت نبودند، و حکومت پهلوی به دروغ ادعای «نبرد با آمریکا» نداشت، دیدیم که چنین نشد.

عاقبت در سال 1964، مذاکره با دولت اتحاد جماهیر شوروی جهت احداث کارخانه ذوب آهن آغاز شد، و در تاریخ 27 دسامبر 1965 قرارداد ایجاد این کارخانه به امضا رسید. ذوب آهن ایران در سال 1970 آغاز به کار کرد. تأسیس ماشین سازی اراک، و نیروگاه آبی سد ارس نیز، صرفاً از طریق فروش مستقیم گاز طبیعی به شوروی امکانپذیر شد. این مختصر را گفتیم تا مرز منافع ملی خود را با گلة مشارکت‌چی‌ها، و دیگر شیپورهای سازمان سیا، که 28 سال است در ایران به تعظیم در درگاه ایالات متحد و اروپا «اشتغال» دارند، مشخص کرده باشیم. ملت ایران، علیرغم سرسپردگی حکومت اسلامی به غربی‌ها، از چنبرة «اتحاد» استعماری با ایالات متحد و شرکای‌اش در اروپا و آسیا خارج خواهد شد. مسیر حرکت طبیعی ملت‌ها مسلماً به سوی رشد و تعالی خواهد بود، نه در سرسپردگی و بندگی سردم‌داران حکومت اسلامی، یا هر حکومت و دارودستة دیگری؛ شاید اینجاست که می‌توان به صراحت سخن از «جبر تاریخ» به میان آورد.


Nov 24 2007

قندشکن و تقصیر


واژة «کاسور»، در زبان فرانسه، از فعل لاتین «کواساره»، به معنای «تکان دادن» و «خرد کردن» مشتق شده. ولی مانند هر واژة دیگری، «کاسور» نیز در زبان فرانسه، معانی مختلفی پیدا کرده، که در اینجا به یکی از آن‌ها اشاره داریم. در فرهنگ سیاسی فرانسه، «کاسور»، به کسانی گفته می‌شود، که با اعمال خشونت، زمینة دخالت پلیس دریک تظاهرات مجاز را فراهم می‌آورند، و در واقع باعث «شکستن» صفوف تظاهرکنندگان می‌شوند. در فرانسه، مسیر حرکت صفوف تظاهرکنندگان از پیش می‌باید به اطلاع وزارت کشور برسد، و زمانیکه مجوز برپائی تظاهرات صادر می‌شود، بر پا کنندگان تظاهرات، قانوناً مسئولیت حفظ نظم را بر عهده دارند. اما در هر حال، در مسیر حرکت تظاهرکنندگان نیروهای ضدشورش استقرار خواهند یافت.

وزارت کشور فرانسه، عده‌ای جیره‌خوار دارد که تخصص‌شان تخریب مغازه‌ها در مسیر تظاهرات، و ایجاد درگیری با پلیس است! و در زبان فرانسه اینان را «کاسور» می‌خوانند. ما ایرانیان، از آنجا که به علت شکوفائی و پیشرفت سریع «فرهنگی»، هنوز در دفترچة لغت ‌معنی دهخدا در جا می‌زنیم، ناچاریم واژة «کاسور» را به همین ترتیب به زبان فارسی وارد کنیم. «کاسور» به معنای «کسی است که می‌شکند»، و اگر بخواهیم آنرا به فارسی ترجمه کنیم، می‌باید آنرا را «شکن» معنا کنیم، که مسلماً نارسا است، چرا که «شکن» به معنای تاب و چین و شکن می‌آید، در ثانی در دستور زبان فارسی، واژة «شکن»، یک پسوند به شمار می‌رود، و با اسم ترکیب می‌شود، مانند هیزم شکن، بت شکن، صف شکن، و قند شکن! پس «کاسور» را وارد «قند پارسی» می‌کنیم که هم عملکرد «قندشکن» داشته، و هم جهت «صف شکنی» در تظاهرات مفید باشد!

اما، پیش از پرداختن به وبلاگ امروز لازم است توضیحی در مورد اسلام، اعراب و نیروهای نظامی حکومت اسلامی داده شود. در این وبلاگ هنگامی که از اعراب سخن گفته می‌شود، مهاجمان قرن هفتم میلادی مد نظر است، و نه اعراب کنونی. هنگامی که سخن از اسلام گفته می‌شود، منظور ترهاتی است که زباله‌های تولیدی سفارتخانة کذا به خورد مردم می‌دهند، و هنگامی که سخن از پاسدارجماعت به میان می‌آید، منظور اراذلی چون رحیم صفوی،‌ گنجی، و محسن رضائی است که از ناکجاآباد «ساواک» بیرون کشیده شده‌اند. همانطور که پیشتر هم گفتیم، ما هیچ اشکالی با سپاه پاسداران و بسیج نداریم، هیچ اشکالی هم با اعتقادات مذهبی مردم نداریم، اشکال ما با قانون اساسی حکومتی است که با حمایت بیگانه، اعتقادات قلبی مردم را به ابزار سرکوب تبدیل کرده، تا منافع اربابان‌اش در ایالات متحد تأمین شود. و اما در مورد اعراب، شاید لازم باشد، هم‌میهنان «آریائی‌نژاد» بدانند که، خارج از وابستگی‌های سیاسی، در مقایسه با نجیب‌زادگان عربستان، «اشراف» قاجار و تازه به دوران رسیده‌های دورة پهلوی از نظر رفتار و موضع اجتماعی همانجائی قرار می‌گیرند که، محمد‌خاتمی، ‌رحیم‌صفوی یا ابراهیم یزدی. این مختصر را گفتیم، که بعضی‌ها در ینگه دنیا و اروپای غربی فراموش نکنند، کجای کارند. حال بپردازیم به ماجرای تخریب حسینیة دراویش گنابادی در شهر بروجرد، از زبان وزیر کشور مفلوک حکومت جمکران، ‌مصطفی پورمحمدی!

پورمحمدی که مانند دیگر رجال سیاسی حکومت اسلامی از چاه جمکران استخراج شده، همان کسی است که چندی پیش نیز در کشور هند، به گزافه گوئی و هذیان افتاده بود و ادعا داشت، هند، چین، روسیه و ژاپن در برابر آمریکا هیچ حرفی برای گفتن ندارند، ولی «ما»، حرف‌های بسیاری داریم، و خلاصه مطلب آن‌ها باید از«ما»، تمدن و فرهنگ «یاد بگیرند»! چون به زعم پورمحمدی، تمدن و فرهنگ را می‌باید همچون روضه خوانی «یاد» گرفت! البته تمدن و فرهنگ مورد نظر پورمحمدی، همان تکه پارچه‌ای‌است که طی هشت دهه، «شاه»، با پیروی از فرامین استعمار، آن را نفی می‌کند، تا «شیخ» بتواند جهت تأئید آن، تحت نظارت عالیة سازمان سیا، «انقلاب شکوهمند» بر پا کند! خلاصه بگوئیم، مشابه همان شرایطی که در کشور ترکیه با کمال آتاتورک و عبدالله گل به راه افتاده. در ترکیه، ژنرال کمال پاشا کودتا کرد تا یک لائیسیتة دست ساز استعمار بر ترکیه تحمیل کند، و امروز عبدالله گل، جهت قانونی کردن «لچک» خیرالنساء، رفراندوم قانون اساسی به راه بیاندازد. بله، به همین سادگی! رفراندوم برای روسری! همچنانکه در جمکران نیز رفراندوم جمهوری اسلامی در واقع فقط برای همان «روسری» بود. از مطلب دور افتادیم، بازگردیم به آموزش تمدن و فرهنگ توسط نابغة بزرگ،‌ پورمحمدی.

پورمحمدی، در مورد تخریب حسینیة دراویش گنابادی می‌گوید، «تقصیر خودشان بود.» علامت تعجب هم نمی‌گذاریم چون از مهمل‌گوئی اوباش جماعت، نمی‌باید تعجب کرد! نگاهی به سخنرانی‌های روح‌الله کافی است تا بدانیم الگوی پریشانگوئی اراذل و اوباش ریشه در کدام سفارتخانه دارد.

بله، جریان «تقصیر خودشان» این بوده که، فعلة ساواک با تخریب در ورودی حسینیة دراویش، و ایجاد درگیری، ماموران انتظامی را به دخالت وادار می‌کنند، و «خودشان» با ماموران انتظامی درگیر شده، آن‌ها را به تخریب حسینیه وادار می‌کنند! به همین سادگی! این داستان ابلهانه را بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی»، مورخ 23 نوامبر 2007، از قول وزیر کشور جمکران منتشر کرده. چرا که، پورمحمدی، که می‌خواهد درس فرهنگ و تمدن به جهانیان بدهد، نمی‌داند که این شیوه‌ها در غرب کاملاً شناخته شده است. بله! وقتی از حوزة جهل و تعصب، وزیر کشور استخراج می‌کنند، این مسائل هم پیش می‌آید. این در حالی است که، مردم در کشور فرانسه، بارها و بارها شاهد حضور «خودشان» بوده‌اند!

بله، هر وقت یک تظاهرات مجاز ـ تکرار می‌کنیم تظاهرات مجاز ـ باعث عدم خشنودی حاکمیت می‌شود، «کاسورهای» محترم پای به میان معرکه می‌گذارند. شیوة عمل «کاسورها» به ‌این ترتیب است که یا از درون صفوف تظاهرکنندگان به پلیس حمله می‌کنند، تا پلیس ناچار شود به نوبة خود به تظاهرکنندگان حمله کند، یا اینکه بجای تهاجم به پلیس، به مغازه‌ها حمله می‌کنند، و به شکستن شیشه و غارت ویترین‌ها مشغول می‌شوند. نتیجه، در هر دو مورد، یکی است: نیروهای ضدشورش وارد معرکه می‌شوند، «کاسورها» در یک چشم به هم زدن ناپدید می‌شوند، تظاهرکنندگان می‌مانند و نیروهای ضد شورش،‌ که هر کدام به تنهائی یک ملت‌اند! و برای آندسته از هم‌میهنانی که «دخالت» نیروهای ویژة فرانسه را در قلع و قمع تظاهرکنندگان ندیده‌اند، بگوئیم که این صحنه واقعاً فجیع است. چرا که، ‌ تکنیک ماموران ویژه این است که مانند فالانژها، حلقه‌های کوچک متحرک تشکیل می‌دهند، به طوری که تظاهرکنندگان در هیچ حالتی نتوانند پشت سر اینان قرار گیرند، تنها راهی که برای تظاهرکنندگان باقی می‌ماند، خارج شدن از صفوف و فرار در جهت مخالف است، البته، در صورتیکه به چنگ دیگر گروه‌های ویژه که در مسیر حرکت تظاهرات قرار دارند گرفتار نشوند. چون اگر از بخت بد، گیر افتادند، مثل توپ از سوی یک مامور به مامور دیگر «پاس» داده می‌شوند، البته نه با دست، با لگد و باطوم! و هر اتفاقی بیفتد، پلیس مسئولیتی نخواهد داشت، چرا که وظیفة پلیس، «حفظ نظم» در اجتماع معرفی می‌شود!

تصدیق می‌فرمائید که در چنین شرایطی، هیچ عقل سلیمی به دنبال درگیری با پلیس نخواهد بود. نه در فرانسه و نه در هیچ کشور دیگری، به ویژه در حکومت اسلامی که وکلای زبده‌اش نیز همچون عبادی، با «نظم» و «قانون» بکلی بیگانه‌اند. حال باید از رجاله‌ای به نام «پورمحمدی»، که در کشوری چون هند، پرچم «تمدن و فرهنگ» جمکران بلند کرده، یا بهتر بگوئیم پرچمدار ذلت و حماقت و تقیه شده، پرسید، کدام «اقلیتی» بجز «کاسورهای» دولت، خود را در برابر نیروی انتظامی حاکمیت قرار می‌دهد؟ ما می‌دانیم آشوب طلبان، از آزاد زنان 22 خرداد، تا «خودشان»، سر در آخور همان ساواک دست پروردة سازمان «سیا»و «موساد» دارند. ما می‌دانیم که آموزش مأموران سرکوب جمکران در کشور اسرائیل و سوئیس، پس از «انقلاب شکوهمند» همچنان ادامه دارد. ما اینهمه را نیک می‌دانیم!

بله، اگر امثال پورمحمدی نمی‌دانند، ما می‌دانیم که هدف از سرکوب دراویش، مانند نفی بهائیان، تداوم راه امیرکبیر است، که اگر آنروز، از سر جهل و تعصب انجام گرفت، و در نهایت راهگشای منافع استعمار شد، امروز مستقیماً به فرمان کارخانة رجاله پروری، و باهدف یک دست کردن جامعة ایران به همان شیوة هیتلری صورت می‌پذیرد. همان شیوه‌ای که پس از انقلاب اکتبر، جهت سرکوب مطالبات مشروطه طلبان، و به بهانة مقابله با «لنینیسم»، از طریق کودتای کلنل رضاخان درماه فوریة 1921، بر ملت ایران تحمیل شد. بله، مبارزه با «لنینیسم» از آن مبارزه‌های دون کیشوت‌وار است که پس از هشت دهه، هنوز تنور گرمی دارد. یا حداقل بعضی روشنفکران آبدارخانة سازمان سیا که پیشتر در ساواک، نقش «تود‌ه‌ای» بر عهده داشتند، و عمری را در راه جا زدن «مدرنیزاسیون» به جای «مدرنیته‌اند» تلف‌کرده‌اند، چنین می‌پندارند.

بله درست حدس زدید، صحبت از جناب استاد دکتر عباس میلانی است! که چندی پیش به دلایل نامعلوم، آقای زرافشان، «قسمتی»، و فقط «قسمتی» از سوابق درخشان‌شان را برایمان شرح داده‌اند. عباس میلانی که پاسدار اکبر را هم زیر پر و بال خود گرفته، مطلب وزین و شیوائی تحت عنوان «پوپولیست‌های پرهیزکار» به رشتة تحریر در آورده‌اند، که بخش نخست آن، روز اول آذرماه 1386، در رادیوی «دین‌پناه»، و طبیعتاً ابتذال پرور «زمانه» انتشار یافته. می‌دانیم که اصولاً آنگلوساکسون‌ها علاقه عجیبی به دین و این حرف‌ها دارند. بنابراین دست پروردگان‌شان بدون استثنا «دین پرست» یا «ضددین» از آب در می‌آیند. و از آنجا که استعمار سفله پرور است، «نخبگان» را جهت انجام همین مهم بر می‌گزینند.

به عنوان نمونه، استاد دکتر کاتوزیان، که به شوت و پرت‌ها، اقتصاد‌دان، جامعه شناس و پژوهش‌گر تاریخ، معرفی می‌شود، همزمان استاد آکسفورد است، و مدیریت نشریة مطالعات ایرانشناسی را نیز بر عهده دارد! این «استاد» گرانقدر، روز 22 آبان‌ماه سالجاری در رادیو زمانه می‌فرمایند که، دولت انگلستان، بزرگترین قدرت استعماری وقت، در کودتای کلنل رضاخان هیچ نقشی نداشته! چرا که استاد کاتوزیان مدارک مطمئنی دارند که عدم دخالت دولت انگلیس در کودتای رضامیرپنج، یا همان «رضای تاریخی» خودمان را به اثبات می‌رساند:

«[...] این گمان که این کودتا را دولت انگلیس ترتیب داده بود، مطابق اسناد و مدارک مطمئنی که در دست است، واقعیت ندارد.»

البته این اسناد و مدارک فقط در دست استاد کاتوزیان باید باشد! و ایشان از هر جهت، «مطمئن» هم هستند! استاد کاتوزیان، سخنان حکیمانة دیگری هم بر زبان آورده‌اند، که انسان را به سلامت عقلشان مشکوک می‌کند؛ ایشان می‌فرمایند، پس از کودتا، رضاخان مشروعیت کسب کرد! حتماً این مشروعیت را هم از همان اسناد «مطمئن» بیرون کشیده‌اند، اسنادی که در واقع وجود خارجی ندارد. این سخنان دور از عقل مانند این است که بگوئیم دزد، پس از گذشت زمان، مالک قانونی و بر حق اموال دزدی می‌شود! گویا استاد کاتوزیان فراموش کرده‌اند که زمان، در هر حال، هر چه بیاورد، «مشروعیت» نخواهد آورد. این یک اصل اساسی است که ظاهراً جناب استاد با آن بیگانه‌اند. بگذریم! در هر حال سخنان استحماری همایون کاتوزیان را دو یا سه بار در همین وبلاگ بررسی کرده‌ایم، و اشاره به سخنان اخیر ایشان از این جهت انجام گرفت که بگوئیم همایون کاتوزیان و عباس میلانی، در واقع یک هدف واحد را دنبال می‌کنند، آن اینکه، به مخاطب بفهمانند، براندازی‌ها در ایران، بدون دخالت استعمار صورت گرفته.

بدون دخالت استعمار، کلنل رضاخان کودتا کرد، بدون دخالت استعمار، رضاخان چند هزار مستشار نظامی آلمان نازی را به ایران آورد، و بدون دخالت استعمار یک تنه در برابر اخراج مستشاران آلمانی مقاومت می‌کرد، و نهایت امر بدون دخالت استعمار، از ایران فرار کرد، و حتماً بدون دخالت استعمار هم تبعید شده بود! عباس میلانی نیز، درست همین ترهات را در مورد احمدی نژاد تکرار می‌کند.

احمدی نژاد به زعم میلانی، «خطرناک» است، چرا که از خانوادة فقیری آمده! این از همان استدلال‌های کشکی و مخصوص نخبگان عموسام باید باشد، که به ما می‌گویند، آمریکا مدافع دمکراسی در جهان است! بله، هر که از خانوادة فقیری باشد «خطرناک» است! خصوصاً اگر فقر کذا، همچون نمونة میلانی‌ها و پاسداراکبرها، به فقر فرهنگی، فقر وجدان و فقر انسانیت هم آمیخته شده باشد.

بله، بر اساس فرضیة «علمی» حاج عباس میلانی، احمدی نژاد بدون دخالت ایالات متحد از صندوق خیمه شب بازی جمکران بیرون کشیده شد، تا به عربده‌جوئی‌های ضداسرائیلی بپردازد و تنور یهودستیزان اسرائیل پرست را در غرب پر رونق نگاه دارد. عباس میلانی که ظاهراً درست به اندازة استاد کاتوزیان در جامعه شناسی، تاریخ و دیگر علوم انسانی تبحر و تخصص دارد، می‌گوید، احمدی نژاد محصول تاریخ معاصر ایران است! و ایشان شیره را هم به همین سادگی می‌خورد و می‌گوید «شیرین» است! می‌باید پرسید، مگر می‌توان کسی را یافت که محصول تاریخ خود نباشد؟ مگر عباس میلانی، «که نیک ورد آورده، ولی سوراخ دعا گم کرده‌»، یا حداقل دیگران را به کیش خود پنداشته، محصول همین تاریخ نیست؟ این حجت‌الاسلام میلانی انسان را به یاد منتقدان سیاسی حکومت فقرفرهنگی می‌اندازد، که حتی اصطلاحات خود را نیز از زبان بیگانه به عاریت می‌گیرند و مرتب «پاشنة آشیل» را بر فرق‌مان می‌کوبند! عباس میلانی هم شنیده که فلانی «محصول تاریخ خود است»، ولی به دلیل شناخت وسیع، نمی‌داند که نهایت امر، همة ما محصول «تاریخ» خودمان‌ هستیم!

بله، در این پژوهش ژرف تاریخی و جامعه شناسانة «مستر» میلانی، متوجه می‌شویم که کودتای 28 مرداد بر علیه شخص مصدق بوده، نه بر علیه ملت ایران! و اینکه دولت کندی نیز از روی خیرخواهی «انقلاب سفید» را به ایران «صادر» کرد، تا «لیبرالیسم» مورد نظر میلانی که در واقع هیچ ارتباطی هم با لیبرالیسم متعارف ندارد، در ایران «رشد» کند! پیشتر گفتیم که دموکرات‌های ایالات متحد، همواره با شعار اصلاحات، و فضای باز، در واقع کشورمان را به آشوب کشیده‌اند، و اگر عباس میلانی جهت دریافت حق و حقوق خود از آبدارخانة سازمان سیا باید چنین ترهاتی به هم ببافد، این مهم را نیز باید بداند که متأسفانه، همة ایرانیان سر در آخور استعمار ندارند.

تفسیر عباس میلانی از «انقلاب سفید»، این است که زمینی که به روستائیان تعلق گرفت کوچک بود، در نتیجه روستائیان ناچار شدند به شهر مهاجرت کنند! بله، مهاجرت روستائیان به این دلیل نبود که وام بانکی برای تهیه وسائل و امکانات کشاورزی کفایت نمی‌کرد! ابداً! زمین‌ها کوچک بود! و اینهم یا تقصیر محمدرضا پهلوی بود، یا تقصیرزمین‌ها، که باعث ناامیدی دولت خیرخواه کندی شدند! و با اینکار آبرو و حیثیت برای حاج عباس میلانی باقی نگذاشتند!

حاج عباس یک بررسی جامع از فعالیت‌های آزادی‌خواهانة روح‌الله، و حمایت جیمی کارتر از شاه هم ارائه کرده، که ظاهراً محصول نبوغ پاسدار اکبر باید باشد، چون ابتذال بازار تهران در آن کاملاً مشهود است. پیام مطلب عمیق میلانی همان پروپاگاند برای راست افراطی است، که بارها در مهملات پاسدار اکبر، و بیانیه‌های رنگ و وارنگ «جبهة ملی» و دیگر گروه‌های راست و چپ‌نمای دست ساز استعمار مشاهده کرده‌ایم: لنینیست‌ها شکست خورده‌اند، ‌لیبرالیسم پیروز است ـ البته نه لیبرالیسم به معنای واقعی کلمه، بلکه، نفس‌کش طلبی‌های مطهری پیروز است! بله، در جمکران، همانقدر لیبرالیست وجود دارد که لنینیست! بررسی چرندبافی‌های میلانی‌ را در همینجا متوقف می‌کنیم چون اتلاف وقت خواهد بود.

در واقع امثال میلانی، نقش همان «کاسورهای» فرانسوی را در ایران بر عهده دارند، منتهی در زمینه سیاسی! اگر عباس میلانی پریشان می‌گوید تا رد گم کند، و درگیری کاذب با حاکمیت ایجاد می‌کند، تا سرکوب ما ملت میسر شود، ما می‌دانیم، پیام حاج عباس چیست. حاج عباس و اربابان باز هم در ایران «لنینیست» رؤیت کرده‌اند، و بنابراین لازم‌است، یک عدد کلنل رضاخان، مانند دفعة پیش، بدون دخالت استعمار، این لنینیست‌های موهوم را قلع و قمع کند. و یک حکومت لائیک به راه اندازد. و یادمان نرود که، در قاموس روح‌الله و دیگر فعلة فاشیسم، ‌حکومت پهلوی‌ها گویا «لائیک» بوده! و چون به دلیل فقر فرهنگی، نوکران سازمان سیا، لائیسیته را «ضددین» می‌پندارند، نه غیردینی، یک عدد رضاخان دیگر لازم آمده، تا روز از نو، روزی از نو، زمینة ظهور لیبرالیسم روح‌الله‌ها و مطهری‌ها در برابر حکومت به اصطلاح ضد دین رضا‌خان، از نو فراهم شود.

اما امروز خطر لنینیسم منافع ایالات متحد را دیگر تهدید نمی‌کند، چون اتحاد جماهیر شوروی وجود ندارد، و لنینیست‌های ما، در واقع همان رضا موتوری‌هائی هستند که هر چند نانشان را با دزدی تأمین می‌کنند، شعار تنفر از ثروت را هم فراموش نمی‌کنند! و نهایتاً شهادت را بر زندگی ترجیح خواهند داد. از این نظر حاکمیت ایران، بازهم در همان منطق حماقت شهیدپروری قرار می‌گیرد و نان سازمان سیا در روغن خواهد افتاد! چون لنینیست شدن نوکران آمریکا در منطقه، در واقع همان منافعی را خواهد داشت که طالبانی کردن منطقه برای ایالات متحد داشت: «بازتولید» شرایط جنگ سرد در مرزهای روسیه فعلی! و جنگ زرگری میان چپ‌الله و گورکن‌ها در داخل مرزها. با این تفاوت که اتحادجماهیر لنینیست، بر خلاف شوروی سابق، خودش سر سپردة عموسام خواهد بود. و آلترناتیو جاودان چنین حاکمیت «انسانی‌ای» نیز، همواره همان گورکن‌ها باقی می‌مانند. در نتیجه، دکان پژوهش‌های عمیق امثال میلانی همچنان پررونق باقی خواهد ماند.


Nov 24 2007

دژ بابک


ای قلّة شگرف،
ای گور بی‌نشانة جمشید تیره روز،
ای صخرة عقوبت ضحّاک تیره جان!
ای کوه، ای تهمتن، ای جنگجوی پیر،
ای آنکه خود به چاه برادر فرو شدی
اما کلاه سروری خسروانه را
ـ در لحظة سقوط ـ
از تنگنای چاه رساندی به کهکشان!

«من مازیار، و افشین خیدر، فرزند کاووس، و بابک، هر سه از دیر باز با یکدگر پیمان بسته‌ایم که دولت از عرب باز ستانیم و ملک و جهانداری به خاندان کسرویان( ساسانیان) بازگردانیم»
به نقل از ابن اسفندیار.

این نشانه‌ای است تاریخی از مقاومت ایرانیان در برابر اشغالگران مسلمان که از قرن هفتم تا هزارة سوم میلادی همچنان ادامه دارد. هنوز دستاربندان، در تداوم راه اشغالگران، که اکنون در قالب استعمار آنگلو‌ساکسون‌ بروز کرده، نابودی فرهنگ این مرز و بوم را در دستور کار دارند.

به یاد داریم که روز 25 سپتامبر سال 2007، دز براون، وزیر دفاع انگلستان در بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی» بر «تعهد» انگلستان به اسلام و طالبان در افغانستان تأکید کرد و گفت، انگلستان قصد خروج از افغانستان ندارد! بله، همانطور که گفتیم استعمار دست از اسلام نخواهد شست.

در راستای تأمین تعهد انگلستان به اسلام و طالبان، حکومت اسلامی، 4 میلیارد تومان بودجه جهت آموزش قران در نظر گرفته! به گزارش «مهرنیوز»، مورخ 2 آذرماه 1386، قرار است بودجة سازمان تبلیغات اسلامی در همین راستا به60 میلیارد تومان ارتقاء یابد. رئیس این سازمان، سید مهدی خاموشی، که قبیله‌اش یک پا هم در اتاق بازرگانی مستحکم کرده، برای اعزام طلبه، و تهیة «نرم‌افزار دینی»، جهت هیئت‌های مذهبی، تقاضای 25 میلیارد تومان افزایش بودجه کرده است. «سازمان تبلیغات اسلامی» چه وظیفه‌ای جز انتشار ابتذال و بندگی می‌تواند داشته باشد؟ به چه دلیل ارز حاصل از تاراج نفت کشورمان می‌باید صرف نابودی مردم همین مملکت شود؟ این بودجه در شرایطی به سازمان تبلیغات استعماری اختصاص می‌یابد که آموزش پرورش ایران حتی معلم کافی جهت آموزش کودکان استخدام نمی‌کند.

به گزارش گروه «خبرهای 16» ـ شاخه‌ای از ایرنا ـ مورخ 23 آبان‌ماه سال‌جاری، 40 نفر از دختران دانش آموز دبیرستان «ذرت‌کار» در شمس‌آباد دزفول، به نمایندگی از سوی 100 دختر دانش آموز این دبیرستان در اعتراض به نداشتن دبیر عربی در دفتر نمایندة این شهر اجتماع کرده‌اند. بر اساس همین گزارش، دو ماه است دانش آموزان این دبیرستان دخترانه، در استان خوزستان از وزارت آموزش و پرورش تقاضای دبیر زبان عربی می‌کنند! زبانی که گویا جهت قرائت قرآن «مقدس» جمکران الزامی است! و سازمان تبلیغات اسلامی با بودجة سرسام‌آوری که در بالا عنوان کردیم، حتی یک «دستاربند» ندارد که در سطح دروس دبیرستان، بتواند زبان عربی تدریس کند! بودجة این سازمان صرف چه اموری می‌شود؟ مشخص است: تولید روضه خوانانی که از طریق «ساواک»، به روستاهای دور دست ایران اعزام می‌شوند، تا با ارعاب روستائیان هر جشن و آئینی که رنگ و بوئی از ایرانی‌ات دارد، با مراسم مبتذل شیعی مسلکان جایگزین کنند.

این بودجه‌های کلان در شرایطی به سازمان استعماری تبلیغات اسلامی اختصاص می‌یابد که کارگران شهرداری، که اقدام به جمع‌آوری زباله از مراکز درمانی و بیمارستان‌ها می‌کنند، در خطر ابتلا به بیماری‌های هپاتیت و ایدز قرار گرفته‌اند، چرا که، «وزارت بهداشت» جهت تفکیک زباله امکانات کافی در اختیار ندارد! ولی سید مهدی خاموشی می‌باید 5 هزار روضه خوان به روستاها اعزام کند، تا «اشغال خاموش» کشورمان توسط استعمار غرب تکمیل شود. بله، اشغال خاموش،‌ با توسل به تبلیغات اسلامی، و اینبار به بهانة بزرگداشت «بابک خرمدین!»

جنبش بابک خرمدین برضد خلیفة عباسی، یک رخداد تاریخی است،‌ که طی سده‌های متمادی، در فرهنگ مقاومت ما ایرانیان بر علیه تازیان، به حرکتی نمادین در مخالفت با اعراب تبدیل شده. پس از به قدرت رسیدن دستاربندان، با دسیسة استعمار، در 22 بهمن، این تمایل در قشرهای مختلف اجتماع ایجاد شد، که از طریق نوعی «بازگشت»‌ به ریشه‌های تاریخی «مقاومت ضدعرب»، زمینه‌هائی جهت مبارزه با استیلای استعماری حکومت اسلامی در ایران فراهم آورند. اینجاست که حکومت اسلامی، با بهره‌گیری از شبکة تبلیغاتی درونمرزی و فرامرزی خود، جهت سرکوب جنبش مقاومت مردمی، تلاش می‌کند که بزرگداشت مقاومت‌ خرمدینان در تاریخ ایران را، به تمایلات تجزیة آذربایجان از کشور پیوند دهد. در همین راستا شاهد فعالیت‌های وسیع عوامل «تجزیه‌طلب» حکومتی، بر محور مبارزات به «اصطلاح» ترک‌زبانان هستیم؛ فعالیت‌هائی که تماماً از سوی ساواک و سازمان‌های استعماری غرب حمایت می‌شود، تا به این وسیله، هر گونه مخالفتی با این حکومت استعماری را به تمایلات «تجزیه‌طلبانه» پیوند زند.

و به این دلیل است که یک نمایندة مجلس حکومت اسلامی،‌ که مانند دیگر نمایندگان این مجلس مضحک به تائید ساواک رسیده، در مراسم بزرگداشت زادروز بابک خرمدین حضور یافته و سخنرانی می‌کند. و داستان به اینجا ختم نمی‌شود، نمایندة مذکور در نطق پیش از دستور مجلس نیز از بابک خرمدین می‌گوید!

بله با توسل به بابک خرمدین، همان سیاست استعماری سازمان تبلیغات اسلامی بر ما ملت تحمیل می‌شود. از پیشگامان اشغال خاموش، می‌توان از آقای اکبر اعلمی، نمایندة «محترم» مردم تبریز نام برد. ایشان از کسانی هستند که در روز 30 ژوئن، جهت گرامیداشت زادروز بابک، در گردهمائی «دژ بابک» حضور به هم رسانده‌اند، چرا که،‌ به قول خودشان، بابک را مظهر مقاومت در برابر اشغالگران می‌دانند! جناب آقای دکتر اعلمی، در حالیکه به پرسش‌های کاربران «عصر ایران» پاسخ می‌دادند، از سوی یکی ازکاربران مورد مؤاخذه قرار می‌گیرند که، چرا در دژ بابک، محل تجمع تجزیه طلبان حضور یافته‌اید؟ تجزیه طلبان از حضور شما به نفع خود استفاده می‌کنند!

بله! «دژبابک»، تا زمانیکه سید مهدی خاموشی، بودجة آموزش و پرورش را صرف واردات نرم‌افزار «دینی»، تولید و اعزام روضه‌خوان می‌کند، «محل تجمع تجزیه طلبان» خوانده می‌شود، تا کسانی که بر خلاف مشی تقیه، بندگی و ذلت، و نوکری سلطه‌گران، جسارت کرده، و مقاومت در برابر اشغالگران را طبیعی به شمار می‌آورند، بدانند که از نظر سازمان سیا، و نوکران‌اش در حکومت جمکران «تجزیه طلب» خوانده می‌شوند. چرا که با اینکار، اتحاد جماهیر اسلامی مطلوب سازمان سیا «تجزیه» خواهد شد! این بررسی مختصر پرسش یکی از کاربران «محترم» عصر ایران بود. حال بپردازیم به پاسخ جناب «دکتر» اعلمی، نمایندة تبریز که در تجمع دژ بابک حضور یافته‌اند.

آقای اعلمی این پرسش موذیانه را، به طریقی بس موذیانه‌تر پاسخ می‌گویند! به این ترتیب که مسئلة حضور خود در دژ بابک را با ملاقات رسمی رئیس جمهور حکومت اسلامی، با رهبران دیگر کشورهای جهان در ترادف قرار داده اظهار می‌دارند، همانطور که رئیس جمهور ایران با بعضی از روسای جمهور «کمونیست»، «بی‌دین» و «ضددین» اختلاف ایدئولوژیک دارد، ولی آن‌ها را در آغوش کشیده و می‌بوسد، به همان دلائل هم تجزیه طلبان از مواضع حق طلبانة من دفاع می‌کنند! بله، آقای اعلمی با «دین سنج» خود، در بین روسای کشورهائی که با احمدی نژاد ملاقات کرده‌اند، «بی‌دین» و «ضددین» یافته‌اند! و به همین دلیل سعی دارند بابک خرمدین را یک مسلمان متعهد معرفی کنند! در نتیجه یکی دیگر از کاربران، ضمن تأکید بر اینکه دژ بابک محل تجمع تجزیه طلبان است، ابزار لازم جهت پاسخ مطلوب را حضورشان تقدیم کرده، می‌پرسد، علت شرکت شما در مراسم تولد بابک و سخنرانی برای تجزیه طلبان چه بود؟

اینجاست که آقای اعلمی با پیروی از «تعهد» انگلستان به اسلام و طالبان، و با پیروی از خلیفة عباسی،‌ بابک خرمدین را یکبار دیگر، ولی از نظر تاریخی «مثله» فرموده، او را در ترادف با امثال بن‌لادن قرار داده، می‌فرمایند:

«من بابک خرمدین را یک انترناسیونالیست و شخصیت ملی و تاریخی می‌دانم و[...] معتقدم که این شخصیت ضد دین و ضد مسلمانان نبوده. و علیه [...] بیگانگان و متجاوزان به وطن خود، برده‌داری و سلطه‌گری [...] و استفاده ابزاری از دین توسط خلفای عباسی مبارزه می‌کرده است، نه علیه اسلامی که محمد و علی مبلغ و مروج آن بوده‌اند.»
منبع: اطلاعات نت، مورخ 23 نوامبر 2007

بله! بابک خرمدین، به زعم آقای اعلمی، ظاهراً چندین سدة پیش، به همان ترهات محمد خاتمی در مشهد، در باب جامعة مدنی، مخالفت اسلام با زور و سلطه و دروغ معتقد بوده، و ما بی‌خبر بودیم! «ابن اسفندیار» که نمی‌دانسته هیچ، خود بابک هم نمی‌دانسته! و در مورد بازگرداندن حکومت ایران به «کسرویان»،‌ گویا به بابک و مازیار تهمت زده‌اند! پس مروری داشته باشیم بر مقاومت بابک خرمدین در برابر بیگانگان.

بابک از خرمدینان بود و هیچ ارادتی به محمد، علی و خصوصاً دین و اعتقادات اینان نداشت. بابک خرمدین، به جنبش خرمیه پیوست تا بیگانگان تاراجگر را از ایران براند. ولی با خیانت افشین، فرمانروای آذربایجان و ارمنستان در این مبارزه جان خود از دست داد. قتل بابک در روز چهارم ژانویة سال 838 میلادی به ثبت رسیده. قتل فجیع بابک خرمدین توسط خلیفه عباسی را تاریخ طبری، چنین بیان می‌کند:

بابک را بر فیل نهادند، تا مردمان او را ببینند. سپس بابک را به قصر خلیفه در سامرا بردند. ابتدا دست و پایش را بریدند. سپس شکم او را دریدند و سرش را ازتن جدا کردند. آنچه از پیکربابک بر جای مانده بود، به دروازة شهر آویختند، و سرش را پس از گرداندن در شهرهای عراق، به خراسان فرستادند، تا عبدالله ابن طاهر آنرا در شهرهای خراسان نیز به نمایش بگذارد. سپس در شهر نیشابور سر بابک را بر تیرکی گذاردند. و برادر بابک را به بغداد فرستادند و به همان ترتیب وی را نیز به قتل رساندند.
تاریخ طبری، صفحة 197.

من در شبی که زنجره‌ها نیز خفته‌اند:
[...]
من در سکوت یخ زدة این شب سیاه :
تنهاترین صدایم و تنهاترین کـَس‌ام،
تنهاتر از خدا:
در کار آفرینش مستانة جهان،
تنهاتر از صدای دعای ستاره‌ها:
در امتداد دست درختان بی‌زبان،
تنهاتر از سرود سحرگاهی نسیم:
در شهر خفتگان.

دوازده سده پیش، بابک و مازیار پیمان بستند که بیگانگان را از این مرز و بوم برانند، پیمان بستند که حکومت ایران زمین را به ایرانیان بازگردانند. پیمان مازیار و بابک، از دیرباز، پیمان ما ایرانیان با یکدیگر است.

[...]

ای آتشی که شعله کشان از درون ِشب
برخاستی به رقص،
امّا بَدل به سنگ شدی در سحرگهان!
ای یادگار خشم فروخوردة زمین
در روزگار گسترش ظلم آسمان!
ای معنی غرور،
[...]

آیا بر آستان بهاری که می‌رسد:
تنهاترین صدای جهان را، سکوت تو
امکان انعکاس تواند داد؟

نادر نادرپور، لس‌آنجلس، 1993


Nov 23 2007

ما و سه‌رضا


در شرایط امروز، «پروپاگاند» استعمار در کشورمان همزمان به «سه‌رضا» متوسل شده! رضای تاریخی، رضای تخیلی و رضای مقدس! از آنجا که جشن‌های پرسپولیس در سال 1350، با نام محمدرضا شاه پهلوی پیوند خورده، «پروپاگاند» فیلم پرسپولیس، در واقع نیم‌نگاهی است به رضا پهلوی که گویا با هر «سه رضا» ارتباط مستقیم باید داشته باشد. «نیم نگاه» کذا، در جمکران از طریق «تمرکز بر اکبر رفسنجانی»، و در فرانسه از طریق تمرکز بر «کاترین دونوو» صورت می‌پذیرد، که به دلیل پای به سن گذاشتن، شباهت زیادی هم به اکبر رفسنجانی پیدا کرده، البته با پیراهن «دکولته» و موهای طلائی!

در پی «پروپاگاند» سینمائی ایالات متحد و فرانسه، نیویورک تایمز و کیهان نیز به «پروپاگاند» اخیر پیوسته‌اند، البته هریک به شیوة خود! نیویورک تایمز، همانطور که پیشتر گفتیم شیپور حزب دموکرات و روشنفکرنمایان ینگه دنیا است. در آزادی این رسانه، همین بس که هر یک از روزنامه نگاران‌اش، هر نوع عقیدة‌ مضحکی را نهایت امر به «نوام چامسکی» نسبت می‌دهند، چون می‌دانند هیئت تحریریه، حق پاسخ را برای نوام چامسکی به رسمیت نمی‌شناسد!
به نقل از «نوام چامسکی»، در کتاب «در باب پروپاگاند»، صفحه 208

بله، حال که با گوشه‌ای از فعالیت‌های روشنفکرنمایانة نیویورک تایمز آشنا شدیم، بهتر است سری به مقالات دو روز اخیر شیپور حزب دموکرات بزنیم که در کیهان نیز بازتاب یافته.

در دو روز اخیر نیویورک تایمز، به افشاگری در مورد ارتباط مستقیم ارتش ایالات متحد با خرابکاران در پاکستان و عراق پرداخته، می‌گوید، دفتر گزینش خرابکار پنتاگون در مرز ترکیه و عراق واقع شده! البته ما بدون افشاگری‌های نیویورک تایمز هم می‌دانستیم که حضور ارتش جنایتکار آمریکا در عراق برای استقرار دمکراسی نیست، بلکه جهت تبدیل کشور عراق به کانون تروریسم جهانی است، تا آمریکا از طریق نوکرانش در جمکران، کشورهای عضو پیمان بغداد سابق، ایران، پاکستان، ترکیه و عراق را به کانون تروریسم «طالبانی» بر علیة قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل کند. اما چه شده که نیویورک تایمز، در این دو روزه، آنچه همه می‌دانستند، اینچنین «افشا» می‌کند؟ همانطور که گفتیم نیویورک تایمز شیپور دمکرات‌هاست، و با هدف ایجاد حاشیة امن برای دمکرات‌ها و بازارگرمی برای انتخابات آینده، وارد معرکه شده. تا فرهیختگان ایالات متحد، پس از تماشای فیلم صدمن‌یک قاز «برادر» ردفورد، و مطالعة روزی‌نامة «وزین» نیویورک تایمز، متقاعد شوند که مسئول جنایات آمریکا در عراق و افغانستان، فقط و فقط حزب جمهوریخواه بوده، و دموکرات‌ها اصلاً نقشی نداشته‌اند! هر چند که امروز،‌ اکثریت در کنگره و مجلس نمایندگان با دمکرات‌هاست! بله، محور اصلی پروپاگاند اخیر سازمان سیا همانطور که در وبلاگ «اسکار و چاوز» گفتیم، ترک عراق، جهت لنگر انداختن در افغانستان است! چرا که افغانستان با هند و چین مرز مشترک دارد، و تا روسیه هم راهی نیست! کافی است ارتش دمکراسی‌پرور یانکی‌ها اشتباهاً نوک پا در تاجیکستان بگذارد، و در جمکران هم که نوکران ضدامپریالیست همیشه آمادة جانفشانی در راه عموسام‌‌اند، پس ورود به روسیه از راه خزر هم سهل و آسان خواهد شد! بله، بی‌جهت نبود که رضا پهلوی بلافاصله با بیانیة خزر «مخالفت» کرد! چون یک محور پروپاگاند، استقرار «فرضی» حضرت والا بر تخت سلطنت است.

و این مهم را، کیهان تهران، یا شیپور ایرانی‌نمای «هریتیج کلاب» عهده‌دار شده. بله، روزی‌نامة کیهان، روز سه شنبه 29 آبانماه سالجاری، در یادداشت روز تحت عنوان «پدرخوانده‌ها و شرایط ویژه»، ضمن بی‌پایه خواندن ادعای حاج اکبر در مورد «شرایط ویژه»، به حیف و میل‌ و فساد مالی شخص رفسنجانی و شرکای‌اش اشاره‌ها کرده. البته اینکار در پوشش «انتقاد» از اکبر رفسنجانی و قوم و قبیله‌اش صورت می‌گیرد، و حکایتی نیز از «جاسوسی» موسویان مطرح می‌شود، و نهایتاً کیهان دست به معرفی فائزة هاشمی، در مقام یک سلطنت‌طلب می‌زند که، به نقل از یک خبرنگار زن، طرفدار آزادی زنان و پیشرفت هم هست! کیهان ادعا دارد که، فرح پهلوی هم این «روزا لوکزامبورگ» جمکرانی را به عنوان «مظهر» پیشرفت و ترقی مورد تائید قرار داده! و در پایان «مقاله»، کیهان متذکر می‌شود که، احمدی نژاد، با چپاول و جنایات دارودستة اکبر هاشمی «مقابله» خواهد کرد!

البته ما می‌دانیم که احمدی نژاد، خود دست پروردة رفسنجانی‌ها و خاتمی‌هاست، و معمولاً چاقو دستة خود را نمی‌برد. همچنین می‌دانیم که، علیاحضرت «سابق» از نظر تفکر اجتماعی در همان رده‌ای قرار گرفته‌اند که مرضیه مرتاضی‌ها و عبادی‌ها. و هنوز فراموش نکرده‌ایم که مهرانگیزکار، دو روز پیش، عملاً دست به مداحی از صبیة حاج اکبر زده بود، و این موجود مفلوک و متحجر را جهت اشغال پست ریاست جمهوری پیشنهاد می‌کرد! البته همسرائی بوق‌های استعمار به این مختصر ختم نمی‌شود! خیر، سایت «روزآنلاین»، شعبة افتخارآفرین «حاج‌اکبر» در فرنگستان، به بهانة انتقاد از مقالة «پدرخوانده‌ها و شرایط ویژه»، عملاً به مدح و ثنای دارودستة رفسنجانی مشغول شده! ‌ و از «تهمت‌های ناروای» کیهان به این گروه جنایتکار و چپاولگر به شدت انتقاد می‌کند! و از قول کیهان، به کوهنوردی و اسب سواری فائزه هم اشاراتی دارد، تا همه اطمینان حاصل کنیم، فائزه خیلی«مدرن» است! گویا هر کس باسن مبارک بر زین اسب می‌گذارد، به دلیل تکان‌های مکرر، ذهنیات‌اش هم تکان می‌خورد! و این ذهنیات تحت تأثیر همان تکان‌ها از عصرحجر یکباره به هزارة سوم می‌پرد!

ولی ما می‌دانیم که جنگ زرگری کیهان با «روزآنلاین» و دیگران، نهایتاً پیامد افشاگری‌های نیویورک تایمز در مورد جنایات آشکار ارتش آمریکا در پاکستان و عراق است. ما می‌دانیم که اکبر رفسنجانی، همچون اصلاح طلبان، «نهضت آزادی»، و دارودستة احمدی نژاد، سر در آخور سازمان سیا دارد،‌ و هنوز شاهدان براندازی سال 57 در جامعة ایران در شمار هزاران تن حضور دارند! بله، ما هنوز فراموش نکرده‌ایم، و می‌دانیم که دهه‌ها پیش‌ از کودتای کلنل رضاخان، استعمار در ایران، جهت اعمال سیاست خود، به تقابل دروغین «شیخ و شاه» تکیه کرده بود. و پیوسته، از دورة میرزای شیرازی، شاه را به عامل «ثبات»، و شیخ را ابزار «آشوب» معرفی می‌کرد. و گویا این بازی مهوع به دهان آنگلوساکسون‌ها خیلی مزه کرده، چرا که از طریق تمرکز بر نام «رضا»، اینبار قصد تکرار آنرا هم دارند. البته اینبار، نام «رضا» به «عقلانیت»، و «توزیع عادلانة ثروت» هم پیوند خورده، تا ضامن حضور دین استعماری هم باشد.

همانطور که پیشتر هم گفتیم، یکی از شیوه‌های پروپاگاند، «تکرار چکش‌وار» واژه‌های کلیدی است. و این روزها، علاوه بر تهاجم «ظاهری» به دارودستة رفسنجانی، نوکران ضدامپریالیست سازمان سیا، و در رأس آن‌ها محمد خاتمی، دکانی هم جهت «امام رضا» باز کرده‌اند، تا حضور رضاخان در صحن مطهر امام رضا را هم به یادمان بیاورند. به زبان ساده‌تر، با یک تیر،‌ دو یا در واقع چندین و چند نشان بزنند! بله، نام «رضا» را دست ‌کم نگیریم! در کشورمان، یک «رضا» داریم، که موجودیت تاریخی دارد، و بنیانگذار دودمان پهلوی است. «مدرنیزاسیون» فاشیستی ایران در دوران همین «رضا» صورت پذیرفت. به یاد داشته باشیم که «مدرنیزاسیون»، هیچ رابطه‌ای با «مدرنیته» نداشته، و به دلیل سنت شکنی صرف و کورکورانه، و ایجاد «گسست» در تداوم تاریخی جوامع، در تقابل کامل با «مدرنیته» است.

علاوه بر «رضای» فوق، یک «رضا» هم داریم که موجودیتی «تخیلی» دارد، هر چند بسیار «خلقی» است؛ بله، «رضا موتوری» معروف خودمان. سارقی بسیار دوست داشتنی،‌ که از کار خود پشیمان می‌شود تا به جرگة خادمان جامعه بپیوندد. «رضا موتوری»، «خلقی» و «خاکی» است، و شاید صفات دیگری هم داشته باشد که با حرف «خ» شروع می‌شود! رضا موتوری به دلیل شباهت فراوان به فرخ، یک نویسندة مرفه، به طور اتفاقی در جایگاه او قرار می‌گیرد، و در نتیجه با نامزد فرخ،‌ فرنگیس که از خانوادة مرفهی است ارتباط برقرار می‌کند. اما پس از مدتی حوصله‌اش از زندگی پولدارها سر می‌رود، و با شعار صفای زندگی در فقر و بدبختی است، هویت واقعی خود را بر فرنگیس فاش می‌کند! و خلاصة مطلب، در انتهای فیلم، «رضاموتوری»، مانند دیگر خلقیون، «شهید» می‌شود! این «رضائی» است که کاملاً تخیلی است. ولی یادمان نرود که، رضای اصلی، همان «رضای» بی‌بی‌گوزک‌های جمکرانی، یا رضا از «نوع سوم» است. این «رضا»، برخلاف کلنل رضاخان، و رضاموتوری، اصلاً ‌مرگ ندارد! چون موجودیت ‌تاریخی هم ندارد. رضای جمکران، یک سنگ مزار است که به دور آن به اندازة یک مقبرة بی‌در و پیکر، داستان و روایت بافته‌اند، و با آن، جیب خلق‌الله را حسابی خالی می‌کنند. ولی این سنگ مزار را هم دست کم نگیریم. محمد خاتمی، در سفر اخیرش به شهر مشهد، ضمن «نبش» قبر رضای مقدس، دمکراسی و عقلانیت اسلامی استخراج کرده! و این مظهر عقلانیت را به عنوان «نظریه‌پرداز» حاکمیت هم معرفی می‌کند!

البته جای تعجب نیست! گورکن جماعت، آداب زندگی حال و آینده را همیشه از جسد گذشته‌گان موهوم بیرون ‌کشیده. و روش زندگی کنونی را نیز در گذشته‌ها دفن کرده. در نتیجة این حفاری‌ها و کندوکاوها، محمد خاتمی اعلام می‌کند که سیاه جامگان، «دیکتاتوری»، تشکیل داده بودند! و رضای مقدس، از بنیانگذاران نظریة حکومت مشروع مردمی بوده! محمد خاتمی در ادامه «هذیانات‌اش» به دروغ متوسل شده، می‌گوید، از نظر اسلام، اگر کسی بدون اتکاء به رأی مردم حکومت را به زور به دست بگیرد، مطلوب نیست! حکومت اسلامی به گفتة محمد خاتمی حکومت بر بردگان نیست! محمد خاتمی شیاد، که از طرفداران تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان و عراق بود، در مشهد ادعا کرده، حکومت جمکران با حکومت اسلامی افغانستان تفاوت دارد! مسلم است! در ایران، جهت استقرار حکومت اسلامی، ایالات متحد نیازی به حضور نظامی مستقیم نداشت. خاتمی ضمن نکوهش دروغ گفتن به مردم، خواستار عدالت هم می‌شود!

خبرگزاری «حنازرچوبه»، مورخ اول آذرماه 1386، به نقل از خاتمی در مشهد می‌نویسد:

«امام رضا مظهر عقلانيت اسلام است[...] ما خواهان عدالت هستیم[...] جامعه‌ای می‌خواهیم که در آن[...] ثروت عادلانه توزیع شود»

البته منظور حاج‌محمد توزیع ثروت‌هائی است که به ایشان «تعلق» ندارد. در ضمن ما به یاد داریم که در دوران ریاست رفسنجانی و خاتمی، بر حکومت جمکران، آنچه عادلانه توزیع شد، فقط فقر، چپاول، قتل و سرکوب بود! و شاید به همین دلیل است که حاج اکبر نیز پیشتر از خاتمی، خواستار عدالت و توزیع ثروت شده. مهرنیوز، مورخ 30 آبانماه 1386 می‌نویسد، اکبررفسنجانی، «خلق ثروت» را از ارزش‌های اسلامی به شمار آورده. البته اکبر رفسنجانی «تولید ثروت» را گویا با دریافت رشوه و حق‌حساب و فساد مالی اشتباه گرفته باشد، چرا که،‌ طی 28 سالی که قبیلة رفسنجانی به قول خودش «خلق ثروت» می‌کنند، امکان تولید صنعتی عملاً در کشور نابود شد، و حکومت مستقل اسلامی، نفت خام می‌فروشد، مواد غذائی وارد می‌کند و بهرة بانکی را مرتب افزایش می‌دهد! ولی ظاهراً «شرایط ویژه»، باعث شده که اکبر رفسنجانی، روال مرسوم چپاول در سه دهة اخیر را به زیر سئوال برده، نهایت امر خواهان «تولید» در کشور شود! مسلماً این تغییر موضع، «دلیل» دارد! دلیل هم این است که استعمار غرب در منطقه تضعیف شده، و حاج اکبر هم یک‌شبه سوسیالیست! البته سوسیالیسم حاج اکبر و خاتمی همان «جمکرانیسم» است که توسط اقتصاددانان زبده‌ای چون میرحسین موسوی و بهزاد نبوی به اجرا در خواهد آمد، تا تنور قاچاق و «بازارسیاه» همچنان گرم و داغ باقی بماند. سردار اکبر، در توضیح نظریة «کشکی ـ اقتصادی» خود، ادعا کرده «خلق ثروت»، تبعیض نیست!

البته در چارچوبی که اکبر رفسنجانی و شرکاء، «ثروت» خلق می‌کنند، هیچگونه تبعیضی هم وجود ندارد. به عنوان نمونه، شرکت «استات‌اویل»، رشوه را به پسر حاج اکبر می‌دهد و او هم رشوه را با رعایت عدالت اسلامی بین دارودستة اصلاح‌طلب و اصولگرا «توزیع» می‌کند، یا اینکه، شرکت «توتال» رشوه می‌دهد، و به همین صورت عمل می‌کنند. تبعیض، وقتی مطرح می‌شود که کسی کالائی تولید کند، و ثروت حاصل از تولید خود را به طور عادلانه در میان حکومتی‌های عمامه‌ای «توزیع» نکند. اینجاست که شاهرودی جهت استقرار عدالت وارد معرکه خواهد شد، و «تولید کنندة» ثروت را در ملاء عام «اعدام» می‌کند، تا رفع تبعیض شود. نظریه‌پرداز اصلی این نوع «سوسیالیسم»، همان محمد‌، پسر عبدالله باید باشد که، پس از توزیع عادلانة ثروت‌ اشراف قریش و یهودیان، یک حکومت دمکراتیک هم در صحرای عربستان به راه انداخت، و سپس با برپائی یک رفراندوم «آزاد»، از نیاکان والاتبار ما درخواست کرد که میان دین زرتشت و حکومت اسلامی «انتخاب» کنند! نتیجه را همه می‌دانیم: نیاکان ما همگی «آزادانه» به دین اسلام «رأی» دادند. باور ندارید، از رضای «نوع سوم» بپرسید!


Nov 22 2007

اسکار و چاوز

اگر همة مردم دنیا، نوار ویدئوی نشست سانتیاگو را ببینند، و بدانند که «خوان کارلوس» به هوگو چاوز گفت، «چرا ساکت نمی‌شوی»، تلویزیون «الجزیره»، در هر فرصتی، با کمال «شرافت» و «صداقت»، ابراز تعجب کرده،‌ با لحن حق به جانب، تکرار خواهد کرد: «خوان کارلوس حتی به هوگو چاوز گفت: خفه شو!» چرا که، زبان حاکم بر نشست رسمی سران جهان سوم می‌باید همان زبان لات و اوباشی باشد که، در انگلیس، ضمن تماشای مسابقة فوتبال چند نفر را هم زیر دست و پا به قتل می‌رسانند؛ اصلاً «لذت» مسابقه چند برابر می‌شود! چون زبان ابتذال، یا همان زبانی که بعد از 22 بهمن در جمکران حاکم شده:‌ زبان «انقلاب تولیدی سازمان سیا» است. بله، جناب سرهنگ «هوگو چاوز»، دیروز پس از صرف چلوکباب و دوغ و سرکشیدن یک بطر تکیلای اعلا، تهران را به مقصد پاریس ترک فرمودند. البته در ظاهر، برای وساطت جهت آزادی یک گروگان «کلمبیائی ـ فرانسوی»، ‌ و در واقع جهت رساندن عرض ارادت حکومت گورکن‌ها که، برای پرش به قله‌های هسته‌ای، نیازمند دریافت چند «سانتریفوژ» جدید از متحدان آمریکا در سازمان ناتو هستند، و دست دعا به سوی آسمان حاکمیت فرانسه بلند کرده‌اند. بله، اوباش جماعت، برای «پرش» عملی و فنی باید به دیگران تکیه کند! و از آنجا که حکومت جمکران به دلیل تصاحب قدرت از برکت حمایت سازمان سیا، به قول آخوند انصاری،‌ «حس مشترک» و «اتحاد ملی» با یانکی‌ها و متحدان اروپا‌ئی پیدا کرده، پس باید به همان‌ها هم تکیه کند! و اما نقش «هوگو چاوز»، در «حفظ» پیوند سنتی نوکران ضدامپریالیست آمریکا در جمکران با حاکمیت فرانسه خلاصه می‌شود. جناب سرهنگ «چاوز» که،‌ طبق برنامة هزارة سوم سازمان سیا، «انقلاب» فرموده‌اند، امروز در جایگاه «ال پرزیدنته» قرار دارند، و یک پای در جمکران محکم کرده‌اند، و پای دیگر در پاریس!

فواید این پیوند جادوئی میان جمکران و پاریس این است که، از یک سو ما ملت زیر فشار تهدید نظامی آمریکا قرار می‌گیریم، و از سوی دیگر، راه افتادن نیروگاه بوشهر هم به تعویق می‌افتد! چون تا زمانی‌که اروپا به گورکن‌ها «سانتریفوژ» می‌فروشد، یا تا زمانی که گورکن‌ها ادعا می‌کنند تعداد سانتریفوژهای‌شان، با امدادهای غیبی، از 160 عدد به 3 هزار رسیده، روسیه طبق مقررات آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای، حق تحویل سوخت هسته‌ای به ایران را نخواهد داشت. بله، برای آن‌ها که نمی‌دانند دلیل عربده جوئی‌های احمدی نژاد و علی خامنه‌ای چیست، می‌گوئیم، این خبرهای «خوش» هسته‌ای که از لیفة تنبان پرزیدنت احمدی‌نژاد بیرون کشیده می‌شود، فقط برای اعمال فشار بر روسیه، جهت رها کردن نیروگاه بوشهر، و سپردن این نیروگاه به دست شرکت فرانسوی «آره‌وا» است و بس! و کافی است که روسیه بوشهر را ترک کند، تا گورکن‌ها هم مانند پاکستان، یک شبه به سلاح اتمی مجهز شوند! و پنتاگون احساس خطر کرده، جهت مبارزة فرضی با تهدید سلاح‌های هسته‌ای روضه‌خوان‌ها، کشور روسیه را با «سپر دفاعی» آمریکا محاصره کند! اما، راه دومی نیز برای اعمال این سیاست وجود دارد.

راه دوم این است که حکومت گورکن‌ها، خود زمینة براندازی را فراهم آورده، و اوباش، طبق فرامین محفل نوبل، به بهانة مخالفت با غنی سازی و مخالفت با حاکمیت نظامی، با شعار «صلح، آزادی، حق مسلم ماست»، به خیابان‌ها سرازیر شوند، و یک حکومت در ظاهر غیرمذهبی، ولی در واقع فاشیستی، منهای حجاب اجباری در ایران مستقر کنند. نتیجه همان خواهد بود که همیشه بوده: ما، نفت داریم، نیازی هم به نیروگاه هسته‌ای نداریم! پس بوشهر «تعطیل باید گردد»! بله، دلیل فرمان آماده باش «ولادیمیر پوتین» به نیرو‌های استراتژیک هسته‌ای در روسیه، همین پرش‌های مهرورزی، و تلاش‌های خودبراندازی نزد گورکن‌هاست! امروز با وجود اینکه جنگ سرد به پایان رسیده، باز هم ما ایرانیان در چارچوب برنامه‌های راهبردی منطقه، می‌باید ابزار اعمال فشار گاوچران‌ها بر کشور روسیه باقی بمانیم، و ارتباط با همسایگان و منافع ملی خود را فدای منافع آنگلوساکسون‌ها در دو سوی آتلانتیک کنیم. بی‌جهت نیست که هوگو چاوز، «مرتب» رنج سفر بر خود هموار می‌کند!

ایشان پس از آنکه ایران را «خانة» خودشان خواندند، جهت چاق سلامتی با «نیکولا سرکوزی» راهی خانة ارباب‌شان شدند. جناب سرهنگ «ال پرزیدنته»، با آن هیکل عظیم، جهت دیده بوسی با پرزیدنت ریزاندام فرانسوی‌ها، «نیکولا سرکوزی»، مجبور شدند ایشان را سر دست بلند کنند، چون شکم مبارک «ال پرزیدنته»، به ایشان اجازه نمی‌داد «خم» شوند! بله، اصلاً انقلابی‌های تولیدی آبدارخانة سازمان سیا، از شدت «غصه» برای پابرهنگان، شکم‌شان «غم‌باد» می‌آورد! و «هوگو چاوز» هم به پاریس آمده بود، تا قدمی برای «پابرهنه‌ها» بردارد! پابرهنه‌ها، همان نظامیان ایالات متحد باید باشند، که اخیراً جهت تداوم «حضور» و اشغال کشورهای منطقه، دست به دامن «پروپاگاند» سینمائی هم شده‌اند.

جهت لنگر انداختن در خاورمیانه، علیرغم شرایط اسف‌بار عراق و افغانستان، گاوچران‌ها در اتاق فکر سازمان سیا، ضمن تناول «فاست فودهای» مرغوب و مهوع، و لیسیدن ده انگشت دست تا آرنج، آستین‌ها را بالا زده‌، و یک «پروپاگاند» مفصل تدارک دیده‌اند، که البته نوکران‌شان در جمکران را نیز شامل می‌شود. بله، دلاوران جنگاور ینگه دنیا، پس از بمباران غیرنظامیان، و گسترش دموکراسی از طریق انفجار بمب در معابر عمومی، اینک دست به دامان هنرپیشه‌های متعهد و مکتبی سازمان ناتو هم شده‌اند! در این راستا، از یک‌سو در صدد اهدای اسکار به فیلم «پرسپولیس» بر آمده‌اند، و از سوی دیگر به بهانة «انتقاد» از تهاجم نظامی به عراق، سعی دارند زیر پایشان را در افغانستان محکم کنند! این تبلیغات نفرت انگیز را هم، «مادر» کاترین‌دونوو، از فرانسه و «پدر» رابرت ردفورد، از ایالات متحد بر عهده گرفته‌اند. کاترین دونوو، که صدای خنک او را در فیلم پرسپولیس شنیده‌ایم، و از «هنر» همانقدر بهره دارد که محمدخاتمی از سیاست و انسانیت، حتی جهت تبلیغ برای «پرسپولیس» راهی ینگه دنیا شده!

اما به همراه «مادر» دونوو، یک کاروان تبلیغاتچی حکومتی فرانسه هم به رهبری «برنار هانری لوی» به پابوس «پدر» رابرت رد فورد شتافته‌اند. «هانری لوی» از فلاسفة حاکمیت فرانسه است که مانند «فینکل کراوت» و «گلوکسمان» در دوران «جنگ سرد» چپ‌نمائی می‌کردند، و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقاب از چهره برداشته، همزمان به دفاع از حاکمیت اسرائیل، و یوتوپیای «یک کشور، یک مذهب» مشغول‌اند. «هانری لوی» از کسانی است که با حرارت از تهاجم نظامی به یوگسلاوی دفاع می‌کرد، و خلاصه بگوئیم از فاشیست‌هائی است که طی جنگ سرد نقش چپگرا را بخوبی ایفا کرده بود. بله، همین «هانری لوی» خودمان، جهت مصاحبه با رابرت ردفورد راهی «ولایات» متحد شده.

حضرت رابرت ردفورد، پس تحصیلات نیمه تمام در پاریس، از برکت پایگاه محفلی‌شان، یک شبه ره صد ساله رفته، به هنرپیشة طراز اول هولیوود تبدیل شدند، چرا که از راه دور، و فقط از راه دور، گویا «خوش تیپ» به نظر می‌آمدند! بله، ایشان، سر پیری، که دیگر نگاه کردن به جمال بی‌مثال‌شان از راه دور هم دل‌آزار شده، نقش «روشنفکر» بر عهده گرفته‌اند! آنهم چه روشنفکری! روشنفکر «فیلم‌ساز»، کارگردان، بنیانگذار جشنوارة «سان دنس» و البته، همچنان، هنرپیشة نقش آفرین! منتهی رابرت ردفورد، چون به دلیل کبر سن دیگر نمی‌تواند نقش «پلی بوی» میلیاردر بازی کند، نقش سنتی‌ خود را عوض کرده، «استاد دانشگاه» می‌شود! چون در عالم واقعیت، برای استادی در دانشگاه، نه ریخت و قیافه لازم دارید، و نه هیکل، اغلب اوقات، شعور و سواد و شرافت هم در این میان نقشی بازی نمی‌کند! و حضرت «ردفورد»، مانند برژینسکی و کیسینجر، از این نظر کاملاً واجد شرایط‌اند. خلاصه کنیم، جناب «هانری لوی» که اخیراً گیس‌هایش را هم به مدل موی زن شش میلیون دلاری آرایش کرده، تا به خیال خودش شبیه «ولتر» بشود، پس از شرفیابی به حضور «استاد» ردفورد، با انگلیسی یک خط در میان و مخصوص فرانسه زبان‌ها، یک خطابه، به سبک خطابه‌های هملت ـ پس از مرگ پدر، هملت زبان‌اش باز شده بود، و فقط حرف می‌زد تا مبادا مجبور شود دست به عمل بزند ـ ایراد می‌فرمایند، و در پایان، جویای فیلم جدید «روبرت»، به نام «شیرها و بره‌ها» شده، می‌پرسند، چه شد که «ایدة» این فیلم به ذهن سرشار از نبوغ شما راه یافت؟ چرا اینقدر دیر به فکر انتقاد از تهاجم نظامی به عراق افتادید؟

و اینجا بود که سر درد دل رابرت ردفورد باز می‌شود! و اسراری برای ما فاش می‌کند که «دل سنگ» را هم آب می‌کند، چه رسد به دل نازک نویسندة این وبلاگ. نویسندة وبلاگ،‌ به نوعی رابرت ردفورد را از اعضای خانواده خود به شمار می‌آورد، چرا که، از 4 سالگی، پوستر رابرت ردفورد و پل نیومن در فیلم «بوچ‌کاسیدی» را به دیوار اتاق خواب خواهرش می‌دید، و هر بار می‌پرسید «اینا کی‌ین؟» و می‌شنید: «پوستر!» در هفت، هشت سالگی سخت عاشق «پوستر» کذا شده بود، چرا که می‌پنداشت، این پوستر هم جزو اعضای خانواده‌است، که پس از کودتای میرپنج ترک دیار کرده، و از اینرو، به شدت با کلنل «رضاخان» دشمن شده بود! بله، «پوستر» کذا جزو اعضای خانواده باقی ماند، تا زمانی که به طور اتفاقی، و از بد روزگار، موفق به «زیارت» یکی از افراد موجود در پوستر شدم و به حکمت «آواز دهل شنیدن از دور خوش است»، پی بردم! و فهمیدم هیچ نسبتی با رابرت ردفورد ندارم! از مطلب دور افتادیم، بازگردیم به پروپاگاند هولیوود و سخنان شیوای رابرت ردفورد در پاسخ به خطابة «ولتر هزاره سوم»، یا « برنار هانری لوی» گیسو بلند، ‌که از «روبرت» پرسید، «چرا اینقدر دیر دست به کار شدید؟»

و البته «هانری لوی» که خود در خدمت «پروپاگاند» حاکمیت است، نیک می‌دانست چرا «روبرت» بیش از چهار سال صبر کرده، تا بفهمد تهاجم نظامی به عراق کار بسیار بدی بوده، و «روبرت» هم که نمی‌توانست بگوید، پیشنهاد ساختن فیلم را اخیراً دریافت کرده، و همین چند ماه پیش گفته‌اند که، دیگر ماندن در عراق جایز نیست! در نتیجه، سر درد دلش باز شد که، «چه می‌پرسی ز احوال خرابم»؟ بعد از 11 سپتامبر مگر می‌شد کسی حرف بزند؟ البته ما می‌دانیم که حدود یکسال پس از وقایع یازده سپتامبر، نوام چامسکی مصاحبه کرد، و آنچه لازم بود بر زبان آورد، بدون اینکه مزاحمتی برایش ایجاد شود، ولی «برنار هانری لوی»، و «رابرت ردفورد» بهتر دیدند، خود را به حماقت بزنند. در نتیجه، «رابرت رد فورد»، ضمن انتقاد بسیار ملایم از تهاجم نظامی به عراق، می‌فرمایند، «ولی ما بسیار کار خوبی کردیم که به افغانستان رفتیم!» آن‌ها ما را تهدید می‌کردند، ولی عراقی‌ها تهدیدی برای ما نبودند! و اضافه می‌فرمایند، اگر در افغانستان مانده بودیم خیلی «بهتر» بود، چون در افغانستان موفق شدیم! ظاهراً موفقیت مورد اشارة رابرت رد فورد، موفقیت ارتش جنایتکار ناتو در تولید 92 درصد از کل مواد مخدر مصرفی جهان در کشور افغانستان باید باشد.

محور اصلی «پروپاگاند» اخیر هولیوود، انتقاد از تهاجم نظامی به عراق، و تأئید تهاجم وحشیانه به افغانستان شده، و طبیعی است که شاخة فرعی چنین پروپاگاند نفرت انگیزی را هم سینمای فرانسه بر عهده گیرد. همانطور که بارها گفته‌ایم، کشور فرانسه همواره مأمور ایفای نقش «پارکابی» جهت اجرای سیاست‌های شکست خوردة ایالات متحد است. بنابراین اهدای اسکار به یک محصول تبلیغاتی سینمای فرانسه، «پرسپولیس»، جهت ارائة «تصویر دلپذیر» از طالبان شیعی مسلک در جمکران، هیچ تعجبی نخواهد داشت. ولی نویسندة وبلاگ پیشنهاد می‌کند که امسال جایزة‌ اسکار را،‌ به جناب سرهنگ چاوز بدهند، به خاطر قدردانی از جانفشانی و ازخودگذشتگی‌های‌اش،‌ که به جای پریرویان و دلبرکان، ناچار به در آغوش کشیدن مکرر احمدی‌نژاد و سرکوزی شده!


Nov 21 2007

تمامیت «ارزی»؟

جهت تسریع در اجرای اصل «مقدس» 44، تمام گروه‌های چپ و راست افراطی در داخل و خارج، به جنجال پیرامون جنگ، و تجزیة ایران پرداخته‌اند، تا ابعاد چپاول ثروت‌های ملی از طریق اجرای اصل 44 قانون اساسی حکومت اسلامی، از چشم پنهان بماند!

حدود شش دهة پیش، محمد مصدق، با جنجال و هیاهو پیرامون ملی کردن نفت، به شیوة میرزای شیرازی منفور، ایران را به حاکمیت انگلیس مقروض کرد؛ یک کودتا بر علیه ملت ایران سازمان داد، و به افتخار «قهرمان ملی» هم نائل آمد. هنوز ملت ایران تاوان خیانت محمد مصدق را می‌پردازد. ولی امروز، حکومت اسلامی یک گام از محمد مصدق فراتر نهاده، و به بهانة گسترش مالکیت خصوصی،‌ در واقع قصد فروش منابع و ثروت‌های کشورمان را به بیگانگان دارد، تا ایران، تبدیل به «شرکتی» شود که مدیریت آن را بانک‌ها و شرکت‌های بیگانه بر عهده خواهند داشت. بله، جنجال «صلح‌طلبان» کذائی در واقع برای پنهان داشتن این جنایت تاریخی است.

29 سال پیش، به بهانة عدم رعایت حقوق بشر در کشورمان، سازمان سیا، حکومت انسان ستیز اسلامی را بر ما ایرانیان تحمیل کرد. حکومتی که در توحش و جنایت از حکومت پرونیست‌ها در آرژانتین نیز گوی سبقت ربوده، و دوام و بقای خود را مدیون حمایت همه جانبة غرب و گروه‌های به اصطلاح «چپ» و «راست» و «ملی‌گرائی‌» است که همگی به دروغ، خواهان «استقلال» و «آزادی» بودند، تا توطئة براندازی را در پس پردة «تظاهرات مردمی» پنهان دارند. امروز هم اینان، از طریق ارعاب ما ایرانیان، به دروغ «صلح طلب» شده‌اند، تا نبینیم که اینبار خیانتی به نام «آزاد سازی»، در واقع کشورمان را رسماً به اسارت بیگانگان در خواهد آورد. جنجال گروه عبادی و شرکاء بی‌جهت نیست!

فاشیست‌های اسلامی که با تمرکز بر نقطة «جنگ»، 29 سال است در کشورمان بر طبل پارة «نبرد با آمریکا و اسرائیل» می‌کوبیدند، اینک در شعارهای‌شان بر نقطة «صلح» متمرکز شده‌اند! به همین دلیل اعضای تشخیص مصلحت، حزب توده، فدائیان اکثریت، جبهه‌های رنگ و وارنگ، و رنگ‌و رو رفتة دست‌ساز سازمان سیا، گروه عبادی و «نهضت آزادی» و بالاخره سوسیالیست‌های درد کشیدة میهنی، همگی خواهان بسیج مردم بر ضد جنگ شده‌اند! و همة ریزه‌خواران فاشیسم، آن‌ها که همگی موجودیت‌شان در گرو جنگ و کشتار است، از «حنازرچوبه»، روز آنلاین و رادیو فردا، گرفته‌ تا روزی‌نامة فرانسوی فیگارو و بنگاه سخن پراکنی «بی‌بی‌سی»، همگان شیفته و فریفتة صلح و دوستی‌شده‌اند!

فریب فاشیست‌های جنگ پرست را نخوریم، هدف اینان از بسیج مردم پیرامون محور صلح، فقط سازمان دادن براندازی و گسترش بحران و جنگ به داخل ایران است. فراموش نکنیم که ارتش جنایتکار ناتو در مرزهای جنوبی، غربی و شرقی کشورمان حضور تمام و کمال دارد. فراموش نکنیم که بی‌نظیر بوتو نیز جهت برقراری دموکراسی به پاکستان ارسال شد، تا آشوب و جنگ داخلی را گسترش دهد. فراموش نکنیم که دولت مضحک ترکیه، تحت فرمان ارتش ناتو است و بزرگترین نیروی زمینی سازمان ناتو در خاک ترکیه استقرار یافته. فراموش نکنیم که تهاجم نظامی به افغانستان، این کشور را به مرکز تولید 92 درصد از کل مواد مخدر جهان تبدیل کرده. و فراموش نکنیم که دولت احمدی نژاد، برگزیدة ایالات متحد است، و در راستای سیاست‌های استعماری غرب، ضمن همکاری کامل امنیتی با اسرائیل، نابود کردن این کشور را سر لوحة عربده‌جوئی‌های نمایشی خود قرار داده. فراموش نکنیم که، هرگونه همراهی با جنگ پرستانی که اینک نقاب صلح بر چهره دارند، برای ما ملت جز فاجعه، ‌ هیچ نخواهد داشت.

تمرکز بر یک نقطه، در عمل شیوة بسیج فاشیست‌هاست. همانطور که به یاد داریم، شیوة براندازی سال 57 نیز ایجاد تمرکزی مصنوعی بر محور نفی «شاه» بود. پس از براندازی، جهت ایجاد شرایط تمرکز بر یک نقطه، سعی بر محوریتی در اطراف روح‌الله کردند، و در عمل ناکام ماندند، از اینرو، «اشغال سفارت آمریکا» در تهران سازمان داده شد، و تمرکز بر «نفی آمریکا» قرار گرفت. سپس جنگ با عراق،‌ تمرکز بر نفی آمریکا، و نفی عراق را به همراه آورد. پس از پایان جنگ، در راه بسیج مردم جهت تمرکز بر یک نقطه اشکالاتی به وجود آمده بود، تا اینکه سلمان رشدی به فریاد حکومت‌های‌طالبان در منطقه، پاکستان، ایران و افغانستان شتافت. سپس «رمان» سلمان رشدی جای خود را به «کاریکاتور» در دانمارک و سوئد سپرد، تا اینکه شخص کاردینال راتزینگر، یا به قول چپ‌های ایتالیا، «جرمن شپرد» خودمان، با یک نقل قول ساده، به کمک حکومت‌های اسلامی شتافتند، تا اراذل و اوباش را روانة خیابان‌ها کنند. و اگر امروز حضور اراذل و اوباش و طلاب قم را در خیابان‌ها شاهد نیستیم، تنها به این دلیل است ایالات متحد تضعیف شده، و حکومت فاشیست‌های اسلامی در آستانه فروپاشی قرار گرفته. پس لازم است یک براندازی در ایران سازمان یابد تا حکومتی به مراتب سفاک‌تر به سرکوب ما ایرانیان بپردازد، و برقراری اصل «44» قانون اساسی، در چنین جنجال و هیاهوئی، زمینة چپاول را فراهم آورد.

بله، این اصل 44 قانون اساسی، بدون جنگ، ایران را به سرنوشت عراق دچار خواهد کرد، به عبارت دیگر با اجرای این اصل، غربی‌ها، به صورتی دوستانه، خاک ما را به توبره خواهند کشید. بی‌جهت نیست که علاوه بر اکبر رفسنجانی و هاشمی شاهرودی، پاسدار محسن رضائی و شیخ مجید انصاری، پامنبری ولایتی، اینچنین برای اجرای اصل 44 سینه چاک می‌دهند! آخوند مجید انصاری که مانند دیگر فعلة فاشیسم در همة امور صاحبنظر است، ضمن بررسی شکمی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تعریف نوینی از «اتحاد ملی» نیز ارائه داده. به زعم مجید انصاری، اتحاد ملی از طریق «گسترش مالکیت» تقویت می‌شود. بله، شیخ جماعت که به مفتخواری و زمین‌خواری عادت کرده، می‌پندارد اگر مالکیت وجود نداشته باشد، «اتحاد ملی» هم از بین می‌رود! به عبارت دیگر آخوند انصاری عضو مجمع تشخیص مصلحت، مردم کشورها را با مهاجران قارة آمریکا، که پیرامون محور دلار گرد آمده‌اند، یکسان می‌انگارد، چرا که دستاربندان نیز مانند اربابان امپریالیست‌شان، بندة زر و زوراند. هر جا «پول» باشد، و هر جا امکان «تصاحب» وجود داشته باشد، به دلیل وجود «حس مشترک ملی»، زالوهای نعلین پوش و گاوچران‌های جنایتکار حضور به هم خواهند رساند:

«فروپاشی شوروی هشداری برای اقتصاد دولتی جدا از مردم بود. اگر نه اتحاد جماهیر شوروی فرو نمی‌پاشید. سیاست آزاد سازی، باعث گسترش مالکیت و گسترش مالکیت باعث حس مشترک و تقویت اتحاد ملی است»
منبع: مهرنیوز، مورخ 21 آبانماه 1386

بله، به زودی کارتن‌خواب‌های پایتخت حکومت اسلامی متوجه می‌شوند که دیگر ایرانی به شمار نمی‌آیند، چون مالک هیچ‌اند. در عوض قبیلة رفسنجانی، مجید انصاری و همه تفاله‌هائی که یک روز در هفته با ولایتی، کیک و قهوه زهرمار می‌کنند، با بانک‌های اروپا و آمریکا «حس مشترک» پیدا کرده‌، اتحاد ملی‌شان تقویت می‌شود. اگر اتحادجماهیر شوروی هم، مانند نوکران جمکرانی آمریکا، اصل 44 در قانون اساسی‌اش می‌داشت، صنایع پیشرفتة نظامی، حوزه‌های نفتی و گازی خود را به بهای «مناسب» در اختیار عموسام می‌گذاشت، تا واشنگتن ضمن پشتیبانی از نظام استالینیستی، به غارت و چپاول در محدودة اتحادجماهیر شوروی بپردازد! و به این ترتیب «اتحاد ملی» شخص کودوروفسکی ـ که اکنون در زندان آب خنک می‌خورد ـ با «کونوکو» و «داچ‌شل» تقویت شود!

آری، شیخ انصاری «شریف»! هر چند که برای توصیف مزدوری، ‌ بیشرمی، وقاحت و خود فروختگی امثال تو، واژه‌ها کفایت نمی‌کند، باید بگوئیم حق دارید! مسئولین اتحاد شوروی، فهم و شعور و درک سیاسی شما جمکرانی‌ها را نداشتند! در نتیجه فروپاشیدند! اما خوشبختانه شما نوکران آمریکا، به جز طلاب فرزانة قم، اقتصاددانان فرهیخته‌ای چون «سعید لیلاز» و «میرحسین موسوی» هم دارید! که با تقویت همان «حس مشترک»، مانع فروپاشی خواهند شد! بالاخره در مملکتی که خمینی‌ها و خامنه‌ای‌ها «رهبر» باشند، امثال مجید انصاری باید «اتحادملی» تعریف کند،‌ و دلیل فروپاشی اتحادجماهیر شوروی را نیز «جدائی اقتصاد از مردم» بخواند! ولی از قضای روزگار حزب توده هم با مجید انصاری هم‌صدا است!

هیچ تعجب نکنید، فاشیست‌ها حول یک نقطه متمرکز می‌شوند، پس طبیعی است که حزب «حقیقت فروش» توده هم با رجاله‌های سفارت کذا، هم‌صدا شود، و ضمن اعلام خطر در مورد جنگی که دیگر امکانپذیر نخواهد بود، به نقل از «کیت کلارک»، خبرنگار سابق «مورنینگ استار» چنین ترهاتی به خورد خوانندگان‌اش بدهد:

«قطع ارتباط با مردم آغاز فروپاشی اتحاد شوروی بود.[...] در دهة 80 مردم از سطح زندگی خود نارضایتی بروز می‌دادند»

منبع: راه توده 156 12.11.2007

بله، با توجه به نارضایتی «مردم»، حزب توده از همین «مردم» می‌خواهد، برای صلح، مخالفت با جنگ و حاکمیت نظامی به میدان آیند. و این حزب «صلح‌دوست»، همان حزبی است که طی 8 سال جنگ خانمانسوز با عراق، هیچ نشانه‌ای از صلح دوستی و مخالفت با این جنگ در جبین‌اش ندیدیم! و عجیب است که اکنون همین حزب، با عبادی، زرافشان، سحابی و یزدی هم‌صدائی می‌کند! ولی ائتلاف براندازان به این مختصر ختم نمی‌شود، مهرانگیز‌کار، جهت دریافت «حقوق»، باز هم به مداحی برای قوم و قبیلة اکبر رفسنجانی مشغول شده، و با ستایش از «صبیة» حاج اکبر، ضمن ثنا خوانی برای همسر «کرشنر»، الگوی فاشیسم آرژانتین را هم برایمان ارائه داده! از سوی دیگر، پامنبری سنتی‌ حزب توده، «رفیق» فرخ نگهدار، که اخیراً در جایگاه متولی مسجد خلق لندن خدمت می‌کند، روز 19 نوامبر سالجاری، با دعوت به براندازی، یک مطلب عوامفریبانه، سراپا تناقض و مغلطه در سایت روزآنلاین، شعبة حاج‌اکبر در پاریس، انتشار داده! ایشان گویا همه را «فدائی حماقت‌ها» می‌پندارند.

«شیخ» فرخ نگهدار، پس از هشدار دادن در مورد خطر جنگ، و چرندبافی مطلق در مورد غنی‌سازی اورانیوم، که سانتریفوژهای‌اش را اروپا در اختیار حکومت اسلامی گذارده، می‌گوید، «چه اشکالی دارد که اوپوزیسیون دمکرات، با هدف تشنج زدائی، پس از مراجعه به خامنه‌ای و احمدی نژاد، با جرج بوش، دیک چنی و رامسفلد تماس بگیرد؟» البته در این میان نمی‌باید فراموش کرد که، فرخ‌جان نه تنها خودشان را در جایگاه «اوپوزیسیون» قرار می‌دهند، که «دمکرات» هم شده‌اند! این چپ فقرفرهنگی، که زیر عبای «رهبر» پنهان شده بود، و فتوای قتل مخالفان را صادر می‌کرد، امروز بر خود نام «اوپوزیسیون دمکرات» گذاشته! البته «دمکرات» مورد نظر فرخ‌جان، توسط امثال کاتوزیان، در آبدارخانة مسجد لندن می‌باید «تعریف» ‌شود، و ارتباطی با «دمکرات» در مفهوم واقعی کلمه‌ ندارد. بله! علیرغم مقالة وزینی که در آن، سهراب مبشری، خواستار افزایش تحریم‌ها بر مردم ایران شده بود، «شیخ» فرخ نگهدار، در راستای تمرکز بر همان «یک نقطة معروف»، فرموده‌اند، بهتر است «وحدت کلمه» را رعایت کنیم و برای جلوگیری از جنگ و تجزیه کشور، برای رعایت حقوق بشر، به جامعة بین‌المللی «تکیه» کنیم! گویا به زعم فرخ‌جان، جامعة بین‌المللی خیلی هم طرفدار حقوق بشر باید باشد! به قول مش قاسم دروغ چرا؟ ما که طرفداری از حقوق بشر را در این جامعة بین‌المللی «کذا» ندیده‌ایم! ولی اگر متولی مسجد خلق لندن چنین می‌گوید، مسلماً دلیل مستدلی دارد! بله، فرخ جان می‌خواهند یکبار دیگر مانند دورانی که جیمی کارتر، با طرفداری از حقوق بشر، حاکمیت پهلوی را سرنگون کرد، تا گلة وحوش،‌ به رهبری روح‌الله را بر ما حاکم کند، اینبار هم آستین‌ها را بالا زده، برای دفاع از همان «حقوق بشر» وارد میدان شوند! چرا که نتیجه این حمایت‌ها از پیش روشن است: شورش، براندازی، استقرار ضحاک تازه نفس،‌ با تغییر شعار حاکمیت جدید! بله اینبار، وحوش جانشین درندگان قبلی، به رهبری فرخ‌جان، حتماً بجای «مرگ بر آمریکا»، با شعار «درود بر آمریکا» وارد خواهند شد! چون دوران مبارزة‌ دروغین‌شان با امپریالیسم دیگر به سر رسیده، و لازم است، رجوی‌ها، نگهدارها، یزدی‌ها و سحابی‌ها به عنوان صلح‌طلب و مدافع حقوق بشر، با شعار «درود بر آمریکا» به حفاظت از منافع همان آمریکا مشغول شوند! به همین دلیل است که فرخ نگهدار هم با اشاره تلویحی به «چشم انداز»، که همان سند تبدیل ایران به «شرکت سهامی» غربی‌هاست، می‌گوید، «صلح» برای دو طرف مفید است! به نفع هر دو طرف است که، با هم ارتباط برقرار کنند:

«مبارزه برای صلح نه علیه آمریکاست نه مبارزه‌ای علیه جمهوری اسلامی، هدف این مبارزه[...] عادی سازی مناسبات میان دو کشور است. [...] چنین تحولی گشاینده چشم اندازهای بکر برای رشد اقتصاد کشور است.»

فرخ جان! چه صلح عجیبی‌است، که فواید جنگ را دارد!‌ چون موجودیت ایالات متحد،‌ و حکومت پوشالی جمکران با جنگ پیوند دارد. نکند سرکار، از فرط عبادت در مسجد کذا، با ماهیت امپریالیسم غرب و نوکران‌اش هم بیگانه‌ شده‌اید؟ ولی گذشته از «صلح»، مسلماً این «چشم اندازهای بکر»، همان سند چشم‌انداز و اصل 44 خودمان باید باشد، که به گفتة آخوند مجید انصاری، محسن رضائی، رفسنجانی، و دیگر فعلة فاشیسم، «اتحاد ملی» را هم «تقویت» می‌کند! می‌بینیم که فرخ نگهدار هم خواهان تقویت «اتحاد ملی» حکومت اسلامی با آمریکا شده. اما فرخ نگهدار که اینچنین صلح طلب است، آیا می‌تواند بگوید گورکن‌ها، از کدام منابع «سانتریفوژ» برای غنی‌سازی اورانیوم تهیه می‌کنند؟ دولت روسیه، فروش «سانتریفوژها» را به کشور ایران ممنوع کرده، چین سانتریفوژهای خود را از روسیه تهیه می‌کند، و طبق قرار دادهای بین‌المللی، مجاز به فروش آن‌ها به کشور ثالث هم نیست! پس چگونه است که روضه‌خوان‌ها از سال 1384، علیرغم مخالفت روسیه، به غنی سازی پرداخته‌اند، و طی دو سال تعداد سانتریفوژهای‌شان، تقریبا 30 برابر شده؟ و مانند کشور اسرائیل، قطعنامه‌های شورای امنیت را نیز به اجرا نمی‌گذارند! این شرایط نشانة جنگ است، یا نشانة هم‌سوئی حکومت اسلامی با ایالات متحد؟ این شرایط تمامیت ارضی ایران را تهدید می‌کند، یا «تمامیت ارزی» فعلة فاشیسم را؟

نه! جناب خادم ضد امپریالیست مسجد لندن! مسلماً هنوز مردم ایران به این درجه از حماقت نرسیده‌اند که چشم بر واقعیت این حکومت اسلامی ببندند، و فراموش کنند که این طالبان شیعی مسلک سر در آخور سازمان سیا دارند، و پیشرفت‌های‌شان در زمینة هسته‌ای مدیون همان گروه‌هائی است که در زمان ریاست جمهوری کلینتون، جهت اعمال فشار بر هند، حکومت اسلامی پاکستان را به سلاح اتمی مجهز کرده بودند. فرخ نگهدار، شیرین عبادی و سوسیالیست نماهائی که امروز ، در شرایطی که اصولاً جنگی در کار نیست، هوادار «صلح» شده‌اند، تا رسماً پای اربابان‌شان را به ایران باز کنند، کور خوانده‌اند! اگر 29 سال پیش، «حقوق بشر» به ابزار براندازی در ایران تبدیل شد، تا همه بر «رفتن شاه» متمرکز شوند، و آمریکا زیر عبای روح‌الله پنهان شود! امروز دیگر ما را از این «جنگ» فرضی نترسانید! امروز دیگر نمی‌توان با توسل به همان شیوه‌ها، آمریکا را به عنوان صلح طلب، از زیر عبای «رهبر» بیرون کشید! نه! ما را از «جنگ» نترسانید! ما برای مخالفت با جنگ موهوم، و برای حمایت از صلح دروغین،‌ به جنگ‌طلبان نخواهیم پیوست. جنگ سرد به پایان رسیده، و عموسام، دیگر نمی‌تواند با نقاب صلح از پناهگاه سنتی خود خارج شود! اینبار، لانة سنتی فاشیسم در ایران، بر سر حامیان اصلی این فاشیسم ویران خواهد شد. پایان کار جنگ و جنگ‌پرستان نزدیک است.