Nov 20 2009

کو بربریت؟

 

شما ای همه جنگ‌جویان دانا
چه نازید بر داستا‌ن‌های تاریخ
چه بالید بر زورمندان فردا
بمیرید، زیرا به مردن سزائید
بمیرید زیرا که آفت شمائید

دمکراسی،‌ «حاکمیت قوانین انسان‌محور» است، نه «حکومت مردم»! دمکراسی را تحریف نکنید! شما که دم از «مبارزه» و «مقاومت مسلحانه» می‌زنید، اگر با دمکراسی مخالف‌اید، بجای تحریف مزورانة آن به ما لطف کرده‌ شهامت «ابراز مخالفت» خود را نشان دهید. مبارزات مسلحانه پیشکش‌تان. «حکومت مردم» و «حکومت مردم بر مردم»‌ خارج از چارچوب قوانین انسان‌محور همین توحشی خواهد بود که از طریق کودتای شکوهمند 22 بهمن و رفراندوم مزورانة‌ 12 فروردین‌ماه 1358 بر ملت ایران تحمیل شده. خاستگاه شعارهای گوساله فریبی از قبیل «حکومت مردم» و «حکومت مردم بر مردم» و «جمهوری ایرانی» همان ساواک جمکران است که طی سه دهة اخیر به نشخوار تبلیغات سازمان‌ سیا اشتغال دارد، ‌ البته با رعایت «تقیه» و پفیوزی و انکار هرگونه رابطه با آمریکا.

همزمان با سخنرانی 6 دقیقه‌ای الیزابت دوم در مجلس اعیان این کشور، انگلستان از سیاست سنتی خود در ایران عقب نشست. همچنانکه پیشتر هم گفتیم در جهان سیاست «فضای خالی» وجود ندارد. به همین دلیل فضای ناشی از عقب‌نشینی مذکور را «اتحادیة اروپا» اشغال کرد، و بلافاصله «مواضع نوین» حکومت جمکران به ویژه در باب «همکاری» با اشغالگران در افغانستان از زبان اکبربهرمانی انتشار یافت! بله، تقاضای نوکری برای ارتش ناتو، این است معنا و مفهوم واقعی «استقلال» حکومت اسلامی جمکران. پیش از ادامة مطلب پیرامون وبلاگ «سوداگران و فرهاد» چند نکته را در مورد پیامدهای مسابقات «مارگیری» توضیح دهیم.

«دین سبز» و «جامعة‌ جنبشی»،‌ همچون «اعترافات» زندانیان نمایشی «انتخابات» جمکران، از جمله «غنائم جنگی» استعمار است که پس از شبیخون به ملت ایران بین سربازان‌اش تقسیم می‌شود. طبیعی است که در این میانه، پس از ارباب حکومت در لندن، الویت با «رهبر» بوده، «سهم» ایشان ‌از سهم دیگر سگ‌های هار استعمار بیشتر باشد. همچنانکه به یاد داریم، یک هفته پس از «انتخابات»، در تاریخ 19 ژوئن 2009، مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار از دارائی‌های ما ملت در انگلستان مسدود شد! ولی از آنجا که حکومت جمکران حکومت «معنویت» است، سهم رهبر حکومت کذا هم «معنوی» بود. جنتلمن‌های نزولخور برای خامنه‌ای مجوز سرکوب فرهنگی صادر کردند و متن سخنرانی خامنه‌ای در مورد «علوم انسانی» با تکیه بر سخنان حجاریان منفور در نمایش «اعترافات»‌ تنظیم شد.

امروز «هیزاکسلنسی» سایمون گاس، سفیر انگلستان در جمکران، در مقام «خداوند» طی مصاحبه با پیامبران خود در «بی‌بی‌سی»، خواهان همکاری و «تعامل» و اینجور چیزها با بندگان در جمکران شدند. به عبارت دیگر دولت بریتانیا پیشتر برای چپاول و سرکوب ما ملت با حکومت جمکران هیچ همکاری نداشته! به عنوان نمونه، آشوب‌های خردادماه در ایران، «بازتولید» سیاست «سنتی» استعمار انگلستان در برابر روسیه تزاری نبوده! عجیب است که «هیزاکسلنسی» حماقت و بلاهت نوکران‌شان را در جمکران به ما ملت «تعمیم» داده‌اند. مستر گاس! شما که احمق نیستید، پس لطف فرموده ما را ابله نیانگارید! عقیده‌سازی و سربازگیری، یعنی «شایعه پراکنی» و به راه انداختن کاروان خردجال در ایران برای امتیاز گرفتن از روسیه و زدن جیب ملت ایران پدیدة نوینی نیست. از هنگام فتوی خائنانة میرزای شیرازی، این شیوة مقدس به صورت رسمی شناخته شده. توطئة «انتخابات» ثابت کرد که در سیاست استعماری انگلستان در ایران هیچ تغییری صورت نگرفته. و امروز که سفیر انگلستان به ما «ابراز محبت» می‌کند، و قلادة‌ «فی‌فی» و «لاسی»‌ را به دست گرفته، مطالبات استعمار بریتانیا را برای تداوم «انزوای سیاسی» و تشدید «تحریم‌های اقتصادی» از زبان منوچهر متکی، اکبر بهرمانی و سرداران جمکران می‌شنویم.

به جز پهنه‌هائی پر از دود و آتش
[...]
به جز ناله‌هائی پر از خشم و نفرت
به جز دوزخی واژگون و دگرگون
به جز تندبادی که آهسته خواند
سرود غم خویش در گوش هامون
به جز انتقامی چنین تلخ و نارس
بگو با من ای‌دل، چه ماندست با کس؟

به گزارش واحد مرکزی خبر، روز گذشته سفیر سوئد با اکبر بهرمانی دیدار و گفتگو کرد. یادآور شویم که سران روسیه و اتحادیة اروپا در استکهلم پیرامون «تأمین امنیت انرژی» با یکدیگر به توافق رسیدند، و خلاصه سخنان رفسنجانی را فقط در چارچوب توافق اربابان‌اش با روسیه می‌توان بررسی کرد.

بهرمانی ضمن ابراز انزجار از سلاح هسته‌ای، و شیون و ناله و زاری از سیاست‌های غرب می‌گوید، اگر آمریکا به سیاست‌های خود در قبال ایران ادامه دهد ما بدون توجه به این سیاست‌ها «طبق موازین» به فعالیت صلح‌آمیز ادامه خواهیم داد، و «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی»‌ موظف است «سوخت»‌ مورد نیاز برای مصارف تحقیقاتی را در اختیار ما بگذارد. به عبارت دیگر، گورکن‌ها آنقدر برای پاسخ رسمی به پیشنهادات گروه 1+5 پابه‌پا کردند، تا اتحادیة اروپا بتواند با تهدید مسکو امتیازات لازم را کسب کرده، و آمریکا هم بتواند جهت فراهم آوردن زمینة مناسب برای سرکوب ملت ایران،‌ «انزوای سیاسی» حکومت توحش را تداوم بخشد. «انزوای سیاسی» به همراه «تحریم اقتصادی» همچنانکه پیشتر هم گفتیم شیشة عمر حکومت توحش است. در نتیجه ایالات متحد و شرکاء برای «تداوم وضع موجود» تمام امکانات خود را به کار می‌برند تا مزدوران خود را در داخل و خارج ایران به عنوان «مخالف» به ما بفروشند. به همچنین است در مورد گورکن‌ها که برای حفظ پرستیژ اربابان خود در ینگه‌دنیا و اسرائیل‌، همچنان شعار «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» سر می‌دهند.

در این راستا روز گذشته اکبر بهرمانی به سفیر سوئد می‌گوید، از آنجا که رژیم پهلوی از غرب «اطاعت» می‌کرد، غربی‌ها قصد داشتند پیشرفته‌ترین تکنولوژی هسته‌ای را به ایران تحویل دهند ولی ما چون از آن‌ها اطاعت نمی‌کنیم، و «مردم» هم به دلیل «اعتقادات دینی» زیر بار وابستگی به غرب نمی‌روند آمریکا با ما دشمنی می‌کند! به عبارت دیگر این جانور وحشی چنین القاء می‌کند که پیش از استقرار حکومت اسلامی «مردم» اعتقادات مذهبی نداشتند، یا شاید همزمان با تخلیة «امام» در فرودگاه مهرآباد، «مردم» دیگری جانشین «مردم‌ایران» شده‌اند. با توجه به مزخرفات آخوند جنتی در وقوقیة جمعة گذشته این «مردم» باید همان «مردم» دوران «خلافت علی» در صحرای عربستان باشند که از چرندیات فوکویاما در باب «دین ضداستبداد» نیز آگاهی دارند. خلاصة مطلب این «مردم»، زمان و مکان مشخص ندارند، و از دورة خلافت «آن‌‌علی» به دوران ولایت «این‌‌علی» در هزارة سوم اسباب‌کشی کرده‌اند تا اکبر بهرمانی بتواند این‌علی و کل دستگاه «ولایت» حکومت «مستقل» جمکران را که سه دهه است افتخار نوکری برای آمریکا را دارد به عنوان «ضدامپریالیست» معرفی کند،‌ آنهم به دلیل «باورهای دینی» و توهمات «مردم»! همان مردمی که «حکومت‌شان» در قاموس مخالف‌نمایان فریبکار حکومت جمکران «دمکراسی» خوانده می‌شود. حال آنکه «حکومت مردم» اگر خارج از چارچوب «قوانین‌انسان‌محور» قرار گیرد، جز فاشیسم هیچ نخواهد بود.

بله بی‌دلیل نیست که داس‌الله، همچون حزب‌الله هم‌صدا با اکبر بهرمانی بر طبل «مردم» می‌کوبد. باری حاج اکبر در ملاقات خود با سفیر سوئد علاوه بر استقلال «حکومت مردمی»، سخنان ابلهانة دیگری نیز بر زبان رانده و از آنجمله‌ است، وضعیت مطلوب دمکراسی و حقوق‌بشر در جمکران، و اعتراض به روابط غرب با حکومت‌هائی که «انتخابات» بر پا نمی‌کنند! همچنانکه پیشتر هم اشاره شد، اربابان گورکن‌ها برگزاری مسابقات مارگیری را «انتخابات»‌ به شمار می‌آورند تا آب‌منگل‌ها بتوانند خود را با تکیه بر این مضحکه «منتخب» مردم نیز معرفی کنند. حال آنکه اربابان جمکران نیک می‌دانند که در یک تئوکراسی نمی‌توان انتخابات دمکراتیک برگزار کرد. ولی از آنجا که منافع غرب چنین ایجاب می‌کند، شیپورهای جنگ‌فروشان و روشنفکران‌شان در اینمورد خاص همگی به «اجماع» رسیده، «خفقان» اختیار کرده‌اند تا یک جانور وحشی به نام اکبر بهرمانی بتواند حکومت پوشالی و دست نشاندة غرب را «مستقل» و مردمی جا بزند، و برای حفظ آبروی ارباب، برقراری روابط شفاف با آمریکا را هم نشان «وابستگی» بداند، آنهم در برابر سفیر کشوری که از واسطه‌ها و دلال‌های «مطمئن» آمریکا و جمکران است:

«آمريکا و غرب [...] خواهان نفوذ گسترده در اينجا [ایران] هستند ولي مردم ايران به دليل سوابق طولاني تمدن چند هزارساله و عقايد ديني قطعاً زيربار فرمانبري و وابستگي دوباره نخواهند رفت[...] وضع حقوق بشر و دموکراسي در [ایران] به مراتب مطلوب‌تر از بسياري از کشورهاي منطقة خاورميانه است.»

اکبر بهرمانی چه می‌گوید؟ او ادعا می‌کند که روابط آشکار با آمریکا به معنای «گسترش نفوذ»‌ غرب و وابستگی حکومت ایران است، و «مردم» به دلیل تمدن و اعتقادات دینی‌شان با این وابستگی مخالف‌اند. عجیب است که «مردم» با پر کردن جیب آمریکا از ثروت‌های ملی، و با واردات کالاهای غرب و به ویژه کالاهای آمریکائی که در چین تولید می‌شود هیچ مخالفتی ندارند! ولی ما تعجب نمی‌کنیم، این «مردم» در حکومت جمکران همچون امام‌شان معتقدند، «اقتصاد مال خر است»! این «مردم»‌ فقط باید مراقب باشند که اسلام خدشه‌دار نشود، در نتیجه، به امور اقتصادی و سیاست اقتصادی دخالت نمی‌کنند، مگر اینکه کارخانة رجاله‌پروری، با هدف کسب امتیاز از روسیه کاروان خردجال در تهران به‌ راه‌اندازد. البته سفیر سوئد، برای شنیدن این ترهات با رفسنجانی ملاقات نمی‌کند. سفیر سوئد به حاج اکبر تفهیم می‌کند که برای تأمین و گسترش منافع غرب در ایران چه مزخرفاتی باید بگوید. بعد هم برای ابراز مواضع اصولی حکومت جمکران،‌ یا تکرار مطالبات استعمار ضمن تشکر از رفسنجانی، به گسترش رابطه با گورکن‌ها ابراز تمایل می‌کند:

«ماگنوس ورنشتد،‌ سفیر سوئد [...] در این دیدار با تشکر از مواضع اصولی [حکومت اسلامی] به پیشینة‌ خوب روابط ایران و سوئد اشاره و تأکید کرد: گسترش [...] مناسبات با [حکومت اسلامی]‌ خواست سوئد است و در این جهت تلاش خواهد کرد.»

بله چه بهتر از این! شما بر اساس «خواست مردم» فرضی حکومت کنید، ما هم روابط‌مان را با شما گسترش خواهیم داد. سخنان اکبر بهرمانی در واقع مطالبات استعمارگران است که خواهان تداوم انزوای سیاسی ایران، تحمیل تحریم‌های گسترده‌تر اقتصادی بر ما ملت و تداوم روابط پنهان‌اند. چرا که فقط در پس پردة همین روابط پنهان است که بدون هیچ مسئولیتی می‌توان حکومت‌های «مستقل» و «تبه‌کار» و «بی‌قانون» نظیر حکومت اسلامی جمکران را مورد حمایت قرار داد: مناطق تجارت قاچاق،‌ بازارسیاه، تهدید، تحریم، سرکوب‌های فردی، قومی،‌ ‌نژادی و بهتر بگوئیم مناطق هرج‌ومرج و فاقد نظم قانونی که در آن‌ها «حق طبیعی» یا احکام توحش الهی حاکم است. می‌بینیم که هیچیک از متفکران صاحب‌نام غرب حکومت اسلامی جمکران را یک حکومت فاقد نظم قانونی نمی‌خواند، کاملاً بر عکس، پروپاگاندیست‌های غرب تلاش می‌کنند، ایرانی را در چارچوب حقارت و ذلت احکام شیعی مسلکان به زنجیر کشند. به این ترتیب است که می‌توان «حضور» بردگان چادرسیاه در عرصة اجتماع را «پیشرفت زن ایرانی» جلوه داد، یا برپائی نمایش مهوع مارگیری را «انتخابات»‌ خواند، و دخالت قانون‌شکنانة دستاربندان در آشوب‌های پس از «انتخابات» را به ابزار کسب وجهه برای همان آخوند جماعت تبدیل کرد. از اینرو، هرگز از زبان «نوآم چامسکی» نخواهید شنید که برگزاری انتخابات در یک تئوکراسی جز «شبیه‌سازی» و تقلید میمون‌وار هیچ نیست. دلیل هم اینکه حضرت چامسکی عضو همان محفلی است که پیشتر «هاناآرنت» را به عنوان متفکر و فیلسوف به افکار عمومی حقنه کرده: محفل جنگ‌فروشان نژادپرست! در مورد چامسکی مفصل گفته‌ایم پس بهتر است نگاهی شتابزده به «هاناآرنت»‌ داشته باشیم.

چامسکی و هاناآرنت از نظر مواضع سیاسی‌شان در منطقه دو روی سکة فاشیسم‌اند. اولی برای اسرائیل دشمن تراشی می‌کند، حال آنکه دومی با ارائة نظریه‌های «حسینی» دعوت به «انقلاب» می‌کند! چامسکی به بهانة دفاع از حقوق فلسطینیان،‌ تلاش دارد با تأکید بر تجاوز و قانون‌شکنی دولت اسرائیل افکار عمومی را در کشورهای مسلمان‌نشین در تقابل با مذاکرات صلح قرار دهد. گفتیم که انتشار «خاطرات» دست‌ساز کارتر و برژینسکی و دیگران نیز با هدف برانگیختن نفرت ملت‌های منطقه علیه اسرائیل صورت گرفته. در واقع برای ممانعت از استقرار صلح و بازگرداندن اسرائیل به مرزهای قانونی‌اش تداوم و گسترش این دشمنی الزامی است، هر چند کافی نیست. این نفرت می‌باید طرف مقابل را به عملیات شهادت طلبانه،‌ شورش و شتافتن به سوی مرگ تشویق کند.

برای تحقق این مهم، هاناآرنت، جنایات نازی‌ها را به ابزار تبلیغ برای شورش تبدیل کرده. البته مرگ به ایشان مهلت نداد اگر نه امروز می‌توانستند ابهام نظریه‌های‌شان را تا حدی برطرف کرده، بر جذابیت مرگ و شهادت و انقلاب هر چه بیشتر بیافزایند. این مختصر را گفتیم تا مخالف‌نمایان حکومت جمکران در فرنگستان با تکیه بر سرکوب وحشیانة ملت ایران برای جوانان «فراخوان مرگ» صادر نکنند. شورش جوانان همان است که حکومت توحش و اربابان‌اش می‌طلبند، ‌ چرا که شورش دست اینان را برای سرکوب و جنایت بیشتر باز می‌گذارد.

به تنگ آمدم زین همه کینه‌توزی
[...]
تمدن گر اینست کو بربریت؟‌
(نادر نادرپور)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید20نوامبر2009

upgle.co.cc
vizits.co.cc
adaw.info
djandi.co.cc
server4surf.co.cc
storingforex.co.cc
8buckets.co.cc
iplive.info
proxychamp.com
taobaoalbum.com
bookforex.co.cc
proxy-cloaking.co.cc
makingforex.co.cc
letmeonman.cz.cc
youcanhazproxy.co.cc
88horizons.co.cc
7files.co.cc
favproxy.com
leddzeppelin.info
montase.com
bitwords.co.cc
bobbam.co.cc
ipbunny.info
lovelyteacher.cz.cc
proxy-elite.co.cc
keepfast.co.cc
computersecurity.cz.cc
cenq.info
x105z.info
moneysceo.co.cc
helloteacher.co.tv
firewallednetwork.co.tv
privacy4everyone.info
nothingbutcute.com
ipproxy.info
surfing-anonym.co.cc
getaroundit.info
obyi.info
damgod.com
dorh.info
dailymotionproxy.com
cenn.info
laughbank.info
high-low.co.cc
unblockipnow.info

 

 


Nov 19 2009

سوداگران و فرهاد

 

از دیده سفر کردن، ‌آغاز ز دل رفتن
هر بار اگر می‌شد، اینبار نخواهد شد

عکس «واقعی» نیکو خردمند همان است که در وبلاگ «یاد و آئینه» گذاشته شد، نه آن تصاویری که زخم شلاق توحش ضحاک را بر چهرة زن ایرانی باز می‌تاباند. نیازی به عکس‌های «حقیقی»‌ نبود، چهرة دوست داشتنی نیکو خردمند همیشه در یاد ماست.

در مورد شعار موذیانة «جمهوری ایرانی» به عزیزانی که بدون داشتن کوچک‌ترین ارتباطی با ساواک منفور، صرفاً برای رعایت وزن و قافیه چنین شعار دلنشینی در ذهن‌شان شکوفا شده بگوئیم، اگر ریگی به کفش‌های مقدس‌شان نیست می‌توانند شعارشان را به «استقلال،‌ آزادی، جمهوری» تبدیل کنند. برخلاف آنچه بعضی‌ها وانمود می‌کنند، اهمیت «شعار» به مراتب از نفس مبارزه، حتی از مبارزات مسلحانه هم بیشتر است. «شعار»، مسیر و اهداف حرکت سیاسی را مشخص می‌کند. ‌ با توسل به شعار است که می‌توان «عقیده‌سازی» کرد، مرحلة سربازگیری نسبت به عقیده‌سازی ثانوی است. فاجعة سال 1357 را که فراموش نکرده‌اید؟ از شعار مبهم توحش،‌ به حکومت مبهم توحش رسیدید. ابهامی که هر لحظه گسترش یافته، برفزونی توحش را در پی آورد. از آنجمله است، «جامعة ‌جنبشی» و «زایش دین سبز!»

بله در پی رها کردن «لاسی» و «فی‌فی» در خیابان‌های تهران، «هیزاکسلنسی» نیز کالاهای «جامعة جنبشی» و «دین سبز» را جهت «فروش» به بازار آوردند. البته «هیزاکسلنسی» همچنانکه می‌دانیم هرگز «مستقیماً» ملت ایران را مخاطب قرار نمی‌دهند. دلیل هم اینکه نژادپرست‌های دو سوی آتلانتیک، ملت ایران را «بندگان خداوند» به حساب می‌آورند، و خود را «انسان»! در نتیجه مطالبات خود را از زبان نوکران‌شان در حاکمیت جمکران مطرح می‌فرمایند. این نوکران نیز از آنجا که بندة زور و دلاراند، نمی‌توانند بپذیرند که ایرانی «انسان» است، چرا که در اینصورت جایگاه واقعی آبمنگل‌ها، به عنوان مزدور بیگانه در زباله‌دان خواهد بود، نه در رأس هرم قدرت. روشن‌تر بگوئیم اگر ملت ایران در جایگاه واقعی خود قرار گیرد، رهبرفرزانه‌ و کروبی پروانه و موسوی دیوانه و تمامی شرکای‌شان جز سر طویلة ارباب مقصدی نخواهند داشت.

افسوس! در بازارشان فرهادها
سودا شدند …
[...]
تلخی به شیرین چیره شد
(ناهید رکسان)

باری جهت فروش آخرین کالاهای تولیدی استعمار، دانشکدة علوم اجتماعی دانشگاه سابق تهران یک «سمینار» برگزار کرده که در آن «نخبگان» فقرفرهنگی سخنرانی‌های گوساله‌پسند و در خور ذائقة ارباب ایراد کرده‌اند. یکی از سخنرانان «عماد‌الدین باقی» از پامنبری‌های «حقوق بشر دینی» است که در باب «دین مترقی» و «حقوق ‌بشر اسلامی» و اسلام خوب و «مترقی» و این قماش مهملات به راستی «حق مطلب» را ادا کرده. حضرت «باقی» یکی از جایزه‌بگیران حرفه‌ای جمکران به شمار می‌روند که هم در زندان است و نامة سرگشاده می‌نویسد، هم در دانشگاه سخنرانی ایراد می‌کند، و هر جا که باشد، هیچ فرصتی را جهت «دین فروشی» و ستودن «نظام» از دست نمی‌دهد. اخیراً نیز قتل بهنود شجاعی برای ایشان فرصتی فراهم آورده بود تا به شیوة رایج فعلة فاشیسم نامة سرگشاده‌ای در باب بیشرمی قلمی کرده و یک شکم سیر از قانون توحش جمکران ستایش به عمل آورند!

نامه‌های توحش‌ستائی «باقی»، مانند مقالات دیگر پاسداران فرهیختة حکومت معمولاً چند کیلومتر طول دارد و بی‌کم‌وکاست در سایت «گویانیوز» به زیور طبع آراسته می‌شود. البته نمی‌خواهیم بگوئیم این نامه‌ها و سخنرانی‌ها در واقع «وراجی» و «روده درازی» است، اگر نه می‌گفتیم! خواستیم «ادب اسلامی» را رعایت کرده، «شأن مسلمین» را نزد اربابان‌شان پائین نیاوریم. باری پاسدار باقی که مانند اربابان به بیماری «هویت»‌ نیز مبتلاست، توصیه کرده طاعون سبز برای تعیین «هویت قطعی» خود باید «اصلاح قانون مجازات اسلامی» را «هدف» خود بداند. و برای تحقق چنین هدف والائی لازم است به «آیات عظام» مراجعه کند! ‌البته نه به هر آیات عظامی، فقط به آیات عظام «طرفدار» طاعون سبز. پاسدار باقی پیش از ایراد چنین ترهاتی ابتدا باید بداند که «هویت قطعی» اصلاً وجود ندارد! اصلاح قوانین هم هرگز نمی‌تواند «هدف» باشد، چرا که قوانین در هر حال «ابزار» اجرای «عدالت» در جامعه است. البته منظور ما در اینجا «عدالت علوی» نیست،‌ منظور عدالت انسانی است. وارد جزئیات سخنرانی پاسدار باقی نمی‌شویم فقط چند جمله از این سخنرانی شیوا را نقل می‌کنیم تا خوانندگان نیز با نگرش نخبگان فقرفرهنگی و رذالت‌ و حقارت‌شان کمی آشنا شوند.

اینبار پاسدار باقی ضمن اشاره به اسلام مترقی و مزخرفات مشابه جهت «توجیه» قتل وحشیانة «احسان فتاحیان» می‌گوید، «خانوادة‌ او گفته‌اند عضو یک گروه مسلح بوده.» گویا برای پاسدار جماعت همین یک جمله کافی است تا قوة قضائیة جمکران از جنایتی که به آن دست یازیده مبری شود! عضویت در یک گروه مسلح سیاسی در هر کشوری برحسب قوانین آن‌کشور «حداکثر مجازات»‌ را دارد، در نتیجه اگر احسان فتاحیان عضو گروه مسلح بوده، هیچکس نمی‌تواند قوة قضائیة حکومت توحش را برای اعدام او سرزنش کند. فقط اشکال اینجاست که اگر خانوادة‌ فتاحیان عضویت او را در یک گروه مسلح تأئید کرده باشد، از نظر حقوقی این «ادله» کفایت نخواهد کرد و این امر می‌باید در دادگاه به اثبات برسد! ذهن علیل پاسدار «باقی» چنان در معجزات اسلام مترقی شناور بوده که این نکتة پیش‌پاافتاده را فراموش کرده که «جرم» باید از نظر حقوقی با اسناد و شواهد و مدارک مستدل و محکمه پسند به «اثبات» برسد، نه با سخنان اعضای خانوادة متهم!

باقی در ادامة سخنرانی خود همان ترجیع‌بند همیشگی را تکرار می‌کند: «اینکار ـ اعدام فتاحیان ـ تبلیغ علیه نظام است»! بله بی‌جهت نیست که امثال «باقی» از دست‌های مقدس استعمار جوایز حقوق‌بشر دریافت می‌کنند تا به مهمل‌بافی و اسلام فروشی ادامه دهند. باقی می‌گوید، «اگر» قوانین را مورد بازبینی قراردهیم، خواهیم دید که نظام حقوقی سنتی اسلام «استعداد» ‌پذیرش تازه‌ترین «یافته‌های حقوق‌بشری» را دارد. وی با تکیه به «اگر» می‌افزاید، اگر جامعة مدنی مطلوب‌اش «با رعایت مقررات مذهبی» به اصلاح قوانین بپردازد و «اگر» سطح رشد فکری جامعه در قوانین کذا «بازتاب کند» باقی و شرکاء می‌توانند تا ابد به «تمدن» خود افتخار کنند. می‌دانیم که فعلة‌ فاشیسم اصولاً اهل غرغره کردن «افتخار» هستند آنهم افتخار به مسائل قومی، بومی و نژادی و حتی مذهبی، مسائلی که «انتخابی» نیست و جملگی بر انسان تحمیل می‌شود:

«برخی مجازات‌های اسلامی را در تضاد با حقوق بشر می‌دانند اما اگر برخی از اين مجازات‌ها [...] را مورد بازبينی قرار دهيم[ می‌بینیم که] در بسياری از زمينه‌های ديگر؛ نظام حقوقی سنتی اسلام يا پيشرو بوده يا استعداد پذيرش تازه‌ترين يافته‌های حقوق بشری را دارد[...] اگر جامعه مدنی ما اصلاح قوانين را با رعايت مقررات مذهبی [...] در دستور کار خود قرار دهد و سطح رشد فکری و فرهنگی جامعه در قوانين هم بازتاب کند آنوقت ديگر شاهد چالش‌های ويرانگر حيثيتی [...] نخواهيم بود و ايران می‌تواند رشد و تمدن خود را در جهان با افتخار به نمايش بگذارد.»

در اینکه نظام به اصطلاح «حقوقی» و در واقع مبهم اسلام «استعداد پذیرش» تازه ترین یافته‌های حقوق انسانی را دارد، تردیدی نیست، آب را نه در لیوان پر، که در لیوان خالی می‌ریزند. به همچنین است در مورد نظام حقوقی اسلام که از هرگونه حقوق انسانی تهی است. به هر تقدیر! اگر «ایران» به ترهات حضرت «باقی» گوش کند، فقط با تکیه به سه «اگر» جادوئی می‌تواند وقاحت و بی‌شرمی و حقارت «فاشیست ـ مسلمان‌ها» را با «افتخار» به نمایش بگذارد. در تأئید ترهات «باقی»، سفیر گورکن‌ها در مسکو، «سجادی» نیز ضمن مصاحبه با یک رسانة روسی به نام «زافترا» این افتخارات را به «نمایش» گذارده. سجادی یک مصاحبه کرده، البته «مصاحبة اختصاصی» که ترجمة آن با بدجنسی در سایت نووستی، ‌مورخ 26 آبانماه سالجاری منعکس شده. سفیر فوق‌العاده و تام‌الاختیار جمکران در مسکو در زمینة مهمل‌بافی به راستی روی پاسدار باقی را سپید کرده.

بررسی متن مفصل این مصاحبه را به وبلاگ دیگری موکول می‌کنیم و فقط بخش مربوط به «حقوق‌بشر» را به صورت شتابزده بررسی خواهیم کرد. مصاحبه کنندة روزنامة «زافترا»، «الکساندر پروخانوف» از سجادی می‌پرسد، در جامعة شما، بین دین‌سالاری با گرایشات قوی غیرمذهبی تضاد ایجاد نمی‌شود، و همین تضادها در انتخابات اخیر بروز نکرد؟ سجادی پاسخ می‌دهد، گرایشات غیرمذهبی هم جزو اسلام است. وی سپس اضافه می‌کند، غربی‌ها 60 ـ 70 سال پیش «حقوق‌بشر» را «اختراع» کردند، ولی «حقوق‌ بشر» در واقع اختراع قرآن است که به آن «حق‌الناس» ‌می‌گویند و ترجمة آن در زبان فارسی و لاتین «حقوق بشر» است.

البته فکر نکنید سجادی، برای چنین پاسخ حکیمانه‌ای با پاسدار باقی یا آخوند منتظری و حاجیه عبادی مشورت کرده، یا اینکه جناب سفیر تام‌الاختیار جمکران در مسکو ممکن است یک «الاغ» باشد. به هیچ عنوان! سجادی الاغ نیست، «یک طویله الاغ» است، چرا که نه تنها عبارت مبهم «حق‌الناس» یعنی «حق مردم» را در زبان فارسی با «حقوق ‌بشر» در ترادف قرار داده که در «زبان لاتین» هم این عبارت گنگ و موهوم را «حقوق بشر» ترجمه کرده. البته ما نمی‌دانیم «طویلة سیار» و سخنگوی جمکران، زبان لاتین را در کجا آموخته؟! و اصولاً نمی‌دانیم منظورش از «زبان لاتین» زبان‌های رایج در کشورهای اروپای غربی است یا منظور دیگری دارد، چرا که به عنوان نمونه، زبان انگلیسی، آلمانی، روسی و … ‌در زمرة زبان‌های لاتین قرار نمی‌گیرد! بگذریم!

سجادی در پاسخ پروخانوف می‌گوید، گرایشات مدنی، بخشی از اسلام است و برخلاف تبلیغات غرب، 90 درصد «مردم ایران» هم طرفدار حکومت‌اند! البته سجادی فراموش کرده تکه استخوان «مشارکت 85 درصدی» ایرانیان در مسابقات مارگیری، هدیة اهدائی همین پروپاگاندیست‌های غرب به حکومت جمکران بوده. به هر تقدیر این مختصر را گفتیم تا روشن شود بررسی کل مصاحبة سفیر گورکن‌ها در این وبلاگ و در فرصت باقی‌مانده به هیچ عنوان امکانپذیر نیست:

«آقای پروخانوف! [...] غرب 60-70 سال پیش کلمة حقوق بشر را ابداع نموده است [...] و به دستاورد خود افتخار می‌کند. ولی [...] این کلمه [عبارت] 14 قرن پیش در اسلام ابداع شده و این حق به زبان عربی یعنی حق‌الناس و در ترجمة‌ فارسی و لاتین همان حقوق‌بشر نامیده می‌شود[...] گرایشات مدنی در جامعه ما وجود دارند، زیرا آنها بخشی از اسلام و تعالیم اسلامی می‌باشند. آن چیزی که شما اصولاً در رسانه‌های گروهی می‌شنوید، بیشتر تبلیغات غرب است. [...] برای آن‌ها مهم نیست که نود درصد از مردم ایران از حاکمیت حمایت می‌کنند.»

بله همچنانکه می‌بینیم طویلة تام‌الاختیار جمکران در مسکو نیز همچون دیگر بوق‌های پنتاگون «در اسلام همه چیز» را یافته! شاید بهتر است بگوئیم ایشان جهت تأمین منافع نژادپرستان دو سوی آتلانتیک صلاح دیده‌اند که ملت ایران در هزارة سوم همان هنجارهای اجتماعی‌ای را دنبال کند که شبکه‌های «عقیده‌سازی» تحت نظارت چماقداران مسلمان غرب از قصه‌ها و «بی‌بی‌گوزک‌» سامیان، آنهم در صحرای عربستان استخراج کرده‌اند. و این «بی‌بی‌گوزک‌ها» همانطور که بلندگوهای تفنگ‌فروشان غرب برای‌مان در بوق گذاشته‌اند از مشروعیت 90 درصدی نیز برخوردار است! بله اینبار اتفاقاً سجادی درست می‌گوید! اگر 85 درصد اهدائی رابرت گیتس را به جمعیت زیر هجده سال ایران نیز اضافه کنیم، بیش از 90 درصد از «ناس» ایران، یعنی همان «مردم» در زبان فارسی و «لاتین» و همة زبان‌ها، طرفدار حکومت توحش جمکران‌اند هر چند خود از این مهم بی‌خبر مانده‌اند! خلاصه شعار مزورانة «جمهوری ایرانی» ابداع معرکه‌گیران استعمار، برای تداوم همین شرایط مبهم، و با هدف گسترش سرکوب ملت ایران ابداع شده است.

تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند باید که زخون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگذارند
باید که زخونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته از شأن تو این معرکه‌گیران
(حسین منزوی)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید19نوامبر2009

90note.info
75note.info
anonymousaccess.info
netlogpenetrator.info
cashcontest.info
surfunblockproxy.cn
10note.info
gp9.info
unblock104.info
25note.info
85note.info
5note.info
45note.info
penetrateanon.info
unblockedboys.info
100note.info
hyvesaccess.info
70note.info
cash101.info
20note.info
95note.info
30note.info
60note.info
505x.com
ipanonymous.info
penetratewebfilter.info
schoolproxywebsites.cn
carinsurance4me.info
55note.info
gurusproxy.com
awprox.com
unblockedbebo.info
schoolproxysites.biz
readingbox.info
anonymousschoolproxy.cn
15note.info
deltaprox.info
fixthelotto.com
avoidingtherush.info
phproxyunblockproxy.cn
anonymousbebo.info
35note.info
mondaysucks.info
collegetunnel.info
40note.info
bestschoolproxy.cn
penetrateyoutube.info
buzzprox.com
65note.info
proxytunnels.info


 

 


Nov 18 2009

یاد و آئینه

 

بی‌شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل، اما
ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد!
(مهدی اخوان ثالث)

در نخستین ساعات بامداد 26 آبانماه 1388، نیکو خردمند، ‌ یکی از زنان هنرمند ایران دیده از جهان فروبست. نیکو خردمند، در تاریخ 5 آبانماه 1311 در تهران متولد شد و پس از گذراندن دورة کارگردانی سینما در آکادمی سلطنتی لندن، فعالیت خود را در سال 1337 با گویندگی در رادیو آغاز کرد. تعجبی هم ندارد، «خرد جمعی» کارگردانی زنان را نمی‌پذیرفت. پس نیکو خردمند، به عنوان دوبلور، گویندة‌ نمایش‌های رادیوئی و مجری برنامة تئاتر در تلویزیون کار می‌کرد. وی سرانجام در سال 1369 با ایفای نقش دوم در فیلم «پردة آخر» از «واروژ کریم مسیحی»‌ به سینما روی آورد. نیکو خردمند، هرگز به رشتة تخصصی خود یعنی کارگردانی نپرداخت!

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمی‌برید از من
[...]
عجب که راه نفس بسته‌اید بر من و باز
در انتظار نفس‌های دیگرید از من

حال به برخی سایت‌های فارسی زبان نگاهی بیاندازیم تا ببینیم خبر درگذشت نیکو خردمند را چگونه بازتاب داده‌اند.‌ چرا که بسیاری از سایت‌های کذا به دلیل درگیری با مسائل بسیار مهمتر از جمله «انتخابات»‌ جمکران فرصت پرداختن به مسائل «روزمره» را نمی‌یابند. از «بی‌بی‌سی» آغاز کنیم که نیکو خردمند را چنان معرفی کرده که یکوقت کسی متوجه نشود، در ایران خانواده‌هائی وجود داشتند، که پیش از ظهور خردجال، دختران خود را برای تحصیل در رشته‌های هنری به خارج از کشور می‌فرستادند. رسانه‌های رسمی و نیمه‌رسمی حکومت جمکران نیز مرگ نیکو خردمند را با بی‌میلی و انزجار منتشر کرده‌اند. از آنجمله است سایت «حنازرچوبه» که این خبر را به نقل از دیگری پخش می‌کند تا «سکولاریسم» و «اومانیسم» نتواند «هویت» تحجر اسلامی‌ سایت حکومت را خدشه‌دار کند و «کفر» و «الحاد» دامنگیرش شود. در مجموع رسانه‌های جمکران و اربابان‌شان چنین می‌گویند، «نیکو خردمند، در 77 سالگی در بیمارستان ابن‌سینا در گذشت.»

اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه تیغ از شما، ورید از من
برایتان چه بگویم زیاده [...]
شما که با غم من آشناترید از من

امروز نیکو خردمند درگذشت،‌ و آهو خردمند مسلماً بسیار غمگین است. ولی ما از بیشرمی رسانه‌های فارسی زبان به راستی در حیرت‌ایم! هر چند که اینان آینه‌اند و فقط تصویر نفرت‌انگیز ارباب منفورشان را باز می‌تابانند. ارباب حکومت چه می‌گوید؟ می‌گوید «رادیوفردا» از مخالفان حکومت جمکران است. بله، سناتور مک‌کین، از طرفداران تهاجم نظامی به عراق، ‌ قصد دارد شیپور حزب طالبان‌پرور دمکرات آمریکا را در این شرایط به عنوان «مخالف حکومت توحش» به ما بفروشد. البته ایشان اصولاً فروشندة خوبی نیستند، چندی پیش هم جهت فروش «جنگ داخلی» به یمن، «لیبرمن» را برای بازاریابی به همراه برده بودند. باری به گزارش حنازرچوبه، مورخ 26 آبانماه سالجاری، جان مک‌کین در دانشگاه «جان هاپکینز» می‌گوید، شعار «اوباما! با آن‌هائی یا با ما؟» نشان می‌دهد که ناراضیان ایران خواهان پشتیبانی دولت آمریکا هستند! شاید سناتور جمهوریخواه ینگه‌دنیا با توسل به همان اصل جادوئی «ترادف کلی»، ناراضیان ایران را با ابله و هالو در ترادف قرار داده باشند! آنکه خواهان پشتیبانی آمریکاست، حکومت درماندة‌ جمکران است که نوکر آمریکاست، نه ناراضیان ایران!

ناراضیان ایران، ملت ایران است. ملت ایران مزدور بیگانه نیست، کور و ابله هم نیست؛ ‌ اوضاع عراق و افغانستان را می‌بیند. از طرف ما به مشاوران‌ «فارسی» زبان‌تان بگوئید شعار کذا، به شما می‌گفت نامه‌نگاری‌ برای «رهبر» و ابراز محبت همزمان به مخالفان ایشان فقط نشان دوروئی و تزویر و فریبکاری است، ‌ که هست! هاله اسفندیاری مترجم بوده یا «شائول بخاش»، یا حاج عباس‌میلانی یا هر سه؟ یا اینکه این تفسیر شخص شماست از شعارهائی که به زبان انگلیسی در تهران بر پلاکارد‌ها نوشته بودند؟ اگر شخصاً تفسیر فرموده‌اید، به قول معروف کور خوانده‌اید! شما گاوچران‌ها ظرافت زبان فارسی را در شعارهای انگلیسی نمی‌بینید. وقتی به کسی می‌گویند، «با ما هستی، یا با آن‌ها»، ‌ به این دلیل است که می‌بینند طرف مربوطه هم از توبره می‌خورد، هم از آخور، در نتیجه نمی‌توان به او اعتماد کرد. جناب سناتور! شما که با دقت و تخصص فراوان روی ویتنامی‌ها بمب می‌ریختید، چطور شده برای تحلیل و تفسیر یک شعار مختصر به زبان مادری‌تان، اگر نزاکت به خرج دهیم و نگوئیم از درک و فهم کافی برخوردار نیستید،‌ «دقت» معروف‌تان را به خرج نداده‌اید! اما اگر در حق شما نزاکت را رعایت می‌کنیم، با نوکران‌تان در جمکران بی‌پرده سخن خواهیم گفت.

ملامحمد خاتمی در یکی از همان سخنرانی‌های ابلهانة خود «آزادی بیان» را در ترادف با «حرف زدن» قرار داده،‌ و چنین فرموده‌اند:

«نباید صحبت کردن هزینه داشته باشد!»

بله این چرندیات مسلماً «به نام حق»‌ مطرح شده! به نام «حق تحریف» و «حق تخریب» آزادی‌بیان. می‌بینیم که پیش‌نویس قانون اساسی کذا هم به نام همین «حق» آغاز شده بود! «حق حرف مفت زدن»! پس حضور شیاد اردکان بگوئیم،‌ اتفاقاً «حرف زدن» باید به قول سرکار «هزینه» داشته باشد، ‌ تا اوباش‌الله هر چه به دهان‌شان می‌آید نگویند و بدانند باید پاسخگوی سخنان‌شان باشند. حضرت ‌حجت‌الاسلام و المسلمین! «حرف زدن» را با «آزادی بیان» اشتباه گرفته‌اید،‌ و به همین دلیل است که مزخرفات شما در رادیوفردا منعکس می‌شود! و به همین دلیل است که سناتور مک‌کین خواهان افزایش کمک به این رادیوی ابتذال‌گستر و حماقت‌پرور شده.

باری، بهتر است بدانیم سخنرانی سناتور مک‌کین که با کد:‌ 794361 در حنازرچوبه انتشار یافته، تحت عنوان گوساله‌فریب «چرا آزادی همچنان از اهمیت برخوردار است؟» ایراد شده! بله این «پرسش فریبنده» یکی از شعارهای پوچ و جادوئی اسلام ناب محمدی است و به مخاطب چنین القاء می‌کند که «آزادی» مد نظر سخنران، همان آزادی مطلوب مخاطب است. اینگونه است که مخاطب در «ابهام» قرار گرفته و تفاوت مواضع سخنران را با مطالبات خود نمی‌بیند. ما می‌گوئیم آزادی، مک‌کین هم می‌گوید، آزادی! ولی در واقع آزادی ما در تضاد کامل با «آزادی» مطلوب سناتور مک‌کین و همکاران‌شان در حاکمیت ینگه دنیا قرار می‌گیرد. ملت ایران تاکنون تاوان «آزادی‌‌ استعمارگران» را پرداخته! روشن‌تر بگوئیم، آزادی مورد نظر سناتور مک‌کین اسارت ما ایرانیان است.

البته جناب سناتور یک گام به عقب برداشته، پذیرفته‌اند که «فی‌فی» و «لاسی»‌، یعنی‌ کروبی و موسوی تنها خط‌دهندگان تظاهرات اعتراض‌آمیز نیستند. و این عقب‌نشینی مسلماً برای کودتاچیان، که با علم کردن موسوی قصد بازگشت به دوران امام روشن‌ضمیر را داشتند شکست بزرگی است. ولی فریب نخوریم استعمار وقتی برنامه‌اش شکست می‌خورد خطرناک‌تر می‌شود، چرا که بجای تهدید، به «تزویر»‌ یعنی ابراز لطف و محبت روی می‌آورد تا از طریق سرکوب آزادی بیان ریشة آزادیخواهان را بزند.

مک‌کین هم دقیقاً در همین مسیر گام برمی‌دارد. ایشان گفته‌اند «ما» همانطور که در اختیار «لخ والسا» چاپخانه قرار دادیم، باید «کمک کنیم» تا «تظاهرکنندگان ضدرژیم» به اینترنت دسترسی داشته باشند! ایشان همچنین پیشنهاد کرده‌اند «ما» می‌توانیم کمک خود را به «رادیوفردا» افزایش دهیم. بله، به این ترتیب است ‌که با چارچوب «آزادی» مطلوب مک‌کین و شرکاء در ایران آشنا می‌شویم. سناتور گاوچران‌ها در واقع گاوهای خود را به عنوان «گلة آزادیخواه»‌ به ما معرفی می‌فرمایند. ایشان می‌فرمایند هر کس «تظاهرات»‌ می‌کند، «ناراضی»‌است، ‌ و هر که ناراضی است،‌ حتماً «آزادیخواه» است، پس باید به او کمک کرد! اینگونه است که آخوند کروبی، یعنی همان «فی‌فی» خودمان، به دلیل شرکت‌شان در تظاهرات، ‌ برای سناتور مک‌کین در صف «آزادیخواهان» قرار خواهند گرفت، و «رادیوفردا» که به عنوان شیپور «فاشیست ـ مسلمان‌ها» به تبلیغات برای دارودستة آدمخوار خاتمی‌ و «زندگی دل‌انگیز جوانان در حوزه‌» مشغول است نیز همان امواجی خواهد بود که باید «صدای» آزادیخواهان کذا را به گوش ما ملت برساند. بگذریم! مستر مک‌کین همچنین از تهاجم نظامی به ایران و مسلح کردن مخالفان نیز حمایت نکرده‌اند. ولی در واقع از آنجا که نمی‌توانند به ایران لشکرکشی کنند، گزینة نظامی را محکوم می‌فرمایند. همچنین ایشان باید دریافته باشند که ما مبارزة مسلحانه را اصولاً محکوم می‌کنیم. ولی حاکمیت آمریکا اگر خیلی خیلی طرفدار آزادی در ایران شده بهتر است به پشتیبانی پنهان خود از حکومت جمکران، به ویژه از طریق چین و اروپا پایان دهد.

خزان را به قیمت جان جار می‌زنید اما
بهار را به پشیزی نمی‌خرید از من
شما هر آینه آئینه‌اید و من همه آه
عجیب نیست که این‌سان مکدرید از من
(حسین منزوی)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید18نوامبر2009

gurusproxy.com
surfincollege.info
schoolproxywebsites.cn
anonymousaccess.info
readingbox.info
videounlock.com
cash101.info
teamscience.info
collegetunnel.info
badboydogs.info
videounlocker.info
schoolproxysites.biz
blej.info
badboydogs.com
vodkajuice.com
finacialproxy.info
myproxysite.org
blockedfacebookproxy.cn
proxyfilm.info
deltaprox.info
proxytunnels.info
breaktimesurf.com
spotifyproxy.com
phproxyunblockproxy.cn
hyvesaccess.info
carinsurance4me.info
proxyspotify.info
avoidingtherush.info
vodkajuice.info
medicalskip.info
teamcat.info
lunchbrowse.com
slycat.info
finacialskip.info
spotifyproxy.info
breaktimesurf.info
proxymeds.com
videounlocker.com
breaksurf.info
daisuki.pl
unblockedboys.info
fbunlock.com
505x.com
lolcatproxy.com
proxyiran.info
proxybiology.com
fbunlocker.com
lunchbrowse.info
proxymeds.info
bebobrowser.info


 


Nov 17 2009

فی‌فی‌ و جوانان

 

به روی ما نگاه خدا خنده می‌زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده‌ایم
زیرا چو زاهدان سیه‌کار خرقه‌پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده‌ایم

آن‌ها که با ادبیات معاصر ایران آشنائی دارند می‌گویند، شعرنو با نیما یوشیج آغاز شد و با فروغ فرخزاد به اوج رسید.

مائیم، ما که طعنة زاهد شنیده‌ایم
مائیم، ما که جامة تقوی دریده‌ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده‌ایم

به دلیل شکست معرکة «موسوی ـ ‌کروبی» قرار شده آشوب‌های خیابان در به «اصطلاح» مجلس جمکران تکرار شود تا «اقتدار مجلس خیابانی» نیز به اثبات برسد. بله رئیس این «مجلس» همان پاسدار علی‌کوچیکة‌ خودمان است‌ که برای تکمیل عزت و اقتدار مجلس چاه جمکران، تک و طایفة عیال‌اش را نیز به عنوان سرجهازی به محل کذا آورده. «مجلس»، در لغت‌نامة دهخدا، ‌«محل نشستن مردمان» را گویند. در نتیجه، همه می‌توانند نشیمن مقدس‌شان را روی صندلی‌های مجلس بگذارند، ‌ حتی موجود روانپریشی همچون علی مطهری،‌ برادر عیال پاسدار علی کوچیکه. خلاصه از آنجا که جهت تأمین منافع آنگلوساکسون‌های خداجو و خداپرست و خداشناس دو سوی آتلانتیک، «قوانین» در کشور ایران «الهی» شده و باید منطبق باشد بر «احکام شرع»، پس هر کس می‌تواند در قانون‌گزاری شرکت کند، به شرط اینکه از سوی کارخانة رجاله‌پروری صلاحیت‌اش مورد تأئید قرار گرفته باشد.

فواید قوانین منطبق بر «احکام شرع» این است که همة نوکران وفادار سفارت صلاحیت «قانونگزاری» خواهند داشت و می‌توانند در یک آن «مجلس قانو‌نگزاری» را به «طویلة علیاحضرت» تبدیل کنند. درست همانطور که در دوران مدرس و مصدق شاهد بودیم. باز بعضی‌ها نپرسند،‌ مگر شما در دورة‌ «مدرس» زندگی می‌کردید، یا دورة «مصدق» را به یاد دارید؟! ما از آغاز پادشاهی کوروش هخامنشی در ایران زندگی می‌کردیم و اگر «مجلس گوادالوپ»‌، امام روشن‌ضمیر را برای‌مان ارسال نکرده بود مسلماً هنوز هم در ایران ساکن بودیم. باری آنچه از دوران «مدرس» و «مصدق» به یاد داریم رواج «زبان گسست» یا همان «زبان فریب» و انسان‌ستیزی است برای سرکوب آرمان‌های والای مبارزان صدرمشروطه: قانون بجای شریعت، ‌ جدائی دین از سیاست، و … و برای تحقق همین امر مقدس بود که آخوند مدرس ناگهان کشف کرد سیاست‌اش عین دیانت‌اش شده، و دیانت‌اش هم مزدوری و بندگی است در بارگاه استعمار. یا اینکه محمد مصدق، برای «ملی کردن نفت» در «مجلس» کذا حکایت می‌کرد که، یک «آقای نورانی» به خواب‌اش آمده و ملی کردن نفت را تأئید فرموده! بله وقتی به «مدرس» و «مصدق» می‌نگریم می‌بینیم در واقع هم‌نام و هر دو «مزور» بوده‌اند. چرا که تطبیق «سیاست» با «دیانت» بدون توسل به تزویر و ریا ممکن نیست. این است دلیل واقعی معرکة «هیزاکسلنسی»، یعنی لشکرکشی خیابانی و به راه افتادن کاروان خردجال در ایران.

باری، هیزاکسنلسی برای تکرار دورة مشعشع «دمکراسی دوران مصدق»، ‌ یعنی همان خرتوخر «مردمی» مرکب از شعبان‌ جعفری، مظفر بقائی و حزب توده، جهت ملاخور کردن نفت خیز برداشته‌اند و رسانه‌های‌شان در غرب نیز با توسل به جسد «ندا» و با تکیه به «خردجمعی» و «بهره‌گیری از دستاوردهای دانش جوامع بشری» دست‌اندرکار ساخت یک «امامزادة‌ عقلانی» شده‌اند، که در وبلاگ دیگری به آن اشاره خواهیم کرد. می‌بینیم که مخاطب اصلی سخنرانی شیادانة‌ نوآم چامسکی در باب «دمکراسی دوران مصدق»، یا همان «حکومت آشوب» که همواره به یک کودتای «شیرین» می‌انجامد در تهران نشسته، و زحمت ترجمة سخنرانی مذکور هم بردوش سایت «محسن‌آقا»، یعنی «تابناک» افتاده!

پیش از ادامة مطلب یادآور شویم، پیام مورخ 25 آبان‌ماه 1388، در سایت «نووستی»، بخش «نامه‌های‌شما» متعلق به نویسندة این وبلاگ است. در تأئید همین مطلب و مطالب وبلاگ «جب و ریغان» تکرار می‌کنیم، اعتقادات مذهبی، همة «باورها» و «سلایق» که به دلیل ابهام، هیچ توجیه منطقی و مستدل ندارد، «حریم خصوصی» افراد به شمار می‌رود و نمی‌توان آنرا به عنوان قوانین و مقررات به عرصة اجتماع وارد کرد. اصولاً در جوامع بهنجار قانون مبهم تدوین نمی‌شود. در این راستا توسل «حقوق‌دانان» جنبش کذا را به عبارت گنگ و مبهم «خردجمعی» در «پیش‌نویس» قانون‌ اساسی‌شان فریبکاری می‌دانیم. چرا که «خرد جمعی» به سهولت می‌تواند حتی در برگیرندة‌ اصول اساسی قانون فعلی حکومت اسلامی نیز باشد. پس بهتر است پیش‌نویس کذا را در کوزه گذاشته آبش را بنوشند. از طرف ما به غلام سفارت بفرمائید، سیاست نان و‌ آبدار «امامزاده سازی» و شعارهای گوساله‌پسند از قبیل «سیاست ما عین دیانت ماست» دیگر نمی‌تواند ادامه یابد، هر چند که آخوند کروبی شیاد و کودن هنوز متوجة این نکتة پیش پا افتاده نشده.

سرانجام آخوند کروبی پس از مراسم آشتی‌کنان با میرحسین به «خط امام»، یا‌ همان خط زیگزاگ بازگشت، تا در «نظام»،‌ که همان بی‌نظمی باشد و در بطن قانون اساسی، یا همان قانون بی‌پایه و اساس بهتر بتواند به دروغگوئی و شیادی ادامه دهد. می‌دانیم که در به اصطلاح «انتخابات» چاه جمکران که در واقع همان «بیعت» صدر اسلام در صحرای عربستان است، کروبی و موسوی در نقش سگ‌های تزئینی هیزاکسلنسی، یعنی «فی‌فی» و «لاسی» ظاهر شده، به دلبری مشغول بودند. در واقع هیز‌اکسنلسی که استوارنامة خود را تقدیم نوکران در جمکران نکرده بودند، به عنوان سفیر «مستمع‌آزاد» یا توریست دیپلمات در تهران به معرکه‌گیری اشتغال داشته و «فی‌فی» و «لاسی» را برای جلب مشتری و «فروش انتخابات» و «کسب مشروعیت» برای «نظام» به صحنه آورده بودند. البته ما هر وقت در رسانه‌ها از زبان مقامات جمکران می‌شنویم، «نظام» واقعاً از خنده به گریه می‌افتیم، و از گریه هم به خنده. به عبارت دیگر، تعادل‌ روانی‌مان بکلی در هم می‌ریزد. راه دور نمی‌رویم. کافی است به مذاکرات هسته‌ای گورکن‌ها باگروه «1+5» بنگریم.

در میان «مقامات» جمکران تنها کسی که هنوز در این مورد «اظهارنظر» نکرده، همان اسمال تیغ‌زن معروف است. اصلاً پاسخ گورکن‌ها به دلیل عدم دخالت اسمال‌آقا در امور هسته‌ای به تأخیر افتاده! چرا که ایشان، یعنی جناب اسمال تیغ‌زن به دلیل مهارت‌شان در چاقوکشی،‌ متخصص امور «دسته‌ای» هستند! می‌دانیم که شرط لازم برای «انتخاب» چاقوی خوب، ‌ داشتن درجة کارشناسی ارشد در رشتة «دسته‌ای» است. به عبارت دیگر باید دستة چاقو «مرغوب» و مورد اعتماد باشد، مثل اکبر اعتماد خودمان که مورد اعتماد بعضی‌هاست. در غیر اینصورت حین نفس‌کش‌طلبی و عربده‌جوئی ممکن است، تیغة چاقو خود را از اسارت «دسته» نجات داده، فقط دستة چاقو در دست کلاه مخملی شریف باقی بماند و نوامیس اسلام از این راه خدشه‌دار شود. بله، فکر نکنید انتخاب چاقو کار ساده‌ای است! فقیه جامع‌الشرایط می‌طلبد، و «تعهد» به مکتب! یعنی باید متدین و متعهد باشید به چاقوکشی دینی، در غیر اینصورت شما را به عنوان یک «تیغ‌کش فرهیخته»، متخصص دخالت به حریم خصوصی و لجن‌پراکنی و برچسب زدن قبول نخواهند داشت! خلاصه بگوئیم اسمال تیغ زن فعلاً فرصت ندارند وقت گرانبهای خود را برای امور هسته‌ای تلف کنند.

پس تا اظهار نظر «اسمال‌آقا» در مورد توافق‌های ژنو فرصتی هست که به معرکة هیزاکسلنسی برای برگزاری مسابقات مارگیری بپردازیم. آنروزها، یعنی همین پنج ماه پیش، برای پهن کردن بساط معرکه «هوادلپذیر» بود و همة شرایط مساعد. در نتیجه، عده‌ای شوت‌وپرت برای «تماشا» جمع شدند. «لاسی»، در پناه ارباب و «فی‌فی» در خیابان به هنرنمائی مشغول بودند، چون برخلاف مهرورزی و پاسدار محسن رضائی، لاسی و فی‌فی غیرنظامی تشریف داشتند. بخصوص «فی‌فی» که سال‌ها در «مجلس» برای ارباب دم‌جنبانده بود و برای رهبر معرکه ‌گرفته بود، در عرصة دروغ و شیادی کهنه‌کار به شمار می‌رفت. هیچ تعجبی هم ندارد، جنتلمن‌های نزولخور در زمینة دانش بشری چنان پیشرفت‌ کرده‌اند که سگ‌های سیرک‌شان نه تنها به چند «زبان نفتی» دنیا از جمله فارسی و عربی تسلط کامل دارند که در «نوسازی مردگان» و اسلام شناسی نیز تخصص یافته‌اند. همین فی‌فی، امروز در دیدار با «فراکسیون خط‌ امام» یک اسلام جدید و یک امام نوین، معتقد به همان اسلام جدید را به شوت‌وپرت‌ها معرفی کرده، و «گویا نیوز» هم این سخنان گوساله‌پسند را انعکاس داده. «فی‌فی» می‌گوید‌:

«اسلامی که امام (ره) و ما به آن اعتقاد داريم به آزادی حقوق و حرمت مردم پايبند است و تجسس و تفحص در زندگی شخصی مردم را منع کرده است و با کسی سر جنگ و نزاع ندارد.»

بله این اسلام و این امام که حتی پس از مرگ هم اعتقادات خود را حفظ کرده و کروبی را گویا مرتباً از آن دنیا در جریان اعتقادات نوین خود می‌گذارد، همزمان با پیش‌نویس قانون اساسی پیشنهادی، از لیفة تنبان هیزاکسلنسی بیرون افتاده‌اند. روزی که اوباش‌الله مؤنث در برابر سفارت انگلستان می‌زوزیدند و خواهان استرداد شاهد قتل ندا یا قاتل فرضی او بودند، هیزاکسلنسی یک بستة پیشنهادی برای‌شان پرتاب فرمودند که رویش نوشته شده بود، «فی‌فی! چنج وی نید، ام. ام‌ .ام»، یعنی «فی‌فی زمان تغییر‌ فرا رسیده، مدرس، مصدق و مجلس!» و فی‌فی که بسیار باهوش و فراست است و مسئول حراست از منافع ارباب، به فراکسیون خط شکسته می‌گوید، مجلس خوب و واقعی و قوی آن است که «افکار عمومی» را منعکس کند! بله این همان «خرد جمعی» کذا است که اربابان «فی‌فی» می‌کوشند آنرا در مجلس مضحک‌ جمکران اعمال کنند تا عوامگرائی و توحش و ابتذال «طاعون سبز» را در قوة‌ مقننه «رسمیت» بخشند، و برای ایجاد بحران و تنش، بین دولت و مجلس «جنگ زرگری» به راه اندازند. از اینرو «فی‌فی» ضمن تکان دادن دم، چنین پارسیده‌:

«وقتی می‌شنيديم که در مجلس اقليتی5 نفره منشاء چه تأثيرات شگرفی شده‌اند و يا آنکه مدرس به تنهائی چگونه ايفای نقش می‌نمود، در ذهنم جايگاه والائی از مجلس و توان آن شکل می‌گرفت اين اعتبار و جايگاه[...] اعتقادم را به جايگاه و شأن مجلس صد چندان می‌نمود[...]»

گویا «فی‌فی» فراموش کرده، روزگاری خودش رئیس همین «مجلس» بود و برای ممانعت از تصویب قانون مطبوعات چه‌ها کرد! ما که فراموش نکرده‌ایم، دیگران نیز مسلماً پدرسوختگی شیخ اصلاحات را از یاد نبرده‌اند. باری کروبی در ادامة دروغ‌های شاخدار مزخرفاتی هم از قول امام‌اش نقل کرده و تعریف نوینی نیز از مجلس ارائه داده. گویا از این پس مجلس باید پیرو «افکارعمومی» یا همان «خرد جمعی» باشد و هر چه «همه» خواستند این مجلس آناً همان را به عنوان قانون «تصویب» کند.

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگوئی خدا، خدا

می‌بینیم که طاعون سبز چه برنامه‌های مترقی و پیشرفته‌ای برای‌مان دارد. بی‌دلیل نبود که در پیش‌نویس قانون اساسی‌شان، پرچم و تقویم را هم به «انتخاب مردم» گذاشته بودند! اصلاً پرچم چه رنگی می‌خواهید؟ سه رنگ، چهاررنگ، گلدار، راه‌‌راه یا هفت‌رنگ همچون رنگین‌کمان؟ کدام مبداء تاریخ را دوست دارید؟ تاریخ ورود «امام» به میهن اسلامی، تاریخ اشغال سفارت آمریکا، تاریخ شروع جنگ با عراق، تاریخ شکار جوانان در مدرسه و دانشگاه و خیابان، یا تاریخ مقدس ژانویة 1979، هنگام نشست گوادالوپ، که شما ملت را به ابزار تأمین منافع سازمان ناتو در منطقه تبدیل کرد؟ تاریخ تبدیل موسوی جلاد و کروبی شیاد به رهبران اوپوزیسیون را هم می‌توانید انتخاب کنید، که هیچ بد نیست. انتخاب تاریخ و پرچم با شما، چپاول ثروت‌های ملی هم با ما! «ما» با یک مجلس «قوی»، البته به فرمودة امام از آن دنیا،‌ برای انجام این خدمات دینی آماده‌ایم:

«[...] امام گفتند [...] مجلس قوی نمی‌گذارد کشور با بحران و مشکل مواجه شود[...] مجلسی که برآيند واقعی افکار عمومی و طبقات اجتماعی ملت باشد، هيچ‌گاه برخلاف خواست و ارادة‌ ملت گام برنخواهد داشت.»

بله این است «مجلس» در ذهن علیل آخوند کروبی که قلم از شرح حماقت و تزویرشان عاجز می‌ماند. «فی‌فی» در ادامه می‌گوید، ما همان جمهوری اسلامی را می‌خواهیم که امام مطرح کردند و 98 درصد مردم به آن رأی دادند! این گوسالة‌ ننه‌حسن می‌پندارد همة شوت‌وپرت‌هائی که در «رفراندوم» 12 فرودین‌ماه 1358 شرکت کردند، به پیشنهاد امام دجال‌اش «آری» گفته‌اند،‌ یا اینکه واقعاً 98 درصد ایرانیان عاقل و بالغ پای به معرکة رهبرکبیر گذاشته‌اند. پیش از ادامة مطلب بهتر است نگاهی داشته باشیم به تبلیغات رسانه‌های غرب در باب «خواست مردم» که در سایت مردم‌پرست و خداجو و حق‌طلب «بی‌بی‌سی»، مورخ 15 نوامبر 2009 انعکاس یافته.

به گزارش سایت کذا به نقل از «کوریره دلاسرا»، 84 درصد مردم ایتالیا «صلیب» را نماد ریشه‌های فرهنگی کشورشان می‌دانند! البته مهم نیست «مردم» ایتالیا در توهمات خود چه می‌پندارند، مهم این است که برنامة گوساله‌پسند «هویت» که از سوئد و بریتانیا آغاز شد و طی آن به فرهنگ 17 هزار سالة انگلستان پی بردیم، اکنون به فرانسه و ایتالیا هم رسیده! بله، پروپاگاند «فرهنگی» ناتو مثل «واکسن آنفلوانزای خوکی» باید به همه فروخته شود، چرا که اولی میلیاردها دلار به جیب ارتش ناتو و دومی میلیاردها دلار نصیب شرکت‌های داروئی غرب می‌کند! ابتدا می‌گفتند این نوع گریپ می‌تواند باعث مرگ افراد مسن و گروه‌های آسیب‌پذیر شود، گویا کسی از واکسن کذا استقبال نکرد! در نتیجه چند روز پیش خبر مرگ یک زن 27 ساله را هم در بوق گذاشتند تا همه حسابی بترسند و واکسن بزنند! بگذریم و بازگردیم به معرکة «هویت» در فرانسه. چند روز پیش نیکولا سرکوزی گفت، «هویت ما بورکا نیست.» روشن‌تر بگوئیم، اربابان جمکران نیز به «زبان نفی دیگری» روی آورده‌اند. همچنانکه جمکرانی‌ها برای تعریف خود، می‌گویند «ما غربی و سکولار نیستیم»، اربابان‌شان نیز می‌گویند ما افغانی و مسلمان نیستیم! خلاصه چارچوب هویت جمکرانی‌ها و اربابان را «نفی مکان» و «باورهای» یکدیگر تشکیل می‌دهد. به عبارت دیگر اینان دو روی سکة فاشیسم و انسان‌ستیزی‌اند.

پس دلیلی ندارد که ایتالیا از فرانسه و انگلستان در زمینة فاشیسم عقب بماند! روزی ایتالیا با «موسولینی راحل» از مشروعیت 98 درصدی خوبی برخوردار بود! به هر تقدیر بر اساس یک «نظرخواهی»، 84 درصد «مردم» ایتالیا طرفدار صلیب‌اند و 68 درصدشان صلیب کذا را نماد ریشه‌های فرهنگی «هویت» کشورشان دانسته‌اند. البته مهم نیست که این آمار تا چه حد بازتاب نظرات مردم است، مهم این است که تبلیغات مهوع ناتو قصد باوراندن این دروغ بزرگ را دارد که «توحش کلیسا»‌ را باید به عنوان «فرهنگ»‌ بپذیریم، آنهم در ایتالیا، خاستگاه رنسانس! رنسانسی که در تضاد با تحجر کلیسا شکل گرفته! همین تبلیغات است که در رسانه‌های حکومت جمکران و مخالف‌نمایان‌اش به خورد مخاطب داده می‌شود: توحش دین، همان «فرهنگ» است! فرهنگ هر ملت، همان «دین اکثریت» است. پس در کشورهای مسلمان‌نشین همچون ایران، فرهنگ ملت همان بی‌بی‌گوزک‌های شیعة اثنی‌عشری خواهد شد. حال که معنا و مفهوم «فرهنگ» ویراست فرهنگ‌ستیزان غرب را شناختیم بازگردیم به نوکران انسان‌ستیزشان در جمکران از جمله شیخ کروبی.

آخوند کروبی یکی از سخنگویان «فرهنگ» انسان‌ستیز، ویراست سازمان ناتو به شمار می‌رود. ایشان که سی‌سال است به جفتک‌پرانی و مهمل‌گوئی اشتغال دارند، در دیدار با فراکسیون خط توحش، «جوانان» را نیز به رفتار «منطقی» دعوت فرموده‌اند!

«فی‌فی» در پایان سخنان پریشان‌اش همه را از رفتار خشونت‌آمیز منع کرده، گویا شکستن در ورودی دانشگاه را از یاد برده باشد، یا شاید هنوز شعورش نمی‌رسد که خشونت همان «قانون‌شکنی» است. در هر حال نصایح ابلهانة کروبی فقط شامل حال «جوانان» می‌شود. جوانان باید «منطقی» رفتار کنند، حال آنکه دیگران به ویژه کروبی می‌توانند همچنان از الگوی گاو حاج میرزا آغاسی پیروی نمایند:

«بايد همان جمهوری اسلامی که امام مطرح کردند و 98 درصد مردم به آن رأی دادند حاکم باشد[کروبی از جوانان خواست] از رفتار خشونت‌آميز [...] پرهيز کنند و اجازه ندهند انسان‌های مريض جوانان را به کارهای تند هدايت کنند و همچنان رفتارهای منطقی و انسانی را سرلوحة جنبش سبز قرار دهند.»

همین عبارات به بهترین وجه «زبان انسان ستیز» گسست را نشان می‌دهد: بازگشت به گذشتة رویائی و دروغین 98 درصدی، پریشان‌گوئی، و از همه مهم‌تر در ترادف قراردادن جوانان با صغیر و مهجور. «فی‌فی» می‌گوید «جوانان» مراقب باشند، فریب انسان‌های «مریض» را نخورند، و همچنان «رفتار منطقی» داشته باشند! بله، «جوانان عزیز!» رفتار منطقی داشته باشید! درست مثل شیخ کروبی که رفتارش بر «منطق توحش»، «گله‌پروری»، «حق طبیعی» و «حقوق الهی» استوار است و شما را صغیر و مهجور می‌انگارد.

طوفان طعنه خندة‌ ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانة دریا نشسته‌ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستی است
زین رو به موج حادثه تنها نشسته‌ایم.
(فروغ فرخزاد)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید17نوامبر2009

quicklylearn.info
perfect-match.cz.cc
firester.co.cc
bypassheart.com
1bypassnow.co.cc
92unblocknow.info
supportprox.co.cc
forexwanted.co.cc
iplayko.co.cc
heremydear.co.cc
proxnowforfree.co.cc
avoidingtherush.info
zoohop.co.cc
eliteproxynet.co.cc
proxy-bot.co.cc
lifemixer.co.cc
becoolprox.co.cc
91unblocknow.info
justbux.com/proxy.php
redido.co.cc
hahaimatschool.co.cc
secureprotect.co.cc
90unblocknow.info
myspace.net.pl
december2009.co.cc
smeedprox.co.cc
x105f.info
bcac.info
bypass.4thegreens.com
89unblocknow.info
mostforex.co.cc
ipmagick.info
pureslow.co.cc
joliepics.co.cc
2012netsecurity.co.tv
underforex.co.cc
93unblocknow.info
videoforex.co.cc
secondip.info
fileingo.co.cc
internetbypassfilter.info
howtobypassinternetfilters.info
internet-bypass.info
lookproxy.com
filelisten.co.cc
castforex.co.cc
click-to-surf.co.cc
saveforex.co.cc
proxy-robot.co.cc
proxy-terra.co.cc

 

 


Nov 16 2009

جب و ریغان

 

بعضی‌ها مفتخرانه می‌گویند، در غرب ایرانی‌ها را «شتر سوار» نمی‌خوانند! حق با شماست! در غرب ایرانی را شترسوار نمی‌خوانند، ولی با معرفی «زباله» به عنوان «روشنفکر» و جایزه باران «فاشیست ـ مسلمان‌ها»، همچون حاجیه عبادی به ایرانی تفهیم می‌کنند که حق خروج از چارچوب سنت توحش «شترسواران» محترم و مقدس صدر اسلام و تحجر «منطق علوی» را هم ندارد. ایرانی نه تنها باید با تاریخ خود در گسست قرار گیرد،‌ که لازم است آیندة خود را نیز در محدودة تحجر «عدالت علوی» و خلخال همان زن یهودی رویت کند! اشتباه شما اینجاست که توهین آشکار نژادپرستان غرب را نمی‌بینید، چرا که به دلیل غرب‌ستائی همة ظاهرسازی‌ها و اعمال مزورانة غربی‌ها در ستایش از «زباله» را به حساب «احترام» به ایرانی و فرهنگ ایران می‌نویسید. حال آنکه اعطای نوبل صلح به امثال عبادی یا تبدیل امثال موسوی و کروبی به «رهبران ملت ایران» در واقع توهین آشکار به ایرانیان است. توهینی که با توسل به «واژگون‌نمائی» به صورت مستقیم و در قالب تمجید ابراز می‌شود. محفل نوبل با اعطای جایزة صلح به عبادی به ما تفهیم می‌کند، این موجود بی‌مایه، عامی، فرصت‌طلب،‌ «مفتخر به اسلام»، قانون‌شکن و «انسان‌ستیز» را «مدافع حقوق بشر» در کشور ایران می‌شناسد. این عمل توهین نیست؟

«موزه» محل تجلی «قدرت آفرینش انسان» است. موزه، مکانی است که در آن آفریده‌های والای دست «انسان»‌، در زمان و مکان مشخص به نمایش گذارده می‌شود. از این جهت موزه مکان تداوم تاریخی و شکوفائی انسان است و از اینرو در تضاد با «معبد»، یا همان مکان «گسست» شناخته می‌شود. همچنان‌که خلق یک اثر هنری در تضاد است با «عبادت». موزه محلی است که در آن انسان، به عنوان هنرمند در جایگاه آفریدگار قرار گرفته، حال آنکه «عبادت»، در ارتباط انسان با واقعیت زمان و مکان گسست ایجاد کرده، مرتبة او را در حد «بنده» و برده تقلیل می‌دهد. به همین دلیل در «نامه به نصرت رحمانی»، «ذهنیت شاعر»، زندگی، انسان، دوست و هنر را در «تالار موزه» یا در «موزة بزرگ خیابان» رویت می‌کند، در میکده «جام معجزه» می‌نوشد و «خورشید» را در دست می‌گیرد و با «عشق» آشنا می‌شود. در این سرودة نادرپور زمانی «گسست» ایجاد می‌شود که «چراغ عشق» جای خود را به «پیه‌سوز عبادت» می‌سپارد و «زنگار» بر «آئینة تجربه» می‌نشیند. از این مرحله است که انسان در گسست با انسانی‌ات قرار می‌گیرد. چرا که با رواج «تزویر» و «خوردن نان به نرخ روز» در واقع روند «تخریب انسان» آغاز می‌شود و در پایان، سراینده در «موزة تاریخ این دیار» خواهان کنار رفتن پردة ریا و پایان گسست جهت پیوستن به «دوست» و «انسان» می‌شود.

این مقدمة مختصر را گفتیم تا به اهمیت «مدرنیته» در روند «تقدس‌زدائی» یا پایان دادن به «گسست‌ها» اشاره کرده باشیم. تمرکز پروپاگاند «بین‌الملل فاشیسم» بر «تخریب» نیچه، فیلسوف مدرنیته دلیل دارد. حضرات اگر از «مدرنیته» فاکتور بگیرند، آسوده خاطر سوار بر اسب جادوئی «ترادف کلی» می‌توانند مزخرفات محافل مبلغ «احترام به ادیان» و «احترام» به اقوام و نژادها را به خورد شوت‌وپرت‌ها دهند. در نتیجه جنگ مذاهب و اقوام در سراسر جهان رونق خواهد گرفت. «فورت هود» را که فراموش نکرده‌ایم. در این پایگاه نظامی همان «آزادی ادیان» و «باورها» که غرب «مبلغ» آن شده کاملاً رعایت می‌شد، و همه بر اساس باورهای دینی خود رفتار می‌فرمودند. در نتیجه، تحقیر روزمرة کسی که «باور» متفاوت دارد نیز «حق طبیعی» اینان می‌شد. پاسخ توحش و خشونتی به نام «حق طبیعی» هم با «حق طبیعی» داده شد: خشونت و جنایت. و این دورباطل از پایگاه «فورت هود» به درون جامعة «متمدن» گاوچران‌ها پای گذاشت.

در تاریخ 5 نوامبر 2009، لوموند به نقل از «وال‌ستریت جورنال» گزارش داد که حدود ساعت 13 و 30 دقیقه به وقت محلی، در پایگاه نظامی «فورت هود» در تگزاس یک یا چند نظامی در دو نقطه به سوی دیگران آتش گشوده‌اند. این تیراندازی‌ها در سالن محل تعویض لباس و در «تئاتر» پایگاه صورت گرفته، که قرار بود در آن مراسم اهدای دیپلم برگزار شود. پس از انتشار این خبر، اوباما در یک نشست خبری ضمن اعلام همدردی با خانوادة قربانیان فرمودند که از جزئیات حادثه بی‌خبرند و فقط می‌دانند که عده‌ای کشته و مجروح شده‌اند. وزارت کشور یا همان «امنیت داخلی» اعلام داشت که هنوز از چندوچون ماجرا اطلاع دقیق در دست نیست. و «فورت‌هود» در سایت خود از «اعلام وضعیت فوق‌العاده» در پایگاه خبر داد.

به گزارش لوموند، فورت‌هود، بزرگترین پایگاه نظامی جهان حدود 800 کیلومتر مربع وسعت دارد و 65 هزار نفر ـ با احتساب افراد خانواده‌شان ـ در آن سکونت دارند. گویا بسیاری از سربازانی که در افغانستان و عراق «خدمت» کرده بودند در این پایگاه سکونت داشتند و پیشتر نیز درگیری‌هائی در این مکان مقدس رخ‌ داده بود. ماه ژوئیه 2009 در یک مراسم جشن و شادی سربازی به سوی سرباز دیگر شلیک کرده بود و ماه سپتامبر 2008، نیز یک سرباز پس از شلیک به سوی افسر مافوق خود، اقدام به خودکشی می‌کند. باری، در تاریخ 6 نوامبر 2009، لوموند گزارش داد «نیدال ملیک حسن» که روز گذشته 12 نظامی را در «فورت هود» به قتل رسانده، خود را قربانی «آزار» و «مزاحمت» می‌دانسته. «نادر حسن‌»، پسر عموی وی به گزارشگر «فاکس نیوز» می‌گوید، نیدال حسن پیوسته از سوی همکاران‌اش مورد آزار قرار می‌گرفت. پس از اعلام نام نیدال حسن،‌ بلافاصله سازمان‌ها و انجمن‌های مسلمانان ساکن ینگه دنیا بیانیه صادر کرده، ضمن محکوم کردن «این عمل» از اینکه افشای نام مجرم پیامدهای ناگوار برای مسلمانان آمریکا داشته باشد ابراز نگرانی فرمودند! البته حق داشتند بترسند، چرا که پس از حوادث 11 سپتامبر، گاوچران‌ها با تکیه بر «خرد جمعی» که به دلیل تبلیغات رسانه‌ای حوادث کذا را «جرم ثابت شدة» مسلمانان معرفی کرد، با بهره‌گیری از دستاوردهای «دانش جوامع بشری» چند سیک هندی را اشتباهاً به قتل رساندند، ‌ چرا که اینان را به دلیل ریش و دستار «مسلمان» انگاشته بودند!

باری سازمان‌های اسلام و مسلمین در بیانیة خود برای ابراز نوکری و تأئید تبلیغات محفل برژینسکی گفته‌اند که، دین هم نوعی ایدئولوژی است و همچون ایدئولوژی‌های دیگر چنین جنایاتی را به هیچ عنوان توجیه نمی‌کند. گوسفندهای ابراهیم در ادامه به تمجید و ستایش از ارتش جنایتکار آمریکا نشسته، از تهاجم ملیک حسن ابراز انزجار می‌کنند، چرا که گویا او «داوطلبان خدمت در ارتش» را هدف قرار داده که از «ملت ما» محافظت می‌فرمایند. بله، گوسفندان ‌محمد با صدور این بیانیه آشکارا از متجاوز و و اشغالگر حمایت کرده و مزدوری و نوکری جهان اسلام را نیز بخوبی به اثبات می‌رسانند، بدون اینکه خواهان رسیدگی به علل ارتکاب جرم شوند:

«هیچ ایدئولوژی سیاسی یا مذهبی نمی‌تواند چنین خشونت بی‌دلیلی را توجیه کرده یا ببخشاید. این تهاجم به دلیل هدف قرار دادن داوطلبان ارتش که ملت ما را حفظ می‌کنند، بیشتر ایجاد انزجار می‌کند.»

همچنین رئیس یک «انجمن سربازان مسلمان آمریکا» مراتب ترس و وحشت و خاک‌برسری و ذلت و حقارت مسلمین را از افشای نام «ملیک حسن» اعلام داشته این جنایت فجیع را محکوم کرده و می‌گوید، این موضوع هیچ ربطی به دین [اسلام] ندارد. البته ما با فضای اجتماعی ینگه‌دنیا بیگانه نیستیم، خشونت را هم در هر حال محکوم می‌کنیم، مگر اینکه کسی در برابر متجاوزان و برای دفاع از خود یا از میهن خود سلاح به دست گیرد،‌ مانند همان پلیس افغان که اشغالگران انگلیسی را هدف قرار داد و در شبکة الجزیره او را «کمونیست» خواندند! می‌بینید که اگر در برابر اشغالگران انگلیسی مقاومت کنید کمونیست و ملحد به شمار رفته، خون‌تان از نظر حزب کارگر «حلال» است، و کلیسای آنگلیکن که بزودی اتحاد «مقدس» خود را با واتیکان جشن خواهد گرفت برای‌تان نوحه نمی‌خواند. پس بازگردیم به بیانیه‌های دست بوسی مسلمین ساکن ینگه دنیا!

این جانوران وحشی بجای اینکه خشونت را به صورت عام و به طور کلی محکوم کنند، و با اینکار عاملین انتشار نام «ملیک حسن» را نیز در موضع تدافعی قرار دهند، ضمن محکوم کردن مجرم فرضی که در هر حال به دلیل ارتکاب قتل «محکوم» به شمار می‌رود و هیچ کس از عمل او دفاع نخواهد کرد، به مداحی ارتش آمریکا و ستایش از اسلام پرداخته‌اند! نتیجه این شد که امروز در ینگه‌دنیا، یک گاوچران مؤنث به یکی از گوسفندان مؤنث گلة «محمدی» حمله‌ور شده از ایشان کشف حجاب فرمودند. هیچ تعجب ندارد! از خشونت جز خشونت هیچ زاده نخواهد شد.

به گزارش حنازرچوبه، ‌مورخ 24 آبان‌ماه سالجاری، یک گاوچران مونث در یکی از بازارهای شیکاگو در حالیکه به صدای بلند به وقایع «فورت‌هود» اشاره می‌کرد، به یکی از بره‌های گمشدة گلة «محمدی» حمله کرده حجاب ایشان را برداشت. برة محجبه هم اعلام داشته که این اعمال سکة رایج است و هیچکس هم به پلیس مراجعه نمی‌کند! خبر کذا که با کد: 790654 در حنازرچوبه منتشر شده، شاهدی است بر این مدعا که دمیدن در بوق ادیان و باورها، اینهمه تحت عنوان «احترام به آزادی ادیان» فقط به گسترش توحش در جامعه منجر خواهد شد و اصرار سازمان‌های مدعی دفاع از حقوق ‌بشر برای آزادی عمل بوق‌های حامی «ادیان» ‌در جامعه فقط با هدف گسترش خشونت صورت می‌گیرد.

مسلم بدانیم تشکل‌های اسلام ناب محمدی شهامت نخواهند داشت که با تکیه بر خشونت‌های پس از 11 سپتامبر، ‌ مسئولین پایگاه «فورت هود» را به دلیل انتشار نام «ملیک حسن» ‌تحت پیگرد قانونی قرار دهند. بله بی‌جهت نیست که سازمان سیا به جهان اسلام عشق می‌ورزد، این جهان خوب جز «برده» و «بنده» هیچ تولیدی ندارد. و گاوچران‌ها هم عاشق برده‌داری‌اند، بدون اینکه با اسطوره‌های یونان باستان آشنائی داشته، یا بر اساس تراژدی‌های یونان باستان نظریة زبان‌شناسی ارائه کرده باشند! باری سرمایه سالاری جهانی به برده نیاز دارد، جهان اسلام هم محل تولید و پرورش برده است، خلاصه خداوند منان، در و تخته را نیک به یکدیگر انداخته،‌ چرا که از همة آرزوهای نهان بندگان‌اش آگاه است.

کار بندگی و حقارت جهان اسلام به جائی رسیده که داس‌الله ساکن ینگه‌دنیا، ‌ضمن بازتولید ترهات امام «روشن‌ضمیر» و نفس‌کش‌طلبی، خواهان «اصلاح قلم‌ها» هم شده! یکی از نخبگان داس‌الله اخیراً کشف کرده که حکومت اسلامی با دمکراسی مخالفتی ندارد، ولی با موسوی و کروبی خیلی مخالف است و هر کس از موسوی جلاد،‌ یا از کروبی شیاد و آخوند کدیور پلید انتقاد کند «دشمن» است. بله حضرات هنوز نیامده چماق‌های‌شان را برای سرکوب آزادی بیان تیز کرده‌اند. بالاخره کسی که مدعی حمایت از سوسیالیسم است، و پای منبر آخوند می‌نشیند می‌باید روزی از این روزها به نشخوار سخنان امام روشن ضمیر نیز بپردازد. چرا که ایشان هم گویا از مبارزان بزرگ «ضدامپریاس» بودند که با استفاده از قطب‌نمای بصیرت، «آزادی بیان» و حقوق انسان و ایجاد احزاب را خلاف اسلام و عامل «تفرقه» در بین امت مسلمان می‌دانستند.

روز گذشته یکی از شبکه‌های عرب ‌زبان فیلم مستندی از مارگارت تاچر و رونالد ریگان نمایش می‌داد، صدای جعبة جادو را بسته بودم و فقط تصاویر را نگاه می‌کردم، سخنرانی ریگان را نشان می‌داد، و روی اکران نوشته بود «ریغان»! ماگارت تاچر را هم نوشته بود «مارغوریت تاجر»! بله این اعراب عزیز الفبا‌ی‌شان حروف «گاف» و «چ» و«پ» و «ژ» ندارد در نتیجه جز «حق» هیچ نمی‌گویند و نمی‌نویسند. اگر «ریغان» و مارغوریت نبودند، هرگز دست داس‌الله بی‌نوا اینچنین رو نمی‌شد. «چپ‌» را هم در زبان اعراب مسلماً «جب» می‌نویسند، «ج»، مثل جاهل، «ب»، مثل برده.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید16نوامبر2009

myproxysite.org
medicalskip.com
proxyiran.info
proxyscience.info
webcontentfiltering.info
breaksurf.com
unblock104.info
fbunlock.com
internet-bypass.info
webblockers.info
exploreanonymously.info
finacialskip.com
zitrex.info
bypassway.com
fastschoolproxy.cn
internetwebfilter.info
proxytit.com
fbunlock.info
lolcatproxy.com
daisuki.pl
astroboys.info
howtobypassinternetfilters.info
privatebrowse.com
urlfilters.info
proxylimit.com
videounlocker.info
zoomo.us
lunchbrowse.info
finacialproxy.com
slydog.info
internetfilteringforschools.info
videounlock.com
bypass-internetfilters.info
slyvip.info
batroo.info
unblockedpiczo.info
badboycats.com
schoolcontentfilter.info
blockedfacebookproxy.cn
unblockedgirls.info
finacialproxy.info
webschooltunnel.info
proxyspotify.com
vodkajuice.info
internetbypassfilter.info
spotifyproxy.com
breaksurf.info
vorplo.info
proxyfilm.info
bypass-webfilter.info


 

 


Nov 15 2009

حق و پوکر

 

ما از غزل به مرثیه پیوستیم
اما صفیر تیر
از ناله‌های شعر رساتر بود
ما در میان معرکه دانستیم
کز واژه، کار ویژه نمی‌آید
وین حربه را توان تهاجم نیست

گروه‌های سیاسی، و در ابعاد وسیع‌تر هر حکومتی برای توجیه سیاست‌های خود به چارچوب منسجم فلسفی نیاز دارد. اما زمانیکه سیاست‌های مذکور استعماری باشد، می‌باید برای آن چارچوب «انسان‌ستیز» و «غیرمنطقی» دست و پا کنند، ‌ چرا که در چارچوب منطقی هیچکس نمی‌تواند انسان‌ستیزی و مرگ‌پرستی را توجیه کند. برای توجیه سیاست انسان‌ستیزی باید «تخریب» فلسفة‌ انسان‌محور در دستور کار قرار گیرد. برای تحقق چنین امر خداپسندانه‌ای «حریم خصوصی» فیلسوف را به فعالیت اجتماعی او، یعنی آثار و نظریه‌های فلسفی‌اش وارد می‌کنند. به طور مثال، همین شیوة‌ مقدس کفایت می‌کند تا نظریه‌های انسان‌محور نیچه، فیلسوف مدرنیته تخریب شود. «مدرنیته» ـ با مدرنیزاسیون و کودتا و گسست اشتباه نشود ـ همچنانکه به کرات در این وبلاگ اشاره کرده‌ایم، تداوم رنسانس در اروپاست، و به دلیل انسان‌محوری با انواع فاشیسم دینی، بومی و نژادی در تضاد کامل قرار می‌گیرد. به همین دلیل محافل فاشیسم بین‌الملل برای سرکوب «آزادی بیان» و توجیه «طالبان» و به طور کلی، جهت حمایت از «احترام به ادیان» و حکومت افراط‌گرایان مذهبی در سراسر جهان به «تخریب مدرنیته» نیاز دارند. از اینرو اربابان حکومت جمکران برای «ایجاد گسست» در فلسفه همچون موریانه به جان فردریک نیچه افتاده‌اند.

در این راستا، سایت رادیو فرانسه، مورخ 12 نوامبر 2009، با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «نیچه، نمایندة انحطاط بورژوازی در عصر امپریالیسم» به قلم «ناصر اعتمادی» در بخش «نگاه‌ها و اندیشه‌ها»، با بیل و کلنگ و چماق و بولدوزر به جان فیلسوف مدرنیته افتاده. البته این روند تخریب «فرهنگی» با تکیه بر آثار «دومنیکو لوسوردو» و «جرج لوکاچ» صورت گرفته تا خواننده در استحکام «منطقی» آن تردید به خود راه ندهد. ولی از بد روزگار نام روشنفکران و متفکران مشهور، چه غربی و چه شرقی ما را به هیچ عنوان به هراس نمی‌افکند. در نتیجه، بجای تحسین و ستایش شهرت اینان، اظهارات‌شان را بررسی می‌کنیم تا ببینیم اصولاً چه می‌گویند.

«لوسوردو» و «لوکاچ»‌ به اتفاق، نیچه را «عقل‌ستیز» دانسته‌اند. البته هر دو مزخرف می‌گویند! نیچه، «عقل» تعریف شده در فلسفة ‌کلاسیک را به زیر سئوال برده و شکست این «عقل» را مطرح می‌کند. نیچه می‌گوید، آنچه در قاموس «کلاسیک‌ها»‌ عقل خوانده شده شکست خورده. درست هم می‌گوید، چرا که نظریة‌ فروید پیرامون «ساختار شخصیت» تأئیدی است بر نظریة نیچه. در مورد نظریة فروید و نیچه پیشتر توضیح داده‌ایم پس تکرار مکررات نمی‌کنیم. فقط یادآور می‌شویم که نیچه با الهام از اسطوره‌های یونان باستان، به درستی، به ورود شیطنت‌بار «دیونیزوس» به زبان خشک و بی‌روح «آپولون»‌ اشاره دارد. این یک نظریة زبان‌شناسانه‌ است همچنانکه طبق فرضیة فروید نیز از ورای «گفتار فرد» می‌توان به «زبان ضمیر ناخودآگاه» وی پی برد. فروید نیز از طریق بازگشت به اسطوره‌های یونان باستان فرضیة خود را پایه ریزی کرد. پیشتر نیز گفتیم، «بازگشت به ریشه‌ها» این امکان را برای متفکران مدرنیته فراهم آورد تا بر «تقدس» اسطوره‌های کلیسای مسیحی نقطة پایان گذارده، به این اسطوره‌ها «تاریخی‌ات» بخشند. به زبان ساده‌تر، مدرنیته با تأکید بر «تقدم تاریخی» اسطوره‌های یونان باستان بر اسطوره‌های مسیحیت، این اسطوره‌ها را به عنوان ساخته و پرداختة «ذهن بشر» در «زمان» و «مکان» خاص‌ در جایگاه واقعی‌شان قرار داده از آن‌ها تقدس‌زدائی کرد.

اما «لوسوردو» از مطالعة فرضی آثار نیچه به این نتیجة «مقدس» می‌رسد که از آنجا که نیچه نخستین اثر خود، ‌ «تولد تراژدی» را همزمان با تجربة «کمون پاریس» خلق کرده، «در قالب اسطوره» با این حرکت به مخالفت برخاسته و خلاصة کلام اینکه آثار «نیچه» یک هدف واحد را دنبال می‌کنند: نابودی سوسیالیسم، دمکراسی و ایدة‌ ترقی! البته اگر گزارش اخیر لوموند پیرامون تحرکات «سوسیالیستی» چماقداران «زنتروم بی. 5» یعنی کتک‌کاری در سینمای هامبورگ را نخوانده بودیم مسلماً از این سخنان گهربار «لوسوردو» چندین شاخ در می‌آوردیم!

ولی همچنانکه گفتیم لوموند «خط» را مشخص کرده: برای دفاع از حقوق مردم فلسطین، باید «پیرو خط امام» دجال میرحسین باشیم در غیر اینصورت ما را به زبان الکن حزب‌الله طرفدار «صهیونیسم» خطاب خواهند کرد و «حق» هم با آن‌هاست! همچنانکه پیش‌نویس گوساله‌فریب قانون اساسی به اصطلاح «جنبش سبز» نیز «به نام حق» حضور شوتان‌و‌پرتان «مرز پرگهر» تقدیم شده! پیش از ادامة‌ مطلب یادآور شویم به دلیل جنگ ایران و عراق، دولت اسرائیل توانست بی‌سروصدا در سال 1981 بلندی‌های جولان را نیز ضمیمة خاک خود کند! اینهم یکی دیگر از فواید نوکری حکومت اسلامی و پیروان خط امام برای اسرائیل است که در سایة‌ جنگ با عراق و شعارهای «راه قدس از کربلا می‌گذرد، مرگ بر اسرائیل، ‌ و مرگ بر آمریکا» محقق شد. باری، در راستای همین خط ‌خیانت و سیاست طالبان پرور، «گاردین» نیز همچون خمینی و حزب توده مدافع «مستضعفان جهان» شده.

همین گاردینی که اگر دکان جنگ کساد شود، کارفرمایان‌اش از کمبود خون و جسد به ماتم خواهند نشست. همین گاردین که همچون برادران دینی‌اش در نیویورک‌تایمز، جهت رونق مسابقات تسلیحاتی در منطقه و جنگ‌افروزی، خواهان تجهیز گورکن‌ها به سلاح هسته‌ای است! بله همین گاردین، جدائی روشنفکران از پابرهنگان در «انقلاب‌های رنگین» را سخت به باد انتقاد گرفته! نویسندة گاردین می‌گوید، ‌ همة‌ پیکارهای ترقی‌خواهانه از اتحاد میان روشنفکران مترقی و مستضعفان به وجود آمده. البته در میان این پیکارهای «ترقی‌خواهانه» کودتای بولشویک‌ها که روسیه را به فلاکت اقتصادی و انزوای سیاسی کشاند در ترادف با مبارزات قانونی جمهوریخواهان اسپانیا با فرانکیست‌های تحت الحمایة آمریکا قرار می‌گیرد. علامت تعجب هم نمی‌گذاریم، اصولاً این روزها دلیلی برای تعجب وجود ندارد. صورتک‌های فریب به کنار رفته و همة مدافعان حقوق بشرفروش غرب که سه دهه است نان کودتای 22 بهمن زهرمار می‌کنند، آشکارا به طرفداری از خمینی، اسلام ضداستبداد و حجاب زنان برخاسته‌اند. نویسندة گاردین می‌گوید «انقلاب ایران» در سال 1979، یک نظام تحت حمایت بیگانه را سرنگون کرد. و این سرنگونی به زعم ایشان نتیجة اتحاد «طبقة‌ متوسط مترقی» و «توده‌های روستانشین» بوده نه پیامد توطئة گروه «برژینسکی ـ کارتر» برای جنگ افروزی در منطقه و تبدیل ایران به طویلة ارتش ناتو و پشت جبهة افغانستان!

تیر گلوشکاف که برهان قاطع است
هرگز نیازمند تکلم نیست

بله! نشست گوادالوپ هم برای بازی «آس» برگزار شده بود! چه می‌گویم؟ این خاج‌پرست‌ها که بازی «آس» نمی‌شناسند، حتما دورة پوکر بوده! از همان پوکرهای روباز آمریکائی که همیشه برندة آن کسی است که زودتر از دیگران شلیک می‌کند و دلیلی هم ندارد که الزاماً در بازی شرکت داشته باشد! برندة‌خوشبخت می‌تواند در کافه را با لگد باز کرده با شلیک چند گلوله «حق» حاکمیت خود را بر اساس «خرد جمعی» و «بهره‌گیری از دستاوردهای دانش جوامع بشری» اعمال ‌‌کند. بله می‌بینیم که پیش‌نویس قانون اساسی جنبش کذا حکمتی دارد! مگر استفاده از سلاح آتشین «بهره‌گیری از دستاوردهای دانش جوامع بشری» نیست؟‌ به همچنین است در مورد شیوه‌ها و ابزار شکنجة مدرن! از مطلب دور افتادیم! دیوید ادگار در گاردین یک مقالة گوساله‌فریب و ابله‌پسند به هم بافته که ترجمة آن با کد: 34692 در سایت «فرارو»، ‌مورخ 19 آبانماه 1388 منتشر شده است. این نویسندة «شریف» و خبیث و صاحب‌نظر در امور پیوند گوز به شقیقه، کودتای 22 بهمن 1357 را چنان مطرح می‌کند، تو گوئی کشور ایران در یک «جزیره» واقع شده و انگار نه انگار که استعمار بریتانیا بیش از یک سده در آن حضور رسمی دارد! و انگار نه انگار که نفت منطقه را همین استعمار از خلیج فارس و تنگة هرمز به تاراج برده و می‌برد!

بله،‌ یکی بود یکی نبود، یک حکومت خودکامه و مورد حمایت بیگانه بود و توده‌های روستائی و به ویژه یک طبقة‌ متوسط «مترقی»! نه نفتی بود، نه شوروی، نه پیمان سنتو، و نه ارتش ناتو در ترکیه حضور داشت! هیچ پایگاه هوائی آمریکا هم در طبس نبود! ناوگان جنگی آمریکا هم برای تفریح در دریای عرب و خلیج فارس گشت می‌زد. اصلاً روح‌شان خبر نداشت در ایران چه می‌گذرد، ساواک و شهربانی و سران ارتش هم هیچ گزارشی به این طفلان معصوم مسلم ابن‌عقیل نمی‌دادند، دستوری هم از این بیگانگان نمی‌گرفتند. و بیگانگان فقط از حکومت خودکامه حمایت می‌کردند، چون عاشق حکومت خودکامه بودند. البته عشق‌شان افلاطونی و معنوی بود! آری، این مزخرف‌نویسی‌ها در راستای سیاست «ایجاد گسست» و ارائة‌ تصویر دلفریب از توحش دینی صورت می‌گیرد. سیاستی که کارفرمایان گاردین و دیگر کرکس‌های برتری‌طلب در آن تخصص ویژه دارند. بی‌دلیل نیست که نیویورک‌تایمز از زبان لاله بختیار به ما زبان عربی درس می‌دهد تا «معنی» آیات قرآن را آنگونه که منافع تفنگ‌فروش‌های دو سوی آتلانتیک ایجاب می‌کند «درک» کنیم، و دین مترقی و ضداستبداد و اسلام خوب را بشناسیم! چرا که سرانجام «آزادی ادیان» و «احترام به ادیان» در منطقه همان فاجعه‌ای ‌است که در «فورت هود» به وقوع پیوست.

یک روانپزشک ارتش که مسلمان زاده و متولد آمریکاست، به دلیل «آزادی» و «احترام» به ادیان که نه تنها در «فورت هود» که در کل جامعة‌ آمریکا سکة رایج است در محل کار خود «شتر سوار» خوانده می‌شود! چرا؟ چون مسیحیان و یهودیان می‌پندارند دین‌شان با توحش اسلام تفاوت دارد و ابراهیم خارج از قوادی و ارسال همسرش به بارگاه فرعون، موشک هوا می‌کرده، یا مریم رولز رویس سوار می‌شده، و عیسی مخترع «برق» بوده. بله، گابریل با دیدن مریم «برق» از چشمش پریده و عیسی نتیجة پریدن برق کذا از چشمان جبرئیل است! و همین برق بود که شتر مریم را به «رولزرویس» تبدیل کرد. مگر پری افسانه‌ای با یک حرکت چوب دستی جادوئی برای سیندرلا کدوتنبل را به آن کالسکة باشکوه تبدیل نکرد؟ می‌خواهید بگوئید گابریل از پری افسانة‌ سیندرلا کمتر بوده؟ به هیچ‌ عنوان! آنچه در «فورت هود» گذشت در ابعاد وسیع‌تر می‌تواند در منطقه نیز رخ ‌دهد. جنگ بین شیعه و سنی که در یمن شاهدیم و می‌تواند به عربستان هم سرایت کند. یا جنگ بین اسرائیل و کشورهای مسلمان‌نشین، که زمینه ساز آن دفاع دروغین نوکران اسلام‌گرای غرب از حقوق فلسطینی‌هاست.

اسلام گرایان، با نفی قوانین بین‌المللی موجودیت قانونی اسرائیل را به زیر سئوال می‌برند، و به آمریکا امکان می‌دهند تا برای محافظت از اسرائیل در برابر تهدیدهای نوکران خود اعلام آمادگی ‌کرده، سلاح مدرن در اختیار اسرائیل بگذارد. همین برای آغاز یک دور جدید از رقابت‌های تسلیحاتی در منطقه کفایت می‌کند. نیازی به توضیح نیست که چنین شرایط بحرانی و دلچسبی دست نوکران آمریکا را برای سرکوب ملت‌ها به ویژه در ایران باز خواهد گذارد و همین سرکوب در ابعاد محدودتری شامل حال صلح طلبان اسرائیل نیز می‌شود. خلاصة مطلب هنوز که هنوز است هیچیک از روشنفکران «مترقی» برخاسته از «طبقة‌ متوسط و مترقی» اختراعی گاردین نگفته، نفی حق موجودیت یک کشور عضو سازمان ملل «قانون‌شکنی» است! کاملاً بر عکس، زمانیکه احمدی‌نژاد قصد پاک کردن اسرائیل از نقشة جغرافیا را داشت، خاخام‌های ساکن آمریکا با او دست دوستی هم دادند، چرا که بدون تهدید اسرائیل فروش سلاح به عربستان و بحرین و امارات و ماهی‌ها و صدف‌های سواحل خلیج فارس امکانپذیر نیست! بله به عبارت دیگر همة کسانی که همچون رمزی کلارک نابکار و آن خاخام‌ها و یا رئیس دانشگاه کلمبیا به صور مختلف دست نوازش به سروگوش مهرورزی می‌کشند همان کفتاران شریفی‌اند که از جنگ و جسد نیز تغذیه می‌کنند. پس کاملاً طبیعی است که همچون گاردین ضمن تأکید بر حمایت گستردة جناح راست از کودتای 22 بهمن 1357 برای آن سینه چاک دهند:

«انقلاب سال 1979 میلادی در ایران [...] یک انقلاب قرن بیستمی آشنا و قابل درک و رایج در جهان سوم بود که در آن، طبقة متوسط مترقی، دست در دست توده‌های روستانشین، یک نظام خودکامه منفور و تحت حمایت بیگانگان را سرنگون کرد.»

و یک «نظام» نوکر و خودکامه‌تر و منفورتر را بجای آن نشاند!‌ این «انقلاب» چنان به دهان کارفرمایان گاردین شیرین آمده که سناریوی انقلاب در هزارة سوم را هم برای‌مان نوشته‌اند. طبق پیشگوئی‌های گاردین اینبار طبقة‌ متوسط «غرب‌گرا» در برابر تهیدستان روستانشین که «تساوی طلب»، ‌ «سنت‌گرا» و «محافظه‌کار» هستند قرار خواهد گرفت. بله گاردین پیشتر یک طبقة متوسط «مترقی» در ایران رویت کرده بود که با کمک روستائیان «حکومت خودکامه» را سرنگون کرد، امروز هم روستائیانی اختراع کرده که تساوی طلب‌اند! باید بگوئیم این قماش روستائی در کشورهائی با پیشنیة‌ کهن فقط در تخیلات نویسندة کذا می‌تواند وجود داشته باشد! روستائی در ایران ـ اگر هنوز «روستائی» وجود خارجی داشته باشد ـ از ساختار فئودال خارج نشده! روستائیان ایران با آفریکانرهای ساکن آفریقای جنوبی تفاوت دارند! بگذریم! در قاموس اهالی گاردین، ‌طبقة متوسط «غرب‌گرا» که با انتخاب احمدی‌نژاد مخالف است، البته به استثنای موسوی، ریش ندارد، لیبرال و شهرنشین و از نظر اقتصادی «نولیبرال» است، در حالیکه طرفداران مهرورزی تلویحاً سوسیالیست «علوی» به شمار می‌روند:

«انقلاب در قرن بیست و یکم، طبقة متوسط جامعه را [...] با تهیدستان روستانشین [...] رو در رو قرار می‌دهد[...] معترضانی که [...] متعلق به جناح راست بودند و پیروزی احمدی نژاد در انتخابات را قبول نداشتند، شهرنشین و لیبرال بودند و هواداران رئیس جمهور روستائی و محافظه کار.»

بله حضرات شکم‌شان را برای یک انقلاب دیگر صابون زده‌اند. اینبار انقلاب کذا می‌باید از سوی «سوسیال علویست‌های» پابرهنه صورت پذیرد و برای حداقل سی‌سال دیگر نان جنگ‌فروشان را در روغن فراوان شناور سازد. بر اساس ترهات گاردین «روشنفکران» در ایران تضادهای نوین بین آزادی و استبداد، آزادی بیان و سانسور، لائیسیته و مذهب، فمینیسم و خانواده، یکپارچگی و تنوع فرهنگی را «حقیقت» انگاشته‌اند، و همین مسائل اتحاد اینان با تهیدستان را در هم شکسته!

ما، بردگان فقر و اسیران آفتاب
ما بازماندگان مشاهیر باستان

می‌بینیم که قلم به مزدهای غرب چگونه می‌کوشند در کمال پدرسوختگی «لائیسیته» را «دین‌ستیز» و «فمینیسم» را «خانواده‌ستیز» جلوه دهند. هم‌اینان جهان‌شمولی انسان را نیز به زیر سئوال برده انسان را «دینی» و «بومی» معرفی می‌کنند تا بتوانند همزمان با معرفی لائیسیته به عنوان «دین‌ستیز»، حکومت انسان‌محور را یک پدیدة «غربی» و «مسیحی» وانمود کنند. برای باوراندن چنین دروغ‌های شاخداری به ساکنان کشورهای مسلمان‌نشین لازم است «زبان گسست» به کار گرفته شود. زبان گسست یا زبان انسان‌ستیز زبانی است که انسان را از «موزه» و «تاریخ» و «تمدن» و انسانی‌ات و آزادی و هر چه نماد فرهنگ است به برهوت وحش می‌برد، همانجا که یک فلسطینی را «شتر سوار» می‌خوانند، چرا که مسلمان‌زاده ‌است! همین «زبان گسست» برای تخریب فیلسوف مدرنیته نیز به کار گرفته شده.

«لوسوردو» می‌گوید، «نیچه» طرفدار فاشیسم بوده. البته این مزخرفاتی است که فاشیست‌ها با توسل به «چنین گفت زرتشت» به هم بافته‌اند، تا شعر و الهامات شاعرانه را در ترادف با ایدئولوژی قرار دهند. ما پیشتر به این لجن‌پراکنی بیشرمانة فاشیست‌ها اشاره کرده‌ایم و لوسوردو در واقع به نشخوار همان مزخرفات مشغول است. پس لوسوردو را رها کرده به سراغ لوکاچ می‌رویم که معروف‌تر است و در نتیجه بهتر می‌تواند پروپاگاند بعضی محافل را به مخاطب «بفروشد!»

لوکاچ نیازمند معرفی نیست! ایشان فرموده‌اند، در آلمان قرن 19، «عقل ستیزی» واکنش به جهشی بود که انقلاب فرانسه در فلسفه ایجاد کرد و این واکنش، پس از نخستین انقلاب‌های کارگری در سال‌های 1848 و 1871 در وجود نیچه متبلور شد! حضرت لوکاچ همچنین فرموده‌اند، اگر فعالیت‌های فکری نیچه با نخستین نشانه‌های امپریالیسم تقارن زمانی نداشت، نیچه هرگز به چنین مقامی دست‌ نمی‌یافت. نمی‌دانستیم امپریالیسم از قرن 19 آغاز شده! باری لوکاچ همچنین فرموده، تفکر نیچه «سوسیالیسم ستیز» بوده و خلاصه می‌بینیم که در راستای پروپاگاند جدید سازمان ناتو، نیچه هم با روستائیان «تساوی طلب» ساخته و پرداختة گاردین دشمن می‌شود! خلاصه اگر داستان عدالت علوی و خلخال زن یهودی را برای نیچه نقل می‌کردند مسلما اگر قهقهه نمی‌زد، پوزخندی تحویل مبلغین «طاعون سرخ» می‌داد. آورده‌اند که دلیل پرداختن نیچه به اسطوره‌های یونان باستان مخالفت وی با سوسیالیسم و طرفداری وی از برده‌داری بوده! گویا برای مبارزه با خطر سوسیالیسم نیچه خواهان تشکیل یک دولت ارتجاعی، خشن و در خدمت اهداف «بورژوا ـ امپریالیستی»‌ شده است! ولی جالب‌ترین بخش مقالة «رادیوفرانسه» آنجاست که نیچه را در ترادف با پیامبر و آینده‌نگر و پیشگو نیز قرار می‌دهد:

«نیچه در قالب اسطوره و یا گزاره‌های اسطوره‌وار مسائلی را پیش‌بینی و حتی حل می‌کند که نسل بعد تنها از نزدیک با آن‌ها آشنا می‌شود[...] تأثیر فراتاریخی این استعداد بر سبکی از نگارش در نزد نیچه نیز مبتنی است که بجای بهره‌گیری از نثر منظم یا نثر سنتی فلسفه از گزاره‌های کوتاه سود می‌جوید که گاه در شکل پند ظاهر می‌شوند و گاه در قالب پیشگوئی و احکامی که به این عنوان خصلت افسانه‌ای و رازآمیز گفتار او را تشدید می‌کند.»

راستش دروغ چرا؟! شاعر و ادیب با توسل به تمثیل و استعاره و کنایه و تصویر سخن در ابهام می‌گوید، پس کاملاً طبیعی است که ابهام ادبی تفسیرهای مختلف داشته باشد. همچنانکه اسطوره‌ها نیز از همین ویژگی برخوردارند. ولی تاکنون نشنیده بودیم که با اسطوره بتوان مسائلی را حل کرد که در آینده به وجود می‌آید! به عبارت دیگر منطقاً مسائلی که امروز وجود ندارد، امروز نیز قابل حل نیست!

البته جهت اصلی این «تبلیغات» سرشار از «ابهام» کاملاً مشخص است. نیچه مخالف سوسیالیسم «مترقی» است، از این‌ رو فلسفه‌اش «پیامبرگونه» و «الهی» تحلیل می‌شود. روشن‌تر بگوئیم به دلیل افلاس سازمان ناتو، یا سوسیالیسم مترقی حضرات را می‌باید اجباراً پذیرفت، یا باید برای در امان ماندن از «طاعون سرخ» به کتاب‌دعا و سنگسار و قصاص پناه برد! دوقطبی کردن کاذب فضای جامعه دیگر به ایران محدود نمی‌شود. ماجرای کتک‌ خوردن تماشگران فیلم «کلودلانزمن» در هامبورگ را که فراموش نکرده‌ایم. یا «سوسیالیسم»، ویراست چماقداران مترقی جمکران را می‌پذیرید، یا طرفدار «صهیونیست‌ها» هستید! در اینصورت چاره‌ای جز کتک خوردن از سوسیالیست‌های مترقی نخواهید داشت، چرا که «مردم» با «علی» بیعت کردند، و علی در برابر «دشمنان» ایستاد آنهم با شمشیر. خلاصه کنیم، «مذاکره» و «گفتگو» ‌و ارتباط انسانی فاقد خشونت در این فضای دوقطبی کوچک‌ترین محلی از اعراب نخواهد داشت. با بسیج افکار عمومی بر ضد صلح و مذاکره و رعایت قانون، «بین‌الملل شرارت» یک‌ راه در برابر ما قرار می‌دهد: جنگ و رویاروئی و خشونت.

درهای چاره بر دل ما بسته است
مصداق رانده از همه سو مائیم
آه‌ ای رفیق روز جوانبختی
بگذار تا دوباره در آئینه بنگریم
[...]
بگذار تا به خویش بپیوندیم
[...]
در ازدحام اینهمه تصویر
یا در میان اینهمه تزویر
آیا تو باز مرا توانی دید؟
یا من تو را دوباره توانم یافت؟
(نادر نادرپور)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید15نوامبر2009

turnsyoufit.co.cc
livelights.co.cc
ourproxnow.co.cc
whiteyprox.co.cc
dontusetheotherproxies.co.cc
weberproxy.co.cc
server.org.pl
iproxyou.co.cc
anonymous-surfing11.co.cc
enewproxy.info
modernwarfare2iskickass.co.cc
78unblocknow.info
lifefriends.co.cc
bestproxnow.co.cc
carinsurance4me.info
water-on-themoon.co.cc
asproxy.info
proxmooned.co.cc
browse-freely.info
proxyboot.info
proxyiran.info
proxskim.co.cc
zxti.com
proxredz.co.cc
oxypass.co.cc
smartproxz.co.cc
enterforex.co.cc
collegetunnel.info
bleedprox.co.cc
omgwtfitsblocked.co.cc
bitjo.co.cc
centerevent.co.cc
dropspeak.co.cc
proxredded.co.cc
buct.info
allcut.co.cc
newsfolder.co.cc
freeonlineinternet.info
surfwhilenaked.co.cc
surfwhilebuzzed.co.cc
surfwhilesober.co.cc
81unblocknow.info
foundproxy.co.cc
awaypix.co.cc
forextype.co.cc
thisisnotporn.co.cc
lookforproxy.co.cc
asoky.co.cc
proxylistnow.co.cc

 

 

 


Nov 14 2009

خطبة آمریکائی

 

عوام‌گرائی و ابتذال کار به اصطلاح «جنبش» سبز را بجائی رسانده که رخدادهای تاریخی و نتایج آنرا نیز به انتخاب «مردم» وا‌گذاشته! در پیش‌نویس گنگ و مبهم «قانون اساسی» پیشنهادی اینان، حضرات «تقویم» و «پرچم ایران» را نیز به همه‌پرسی گذاشته‌اند! پس امروز نگاهی خواهیم داشت به همین «پیش‌نویس» که روی شبکة اینترنت به نظرخواهی گذاشته شده. اگر فرصتی بود سری هم به وقوقیة امروز می‌زنیم چرا که «بازتولید» سخنرانی ویلیام برنز است در «موسسة خاورمیانة»‌ واشنگتن.

«پیش‌نویس قانون اساسی ایران» همانطور که گفتیم سرشار از «ابهام» است. ابهام کذا ریشه در ابهامی دارد که واژة «حق» از نظر حقوقی ایجاد می‌کند. گویا این واژه بجای «خدا» نشسته و نویسندگان پیش‌نویس کذا «به نام حق» پیشنهاد خود را مطرح کرده‌اند. وبلاگ امروز را به بررسی شتابزدة چند ‌اصل مهم در این پیش‌نویس اختصاص می‌دهیم که «به نام حق» ارائه شده، و خواهان «جمهور» نیز هست! می‌دانیم که یکی از ویژگی‌های مهم «جمهور» صراحت آن است، در حالیکه در کمال تأسف پیش‌نویس مذکور فقط به نام جمهور نگاشته شده، و خود در هاله‌ای از ابهام فروافتاده! در اصل دوم این پیش‌نویس می‌خوانیم که «حاکمیت ملت» به «دو عبارت مبهم» یعنی «خردجمعی» و «بهره‌گیری از دستاوردهای دانش جوامع بشری» منوط شده! با توجه به اینکه اصل اول و دوم مبهم است، اصول بعدی حتی اگر صراحت هم داشته باشد، قربانی ابهام حاکم بر اصول نخستین خواهد شد. به عبارت دیگر، «خشت‌ اول» را معماران محترم کج گذاشته‌اند، در نتیجه کل پیش‌نویس «کج» شده. اگر این ابهام دوگانه را از اصل نخست خارج نکنیم، تمام واژگان و عبارات فریبنده نظیر «رعایت حقوق اساسی بشر و اقوام» و غیره جز شعار پوچ هیچ نخواهد بود. البته امیدواریم ابهام دوگانة اصل اول به عمد «طراحی» نشده باشد! منطقاً یک حقوق‌دان مرتکب چنین خطائی نمی‌شود. بگذریم!

پیش‌نویس مذکور از «ملت» و ابهام «خردجمعی» به سوی ابهام گنگ‌تری به نام «حاکمیت مردم» نیز می‌لغزد. به عنوان نمونه، در این پیش‌نویس تفکیک قوای سه گانه با رعایت «اصل حاکمیت مردم» امکانپذیر می‌شود! به عبارت دیگر تفکیک قوای سه‌گانه گروگان عبارت مبهمی خواهد شد به نام «اصل حاکمیت مردم»! حال آنکه «ملت ایران» فرضاً به قانون اساسی جمهوری رأی داده‌ که در آن تفکیک قوای سه گانه یک «الزام» است، و می‌باید توسط نهادهای قانونی ذی‌صلاح به مورد اجرا گذاشته شود. خلاصه بگوئیم این پیش‌نویس از نظر منطقی سخت «لنگ» می‌زند.

اصل اول آن نوع حکومت را جمهوری ایران می‌خواهد که ملت ایران از طریق همه‌پرسی به آن رأی خواهند داد. طبق همین اصل «تغییر نوع حکومت» نیز بر اساس «همه‌پرسی» ممکن خواهد شد ولی شرایط قانونی برپائی این همه پرسی مشخص نیست. همچنین «درصد اکثریت» مشخص نشده. از نظر ما لازم است به صراحت حدود این «اکثریت» از منظر «حقوقی» تعیین شود. ولی اشکال اساسی از «اصل دوم» آغاز می‌شود که حاکمیت ملت بر سرنوشت خود را به دو عبارت مبهم «خرد جمعی» ‌و «بهره‌گیری از دانش در جوامع بشری» منوط می‌کند. باید نخست پرسید، نویسندگان محترم پدیده‌ای به نام «خردجمعی» را چگونه و در چه «چارچوبی» تعریف می‌فرمایند؟ ‌ از نظر ما «حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش» الزاماً و صراحتاً می‌باید در یک چارچوب حقوقی وسیع‌تر یعنی احترام بی‌قید و شرط به قوانین و مقررات حقوق بین‌الملل قرار گیرد.

این امر الزامی است که حاکمیت آیندة ایران نتواند عبارتی به نام «حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش» را تبدیل به ابزاری جهت نقض قوانین بین‌المللی کند. هر چند مشخص است، شاید بهتر باشد که روشن‌تر بگوئیم، ‌ ملت ایران جهت برخورداری از «جمهور» به طریق اولی نمی‌تواند خارج از چارچوب حقوق بین‌الملل قرار گیرد، ولی لازم است نویسندگان محترم «پیش‌نویس» این موضوع را به «صراحت» مطرح کنند. تا حاکمیت ملت ایران در ترادف با «خواست مردم» و «حکم الهی» و دیگر ابهامات رایج در حکومت‌های استبدادی قرار نگیرد.

در بند دوم از اصل دوم نیز ابهام را می‌توان مشاهده کرد. «رعایت آزادی، برابری و سایر حقوق اساسی بشر با توجه کامل به ‌میثاق‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی» فاقد صراحت حقوقی است. نویسندگان محترم اگر میثاق‌های مذکور را قبول دارند، بجای واژة «توجه» می‌باید از «رعایت بی‌قید و شرط» استفاده کنند. در غیراینصورت پیشنهادشان نوعی حقوق‌بشر «دینی ـ بومی» تفسیر خواهد شد که روی دیگر همان حقوق بشر نسبی و اسلامی است. از نظر ما برای رفع ابهام از بند دوم اصل دوم پیش‌نویس قانون اساسی می‌توان آنرا به اینصورت مطرح کرد:

«رعایت حقوق اساسی فرد فرد ایرانیان در چارچوب اعلامیة جهانی حقوق بشر»! به این ترتیب آنچه در بندهای دیگر اصل دوم آمده نیز زائد خواهد بود. از این گذشته، باید اذعان کنیم که ابهامات موجود در بندهای مختلف اصل دوم همه ریشه در ابهام نخست،‌ یعنی «حاکمیت ملت بر اساس خرد جمعی» دارد که در بند ششم جای خود را به عبارت مبهم‌تر «حاکمیت مردم» می‌سپارد!

بند هفتم این پیش‌نویس، گر چه مبهم است، از نظر تأکید بر پوپولیسم و عوام‌گرائی و جمع‌گرائی خوشبختانه صراحت کامل دارد! در جمهور کذا «ادارة امور کشور» باید به آراء عمومی ‌گذاشته شود! به همچنین است در مورد بند هشتم که خواهان حقوق ‌مساوی برای همة گروه‌ها و آئین‌ها و اقوام و عشایر می‌شود حال آنکه «حقوق» کذا در این پیش‌نویس فاقد چارچوب مشخص است! به عبارت دیگر گویا این «حقوق» نیز بر همان ابهام «خرد جمعی» می‌باید تکیه داشته باشد! از نظر ما این پیش‌نویس آمیزه‌ای است از الهامات سرکوبگرانة «توده‌ای ـ اسلامی» و ناقض حقوق انسانی به شمار می‌رود. متن کذا به صورتی ناشیانه «مردم» را بجای «قانون» و «حقوق فردی» نشانده و نویسندگان‌اش همان مزخرفات حکومت اسلامی مبنی بر استقلال و آزادی فرضی و نمایشی و خیابانی را در بوق گذاشته‌اند.

به عنوان نمونه، نویسندگان محترم می‌گویند، «دولت» و «آحاد ملت» باید «آزادی» و «استقلال» و «وحدت» و تمامیت ارضی کشور را حفظ کنند! یا اینکه هیچ فردی حق ندارد به نام «استفاده از آزادی»، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران خدشه وارد کند! این صحبت‌های مضحک در واقع متن سخنرانی‌ها و مهملات خمینی دجال را تداعی می‌کند که با عربدة «استقلال» و «آزادی» و به بهانة حفظ «وحدت کلمه» و «انقلاب» و «اسلام»، صدای مخالفان خود را خاموش می‌کرد، و تشکیل حزب را هم عامل «تفرقه» می‌خواند. به نویسندگان «نامحترم» این پیش‌نویس باید گفت، با این مزخرف‌بافی‌ها و ضد و نقیض‌گوئی‌ها نمی‌توانید مخالفت آشکار خود را با «آزادی بیان» پنهان دارید. اولاً ایران نمی‌تواند در چارچوب عربده‌جوئی‌های دینی و بومی و خارج از قوانین بین‌المللی «استقلال» داشته باشد. این نوع استقلال و آزادی که شما مطرح می‌کنید همان شعار پوچ پائیز سال 1357 است، که به حکومت توحش آخوند و روضه‌خوان انجامید. ثانیاً هیچ فردی در چارچوب آزادی‌های قانونی نمی‌تواند «استقلال» کشور را تهدید کند و «محدودة حقوق افراد» را در یک جمهور ـ اگر این جمهور معنا و مفهوم متعارف جمهور داشته باشد ـ نمی‌توان با واژة مبهم و بی‌مرز و فاقد چارچوب «حق» مشخص کرد:

«آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفة‌ دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تماميت ارضی ايران كمترين خدشه‌ای وارد كند و هيچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادی‌‌ها و حقوق اساسی مردم را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند.»

بله، این «پیش‌نویس» بیشتر به اطلاعیه‌هائی می‌ماند که دولت‌های نظامی پس از کودتا منتشر کرده، در رادیو و تلویزیون به خورد خلق‌الله می‌دهند. نویسندگان دوست دارند که بیشتر از «موانع» بگویند تا از «حقوق»! همچنانکه می‌بینیم حضرات در دریای ابهام «حق» شناوراند و قصد دارند به همراه خود ما ملت را نیز در همین ابهام غرق کنند: حق، مردم، خردجمعی، دستاوردهای دانش بشر، «توجه» به حقوق اساسی بشر، و … و شعار پوچ استقلال، آزادی که اینبار بجای جمهوری اسلامی به صورتی مزورانه به پوپولیسم «دینی ـ بومی» متوسل شده، می‌خواهد بر پایة توجیهات این پدیده، یک قانون اساسی «جمهور» نیز حضور توده‌های مستضعف، ‌ امت همیشه در صحنه و «مردم» ایران تقدیم کند. به عبارت دیگر، این چاه عمیق مسلماً توسط همان مغنی پلیدی حفر شده که با توسل به دو کودتای 22 بهمن‌ 1357، و 13 آبانماه 1358، همین مجموعة مبهم و متناقض را در چارچوب آنچه «معتقدات شیعی‌مسلکان» معرفی می‌شد، پیشتر به ملت ایران حقنه کرده است.

پس بررسی پیش‌نویس «نیرنگ اساسی»‌ را در همین مقطع به پایان می‌بریم و به طراحان «توطئة سبز» که «پرچم» و «تقویم ایران» را نیز به «آراء مردم»‌ واگذار کرده‌اند گوشزد می‌کنیم، پرچم ایران با نشان شیروخورشید از آسمان نیامده! این پرچم نماد مبارزات صدرمشروطه است و هیچ ارتباطی هم با دربار قاجار ندارد. این پرچم با خواست «مردم» نیز ارتباطی ندارد، این پرچم دستاورد مبارزات آزادیخواهان ایران در سدة گذشته است. «خواست مردم» نمی‌تواند رخدادهای تاریخی را تعیین کند. رخدادهای تاریخی را نمی‌توان به دلخواه «مردم» شما تغییر داد. چنین کاری را «تحریف تاریخ» می‌خوانند و آنان که کارشان را با چنین تحریف‌هائی آغاز می‌کنند اهداف‌شان مشخص است: عوام‌گرائی و ایجاد «گسست» در جامعه و تاریخ ملت! و این شیوه‌ای است که در تمامی کشورهای تحت سلطه توسط شبکه‌های استعماری بر علیه ملت‌ها اعمال می‌شود. به همچنین است در مورد «تقویم ایران»!

موجودیت تاریخی مدون ایران با امپراطوری هخامنشی آغاز شده، و این مبداء را «آراء مردم» تغییر نخواهد داد. از آنجا که شما «ادعای» حمایت از «جمهور» دارید، پس مسلماً می‌دانید که در یک جمهوری، مردم در انتخابات شرکت می‌کنند، تا از طریق این شرکت فعال مسائل حال و آیندة خود را رقم بزنند، نه اینکه گذشتة تاریخی خود را روی کاغذباطله‌های دولتی «تغییر» دهند! باعث تأسف بسیار است که تاریخ و پرچم ایران اینچنین به ابزار عوام‌فریبی تبدیل شده. شاید این به اصطلاح «مردم» بخواهند تقویم ایران بر زادروز فرضی «مسیح» منطبق شود، یا اینکه تاریخ ایران با آغاز سلطنت نکبت‌بار شاه‌عباس «بسیار» کبیر آغاز گردد! تکلیف چیست؟ اصلاً ممکن است همین «مردم» خواسته‌های غیرمنطقی دیگری هم داشته باشند و به عنوان نمونه، شاید «مردم» خواهان قتل‌عام دستاربندان بشوند، می‌باید دولت «جمهور» مطالبات‌شان را «محترم» بشمارد؟ کوبیدن بر طبل «مردم» در این مملکت تبدیل به یک شارلاتانیسم سیاسی شده که نهایت امر بهترین ابزار جهت سرکوب آزادی‌های فردی است. اتفاقاً وقوقیة امروز تهران نیز با الهام از خطبة «ویلیام برنز» در ینگه دنیا، بر طبل همین «مردم» می‌کوبد: «مردم» دوران خلافت علی، و «مردم» دوران ولایت علی خامنه‌ای که به یکدیگر چسبیده‌اند!

آخوند جنتی، امروز همان پاسخی را که حاکمیت آمریکا برای تداوم سیاست‌های استعماری خود در منطقه لازم داشت، با الهام از سخنان مزوارنة برنز تحویل ارباب داد! به یاد داریم که برنز گفته بود، ‌ آمریکا از اصول خود چشم پوشی نمی‌کند!‌ آخوند جنتی هم گفت، حکومت مقدس عدالت علوی هم از اصول خود چشم پوشی نمی‌کند! علی در برابر دشمن شمشیر به زمین نگذاشت، این علی نیز همچون «آن علی» جز جنگ با آمریکا هیچ مسیر دیگری نمی‌پیماید، ‌چرا که «مردم» با آن‌علی بیعت کرده بودند، و آن علی با «دشمن» جنگید، پس این علی هم باید با «دشمن» بجنگد. دشمن این علی کیست؟ آمریکا! خلاصه اگر این علی با آمریکا مبارزه نکند به آن مردم که با آن علی بیعت کرده بودند خیانت کرده!

برنز به دروغ گفت، ما خواهان مذاکره هستیم، پاسخ مطلوب‌اش را هم همانطور که دیدیم دریافت کرد! جنتی گفت ما با «دشمن» مذاکره نمی‌کنیم. برنز به رعایت حقوق بشر اشاره کرد، جنتی هم اعلام داشت لشکرکشی‌های خیابانی ادامه خواهد یافت. بله همچنانکه شاهدیم متن وقوقیه‌های جمکران در واقع در ینگه‌دنیا تنظیم می‌شود. بر اساس قطب‌نمای بصیرت اهدائی گاوچران‌ها به امام روشن‌ضمیر، هر چه آمریکا گفت باید نوکران در جمکران عکس آنرا نشخوار کنند تا منافع ارباب تأمین شود. کار نوکری اینان بجائی رسیده که «مردم» را همزمان به خامنه‌ای و امام راحل «چسبانده‌اند»، به طوریکه هیچ عاملی نمی‌تواند «مردم» را از ایندو دجال جدا کند:

«[...] تصور می‌کنند می‌‌توانند با سروصدا مردم را از امام (ره) و مقام معظم[...] جدا کرده و راه ديگری در پيش بگيرند، اما بسيار اشتباه می‌کنند [...]»

آخوند جنتی سپس با تکیه بر همان تکه استخوانی که ارباب برایش پرتاب کرده، ادعا می‌کند اربابان‌اش با «خدا» و «مردم» سر جنگ دارند، چرا که حکومت چاه‌جمکران مردمی و الهی است! جنتی سپس از تونل‌زمان استفاده کرده، به دوران علی بازمی‌گردد و شرایط دقیق آنزمان را برای‌مان توضیح داده و می‌گوید آن علی هم مثل این علی بود! آن‌ علی با شمشیر با مخالفان برخورد کرد، بنابراین لازم است این علی هم به همان علی تأسی کند. بله این است فایدة‌ «بی‌بی‌گوزک»! هر گاه لازم باشد علی خانه نشین می‌شود و حکومت را نمی‌پذیرد؛ هر گاه منافع ارباب ایجاب کند، آن علی، درست مثل خمینی به یک جانور وحشی تبدیل می‌شود که جز نابودی مخالفان هیچ نمی‌طلبد، چرا که مخالفان را فاقد صلاحیت می‌داند. باری جنتی که در دوران آن ‌علی سیر می‌کرد، یک‌پا هم به زمان حال گذارده می‌گوید، اگر تسلیم مخالفان شویم به مردمی که به آن علی «رأی» داده بودند خیانت کرده‌ایم. بله، این «مردم» ‌زمان و مکان ندارند! چون «مردم» در صحرای عربستان گویا با آن علی بیعت کرده‌اند، این علی باید مطالبات‌شان را امروز در تهران برآورده کند! مطالبات «مردم» چیست؟ مبارزه با «دشمن»! دشمن کیست؟ در واقعیت همان ارباب و در شعار، آمریکا! پس از اینجا نتیجه می‌گیریم که نبرد با آمریکا به خواست مردمی صورت می‌گیرد که با آن ‌علی بیعت کرده بودند، در نتیجه باید ادامه داشته باشد تا نظام توحش سر پا بماند. کنگرة آمریکا هم برای تحقق همین امر مقدس می‌کوشد و برای نوکران‌اش در جمکران دستاویز فراهم آورده:

«کنگرة آمريکا، 55 ميليون دلار برای تضعيف نظام [...] اختصاص داده[...] اين به معني جنگ با خدا و جنگ با مردم است چرا که اين نظام، نظامی مردمی و الهی است[...] زماني که مردم با حضرت علی (ع) بيعت کردند و [...] حکومت الهی و بيعت مردمی برقرار شد، علی (ع) به کسانی که در برابرش ايستادند، باج نداده و با آنان با شمشير برخورد کرد. [...]‌ علي(ع) حاضر نبود، بيت‌المال و قدرت سياسي مردم را در اختيار افرادی قرار دهد که هيچ صلاحيتی ندارند، اگر قرار بر جنگ شد، با آنان مبارزه مي‌کنيم[...] اينکه بخواهيم تسليم آن‌ها شويم، خلاف وظيفة شرعی و خيانت به مردمی است که به علی رأی داده بودند[...]»

جنتی پس از نشخوار این ترهات، تلویحاً از شرکاء در طاعون سبز می‌خواهد تا بر مخالفت‌ها پافشاری کرده و به لشکرکشی‌های خیابانی اوباش ادامه دهند:

«تداوم جريان فتنه، حضور مردم را در صحنه‌ها افزايش می‌دهد [...] هر چه [...] فتنه را ادامه دهيد، صفوف مردم مستحکم‌تر می‌شود، به همين دليل امسال مردم در روز 13 آبان حضور گسترده‌تری داشتند[...]»

بله لازم است میرحسین و شرکاء به مزخرف‌بافی و مصاحبه‌های ابلهانه ادامه دهند تا روز 16 آذر نیز ساواک جمکران برای قدرت‌نمائی در برابر ملت ایران، «مردم» را به صحنه آورد. چرا که حکومت توحش خود را «مقدس» می‌داند، در نتیجه بدون «دشمن» حیات ننگین‌اش امکانپذیر نیست. این حکومت برای سرکوب ما ملت، ‌ با ارائة تصویر واژگون از اربابان خود در واشنگتن، یک دشمن دروغین اختراع کرده تا به بهانة نبرد با او ایرانیان را سرکوب کند. اینجاست که به اهمیت اساسی «دشمن» برای نوکران آمریکا پی می‌بریم. این حکومت پوشالی بدون دشمن، یا بهتر بگوئیم «بدون ارباب» خواهد مرد:

«همة انبياء دشمن داشتند[...] ياران آن‌ها هم در مقابل دشمن تا مرز خون و جان می‌ايستادند و اين سنت الهی است. ننگ بر دامن شما همين بس که آمريکا از شما حمايت مي‌کند[...] خجالت نمي‌کشيد که در مقابل مردم و نظام به دامن آمريکا مي‌افتيد.»

اگر همة انبیاء دشمن داشتند، علی خامنه‌ای «دشمن» نداشته باشد؟ مگر می‌شود؟ دیگر این علی، علی نیست! اما گذشته از دشمن‌پرستی، همه باید از جنتی یاد بگیرند! در پنهان پای ارباب را ببوسند و روی چمن دانشگاه جفتک بیاندازند و شعار مرگ بر آمریکا بدهند، چرا که به این ترتیب «مردم در آسودگی» زندگی خواهند کرد. همچنانکه شاهدیم آن «مردم» به راستی در آسودگی زندگی می‌کنند، به ویژه آن‌ها که همچون جنتی از برکت قاچاق مواد مخدر و تجارت زن و کودک تغذیة «بهداشتی» هم دارند:

«پرچم مبارزه با آمريکا بايد براي هميشه افراشته باشد، زيرا اگر بخواهيم نظام، انقلاب و اسلام باقي بماند و مردم به آسودگي زندگي کنند، پرچم مقابله و مبارزه با دشمن هميشه بايد افراشته باشد.»
منبع مجموعة «وقوقیه»، حنازرچوبه!

حال اگر نگاهی به سخنرانی ویلیام برنز بیاندازیم خواهیم دید که این «هل‌من‌مبارزطلبی‌ها» در خطبه‌های آمریکائی امروز، ریشه در همان سخنرانی مزورانة برنز در ینگه‌دنیا دارد. برنز ادعا کرد ما با شما دشمنی نداریم، خواهان مذاکره‌ایم ولی از «اصول» و حقوق خود چشم‌پوشی نمی‌کنیم. جنتی هم دقیقاً عکس این مطالب را عنوان کرد تا حقوق و اصول ویلیام برنز و شرکا محفوظ بماند: تمدید تحریم‌های اقتصادی بر علیه ملت ایران، تداوم بحران در منطقه، تداوم بحران دست‌ساز هسته‌ای جهت فراهم آوردن شرایط مطلوب برای بنیامین نتانیاهو و …

بنیامین نتانیاهو پس از ملاقات با اوباما و سرکوزی مطمئن شد که دولت‌اش می‌تواند مذاکرات صلح را ماستمالی کرده، به این ترتیب بلندی‌های جولان را نیز همچنان در اشغال خود نگاهدارد. سال گذشته در آستانة مذاکرات صلح، اسرائیل به نوار غزه حمله کرد. برنامة جنگ امسال برای سمبل کردن مذاکرات صلح هنوز مشخص نشده!

کنگرة آمريکا، 55 ميليون دلار برای تقویت نظام اختصاص داده[...] اين به معني جنگ با ملت ایران است چرا که اين نظام، نظامی مردمی و الهی است[...] اگر قرار بر جنگ شد، با آنان مبارزه مي‌کنيم[...] اينکه بخواهيم تسليم آن‌ها شويم، خلاف منافع آمریکا و خيانت به مردمی است که به این علی و آن علی رأی داده بودند[...] هر چه [...] فتنه را ادامه دهيد، صفوف مردم مستحکم‌تر می‌شود. همة انبياء دشمن داشتند و اين سنت الهی است. ما هم الهی هستیم پس باید دشمن داشته باشیم. ننگ بر دامن شما همين بس که آمريکا پنهانی از ما حمايت مي‌کند[...] خجالت نمي‌کشيد که در مقابل مردم و نظام به دامن آمريکا مي‌افتيد از ما یاد بگیرید،‌ مذاکره در عشق‌آباد، مجادله در ایران. پرچم مبارزه با آمريکا بايد براي هميشه افراشته باشد، زيرا اگر بخواهيم نظام، انقلاب و اسلام باقي بماند و ما به آسودگي چپاول کنیم پرچم مقابله و مبارزه با ارباب را باید برافراشته نگاه داشت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید14نوامبر2009

astroboys.info
fbunlock.info
habu.info
finacialskip.info
hayloo.info
forexbypass.info
websitefiltering.info
slydog.info
vodkajuice.info
fbunlocker.info
vorplo.info
medicalskip.com
unblockwebpages.info
teamscience.info
proxymeds.info
schoolcontentfilter.info
proxychef.com
internetfilteringservice.info
exploreanonymously.info
webblocking.info
teamchemistry.info
urlfilters.info
videounlocker.info
badboydogs.info
bypass-filterwebsites.info
internet-bypass.info
teamcat.info
finacialskip.com
bebobrowser.info
lolcatproxy.com
zitrex.info
dldn.net
proxyfilm.info
bypasscontentfilters.info
proxyscience.info
fbunlocker.com
newfacebookproxy.cn
lunchbrowse.info
beetax.info
bypassschoolblocks.info
spotifyproxy.info
slyvip.info
proxybiology.com
allproxsites.info
fbunlock.com
blockedfacebookproxy.cn
breaktimesurf.info
internetfilterbypass.info
howtobypassinternetfilters.info
unblockedpiczo.info

 


Nov 13 2009

در صدای باد

 

 

 


مدتی است اکبر بهرمانی از بازگو کردن مطالبات اربابان حکومت جمکران در وقوقیه‌های جمعه محروم مانده، و تنور لشکرکشی‌های خیابانی هم کساد شده. از اینرو برای فراهم آوردن زمینة تجمع «مردم» در خیابان و تحریک افکار عمومی می‌باید نمایش جدیدی آغاز شود: «پخش نظرات گوناگون» از سیمای کریه جمکران، ایراد وقوقیه توسط حاج اکبر و برپائی تظاهرات مخالفان و موافقان در راه تداوم لات‌بازی و عربده‌جوئی در خیابان‌ها. بله، آشوب و هیاهو و قانون‌شکنی یا همان «حکومت مردم» در خیابان تنها راه سرکوب واقعی ملت ایران است! و این است همان «دمکراسی»، ویراست برتری‌طلبان دو سوی‌ آتلانتیک برای ایرانیان. از نظر غربی‌ها «ایرانی»‌ انسان نیست و حق ندارد از یک حاکمیت انسانی و دمکراتیک برخوردار شود. همانطور که در مطلب دیروز نوشتیم، در ایران می‌باید پوپولیسم و عوامگرائی حاکم باشد تا «اصول» و «حقوق جهان‌شمول» حاکمیت ایالات متحد تأمین شود.
 

 

با رعایت «اصول» ویلیام برنز، «حقوق بشر جمکران» هم برای «مردم» تأمین خواهد شد. فردا و فرداهای دیگر اگر شانس بیاوریم، اکبر بهرمانی مطالبات اربابان حکومت «مستقل» اسلامی از ملت ایران را در وقوقیة جمعه 22 آبانماه 1388 مطرح می‌فرمایند. «دمکراسی» از این بهتر می‌خواستید؟ محدودة‌ دمکراسی که آمریکا و شرکاء برای ایرانیان قائل‌اند از توحش آخوندهای بادستار و بی‌دستار فراتر نخواهد رفت. البته اگر ملت خوش‌شانسی نباشیم، و حاج اکبر برای‌مان نغمة خوش وقوقیه سر ندهد، سازمان ناتو همین مطالبات را از زبان یکی دیگر از سگ‌های‌ هار خود به اطلاع امت شهیدپرور و «مردم» شجاع و به قول مستر برنز «باشهامت» می‌رساند. آنچه در طیف حاکمیت جمکران فراوان است، ‌ سگ‌هار استعمار.
 

 

ولی اکبر بهرمانی در میان نوکران دست به سینة غرب جایگاه ویژه‌ای دارد، چرا که ایشان قادرند از زبان خمینی دجال هم مطالبات ارباب را بیان فرمایند. بر خلاف نیکولا سرکوزی که فراموشکار است، حاج اکبر تمام سخنان و نصایح و بادگلوهای امام راحل را طی یکصدسال گذشته به خاطر دارند. در نتیجه دستگاه باراک اوباما برای حفظ «اصول» خود قصد دارد اکبر بهرمانی را نه در جایگاه رهبر «طاعون سبز» که در جایگاه «مدافع مردم» به ملت ایران حقنه کند، تا بساط لشکرکشی‌های خیابانی با شرکت «مردم» همچنان ادامه داشته باشد و ویلیام برنز بتواند دفترودستک پنتاگون را در سواحل خزر افتتاح فرماید. برای تحقق این امر خداپسندانه لازم است سیمای جذام‌زده جمکران برنامة «تحریک افکار عمومی» و «تخریب انسان»‌ را دوباره همچون دوران رقابت‌های «انتخاباتی» از سر گیرد.
 

 

نووستی، مورخ 21 آبانماه سالجاری، به نقل از «تهران امروز» خبر مهمی منتشر کرده. گویا تعدادی از «نمایندگان سابق» مجلس فرمایشی جمکران به دفتر اکبر بهرمانی مراجعه کرده، خواهان اجرای پیشنهادهای وی در آخرین نمازجماعت پس از افتضاحات جمکران شده‌اند. اینان پس از ملاقات کذا گفته‌اند اگر 4 پیشنهاد بهرمانی برآورده شود،‌ حاج اکبر در مراسم حماقت‌پرور نمازجمعه شرکت خواهند کرد. حال باید ببینیم پیشنهادهای بهرمانی چه بود؟ آزادی زندانیان تزئینی، «دلجوئی» از دستاربندان دلگیر از افتضاحات، «دلجوئی» از آسیب‌دیدگان پساافتضاحات و از همه مهم‌تر «طرح نظرات گوناگون» توسط سیمای جذام‌زدة جمکران. نظرات گوناگون در حکومت توحش چیست؟ توحش‌های گوناگون! همچنانکه موسوی جلاد نیز در آخرین مصاحبة گوساله‌پسند خود، موافقت خمینی دجال با ایجاد تشکل استحماری «روحانیون مبارز» را دلیل استقبال «امام»‌ از ایجاد احزاب و تشکل‌های سیاسی در کشور جا زده بود!
 

 

بله اگر طی این 4 ماه دکان حکومت خیابانی و مخالف‌نمایان‌اش در جنبش طاعون سبز کساد شده اصل کلی در قاموس فاشیست‌های مدافع «حقوق‌بشر نسبی»، یعنی‌ همان باز تولید هرج‌ومرج و بی‌نظمی و آشوب‌های دوران صدارت مصدق را ایرانیان می‌باید به عنوان تجلی «دمکراسی» بپذیرند! البته اینبار با حفظ مواضع ضداسرائیلی. در غیراینصورت منافع تفنگ‌فروش‌های غرب خدشه‌دار خواهد شد و نمی‌توانند مسابقات تسلیحاتی را در جهان اسلام ادامه دهند. لازم است اسرائیل و جهان اسلام در تقابل با یکدیگر قرار گیرند و یک میلیارد مسلمان پیوسته دو میلیون یهودی را به تهاجم نظامی تهدید کنند تا از اینراه پنتاگون بتواند همزمان با چپاول نفت منطقه، ارز حاصل از چپاول را نیز در برابر اسقاطی‌های ارتش آمریکا به جیب بزند. این است «اصول»‌ گاوچران‌ها که ویلیام برنز در «مؤسسة‌ خاورمیانه» در واشنگتن به آن اشاره کرده بود.
 

 

برای تحقق چنین اصول مقدسی است ‌که محافل غرب لات و چاقوکش و اوباش را به عنوان «نخبگان» مخالف حکومت اسلامی برگزیده و آنان را جایزه‌باران می‌کنند. رسانه‌ها و «روشنفکران‌شان» نیز در این مسیر دست در دست محافل اوباش‌پرور گذارده‌اند. نمایش سیرک پنتاگون در برابر سازمان رسوای ملل را که فراموش نکرده‌ایم. نوآم‌چامسکی، گل سرسبد روشنفکران منتقد سیاست‌های آمریکا در مراسم اوباش اسلام‌فروش جمکران شخصاً حضور یافته و عکس یادگاری هم گرفتند. پس وقتی می‌گوئیم ملت ایران در برابر استعمار غرب و خادمان‌اش در حکومت اسلامی تنهاست، درست می‌گوئیم. هیچ ملت و دولتی مدافع منافع ملی ما ایرانیان نبوده،‌ نیست و نخواهد بود. هدف آمریکا از ابراز عشق به حکومت اسلامی تجزیة ایران و جنگ‌افروزی است.
 

 

همچنانکه در وبلاگ «بشر و خزر» گفتیم، سازمان ناتو خواهان حضور نظامی در دریای خزر است و بدون تجزیة ایران نیز نمی‌تواند به چنین اهدافی دست یابد. به همین دلیل است که در پاکستان جنگ داخلی به راه افتاده. در میانمدت این جنگ می‌تواند به تجزیة همزمان ایران و پاکستان و ایجاد کشور «مستقل بلوچستان» نیز منجر شود. تا چند روز دیگر، سازمان «دوستان آمریکائی بلوچستان» نخستین کنفرانس بین‌المللی بلوچستان را در واشنگتن بر پا خواهد کرد. وبلاگ «سربازکوچک»، مورخ 11 نوامبر 2009 در مورد صحنه‌گردانان این نشست «بشردوستانه» و مبارزان راه «آزادی» بلوچستان از «اشغال» ایران و پاکستان توضیحات مفصل آورده. ما هم به صورت مختصر و مفید می‌گوئیم، ایالات متحد با توسل به حقوق‌بشرفروشان و لات وچاقوکش‌های شیفتة «آزادی» جنایت، در تاریخ 21 و 22 نوامبر سالجاری «کنفرانس بین‌المللی بلوچستان» را برگزار خواهد کرد. به عبارت دیگر برنامة تجزیة ایران که بارها به آن اشاره کرده‌ایم، ‌ «توهم توطئه» نیست، یک «طرح» اعلام شده از جانب واشنگتن است.
 

 

باری، شخصیت‌های «آزادیخواه»‌ مدافع فاشیسم اسلامی در نشست کذا حضور خواهند یافت،‌ پس بهتر است مدافعان جمکرانی «حقوق‌بشر نسبی» دم‌جبنانی برای ارباب را متوقف کنند و بر طبل محاکمة سگ‌های هار استعمار در دادگاه لاهه و دیگر بیدادگاه‌های غرب نکوبند. اگر قرار است مسئولان کشتار و شکنجة غیرنظامیان در ایران محاکمه شوند، دادگاه لاهه و دیگر دادگاه‌های «مدافع» حقوق بشر باید محاکمة دولت‌مردان و سیاستمداران غرب را هم در دستورکار خود قرار دهند. همچنین حقوق‌دانان شریف فرنگ‌نشین که خواهان ممانعت از ورود مقامات جنایتکار جمکران به کشورهای غرب شده‌اند می‌توانند توضیح دهند چرا مسافرت‌های مکرر محمدخاتمی جنایتکار به فرانسه را نادیده گرفته‌اند؟! یا چرا علیه اوباش صادراتی جمکران به غرب نظیر مهاجرانی و شرکاء هیچ شکایت‌نامه‌ای تنظیم نمی‌کنند؟ مهاجرانی در جنایات این حکومت سهمی نداشته؟ این اوباش‌الله همان کسی نیست که از فتوی قتل سلمان رشدی توسط خمینی دجال نیز حمایت به عمل آورده بود؟ نکند سوابق درخشان فعلة فاشیسم را فراموش کرده‌اید؟ اگر شما مصلحت دیده‌اید که به بیماری فراموشی دچار شوید، ما فراموش نکرده‌ایم و فراموش هم نخواهیم کرد که محمدخاتمی‌ها و مهاجرانی‌ها شریک جنایات این حکومت‌اند. مشکل ما، برخلاف شما شخص احمدی‌نژاد یا علی خامنه‌ای نیست. ما با کل این حکومت انسان‌ستیز مخالف‌ایم و سوابق درخشان مقامات و نخبگان خیانتکارش را در پس پردة‌ «سکوت» یا «جنجال» و هیاهوی ابله‌فریب پنهان نمی‌کنیم.
 

 

حال که موضوع سکوت و جنجال ابله فریب مطرح شد بهتر است نگاهی داشته باشیم به شایعة حضور نیکولا سرکوزی در مراسم تخریب دیوار برلن در تاریخ 9 نوامبر 1989. همچنانکه گفتیم، آلن ژوپه، نخست‌وزیر اسبق فرانسه در وبلاگ شخصی خود این «خبر موثق» را تکذیب کرده. بعد هم عنوان شد که نیکولا سرکوزی فقط یک هفته پس از مراسم کذا به برلن رفته. در نتیجه بعضی‌ها از جمله «کاترین‌پگار»، مشاور مخصوص آقای سرکوزی ناچار به جمع و جور کردن اوضاع شده‌اند.
 

 

به گزارش فیگارو مورخ، 12 نوامبر 2009، کاترین پگار می‌گوید، چرا اینهمه سروصدا به راه افتاده، اینکه مسئلة مهمی نیست، هیچکس یادش نیست 20 سال پیش در این شب خاص چه می‌کرده! فکر نکنید مادام «پگار» خر است، به هیچ عنوان! ایشان فقط دیگران را ابله پنداشته‌اند و می‌گویند، من یک تحقیق مختصر کردم و از بسیاری پرسیدم شب 9 نوامبر 1989 کجا بودند، هیچکس نتوانست پاسخ مشخصی بدهد! این سخنان گوساله‌فریب چه «پیامی» دارد؟ پیام این اظهارات مضحک این است که «سقوط دیوار برلن» به عنوان یک رخداد مهم جهانی در ترادف با «روزمرة» افراد قرار دارد و فراموش کردن آن از طرف یکی از مقامات رسمی دولت فرانسه بسیار عادی است! به عبارت دیگر کسی که 20 سال پیش هنگام تخریب دیوار برلن در خواب بوده همچون کسانی که در حال تخریب دیوار برلن بودند امور روزمره ‌را رفع و رجوع می‌کرده! اگر این ترادف جادوئی را بپذیریم در اینصورت حق با مشاور زرنگ سرکوزی است. کسی به یاد ندارد 20 سال پیش چه می‌کرده. ولی ما اگر شب کذا پای دیوار برلن می‌بودیم، مسلماً هرگز این رخداد را فراموش نمی‌کردیم،‌ چرا که ما هر شب دیوار برلن را خراب نمی‌کنیم! باری، به گزارش فیگارو کاخ الیزه نیز ادعا می‌کند، نیکولا سرکوزی در تاریخ 9 نوامبر 1989 «پای دیوار» بوده در حالیکه شواهد خلاف این امر را به اثبات می‌رساند. پس نیکولا سرکوزی و ماجرای دیوار برلن را رها کرده، بپردازیم به جنجال و پروپاگاند یهودستیزی که در لوموند مورخ 12 نوامبر 2009 آغاز شده.
 

 

ماجرای کذا در شهر هامبورگ می‌گذرد، به عبارت دیگر از آلمان خارج نمی‌‌شویم چرا که همچون اطریش آب و هوای «مطبوع» و فاشیست‌پروری دارد! به گزارش لوموند، در تاریخ 25 اکتبر 2009،‌ «چپ‌گرایان افراطی» از پخش فیلم «کلود لانزمن» در یکی از سینماهای هامبورگ جلوگیری به عمل آوردند. اینان در ورودی سینما را مسدود کرده، ‌ و در حالیکه فریاد می‌زدند، «خوک‌های یهودی»، چند تماشاگر را نیز از ناحیة صورت مجروح فرمودند! پلیس آلمان هم آنشب مرده بود! باری، آورده‌اند که اکثر معترضین به فیلم کذا وابسته به یک گروه «انترناسیونالیست ـ ضدامپریالیست» تشریف دارند به نام « زنتروم بی. 5»! اینان گروهی از دانشجویان طرفدار حزب چپ رادیکال را متهم به برگزاری یک مراسم «صهیونیست‌نواز»‌ کرده‌اند. واژة «صهیونیست» را لوموند به کار برده! می‌بینیم که این شیوة برخورد همان شیوة‌ صدای آمریکا و به طور کلی فاشیست‌ها جهت تکفیر و تخریب انسان است. اینان از طریق پیوند دادن «فعالیت‌های اجتماعی» به «باورهای» فردی، هدف مقدس خود یعنی «تخریب انسان» را عملی می‌کنند. روند این است، فیلم کلودلانزمن تماشا می‌کنید؟ پس دشمن فلسطینی‌ها و طرفدار «صهیونیست‌ها» هستید و باید از ما کتک هم بخورید. حال که با «روند مقدس» آشنا شدیم بازگردیم به ماهی گرفتن لوموند از آب گل‌آلود.
 

 

گزارشگر این روزنامه در ادامه می‌افزاید، حزب چپ رادیکال در سایت اینترنتی خود این تهاجم را محکوم کرده، ولی بجز «تاز» و چند وبلاگ،‌ تقریباً تمامی رسانه‌های آلمان در این مورد سکوت اختیار ‌کرده‌اند. خوشبختانه لوموند در این مورد سکوت نکرده! چرا که دمیدن در شیپور این درگیری‌های پراکنده معجزات فراوان دارد، از آنجمله است ترویج ادبیات «یهودستیز» جمکرانیان و معرفی گروه‌های چپ به عنوان طرفداران «صهیونیسم» و پروپاگاند به نفع مشتی جانور وحشی که خود را «انترناسیونالیست» و به ویژه ضدامپریالیست هم می‌خوانند! و خلاصه ریختن آب به آسیاب کسانیکه همچون خمینی و دیگر چماقداران صدر انقلاب 1357 اصولاً با «آزادی بیان» مخالف‌اند!
 

 

می‌بینیم که خط سیاسی محافل فاشیسم بین‌الملل، حمایت از حقوق مردم فلسطین را در ترادف با همان خط حکومت‌جمکران، یعنی سرکوب چپ، تشویق ‌چماقداری و سرکوب آزادی بیان قرار داده. حال می‌توان به اهمیت پروپاگاند برای سرکوب «آزادی بیان» پی برد. آزادی بیان، تهدید مستقیم خشونت و جنگ‌طلبی است. و اگر بازار خشونت تعطیل شود، نان جنگ‌فروشان غرب به ویژه در منطقه آجر خواهد شد. به همین دلیل است که رسانة لوموند به بهانة نقل توحش و خشونت افراط‌گرایان چپ‌نما به «زبان خشونت» اسلام‌گرایان متوسل شده. جالب اینجاست که «هانوپلاس»، سخنگوی گروه دانشجوئی طرفدار چپ رادیکال، ‌ بجای اشاره به سرکوب «آزادی‌بیان» عمل «زنتروم بی. 5» را «یهود ستیزی» توصیف می‌کند! به عبارت دیگر، تهاجم به تماشاگران فیلم را «یهودستیزی» خوانند! کسانیکه چنین عمل به اصطلاح یهودستیزانه‌ای انجام می‌دهند، «انترناسیونالیست» و «ضدامپریالیست» خوانده می‌شوند. روشن‌تر بگوئیم لوموند برای گرم نگاهداشتن تنور جنگ زرگری بین اسرائیل و جهان اسلام «مسیر» را بخوبی مشخص کرده! بی‌جهت علامت تعجب گذاشتیم این رسانه متعلق به گروه «لاگاردر» است و باید برای کالای تولیدی گروه کذا بازاریابی کند. بله این قماش گزارش‌های هیجان‌انگیز پخش نوعی «آگهی تجارتی» است البته برای فروش اسلحه!
 

 

تجارت اسلحه، پر درآمدترین تجارت جهان به شمار می‌رود. و اگر کاسب به مصداق آیات شریفه «حبیب‌‌الله» یعنی «دوست خداست»، تاجر اسلحه، به مراتب حبیب‌الله‌تر و عزیزالله‌تر باید باشد. چرا که در آمدش از کاسب‌های دیگر بیشتر است، پس حتماً بیشتر خمس و زکات می‌پردازد. و از سوی دیگر، بدون اسلحه دکان خداوند اصلاً تعطیل می‌شود، چون «جهاد» در راه «حق» بدون بمب و تفنگ امکانپذیر نیست! به همین دلیل بود که باراک اوباما در «فورت هود» در نقش دستاربند ظاهر شده، به دفاع از نوامیس اسلام و مسلمین پرداخت. به گزارش لوموند، مورخ 10 نوامبر 2009، مستر «پرزیدنت جهان اسلام» فرمودند:
 

 

«مشکل می‌توان به منطق‌ کژی پی برد که چنین فاجعه‌ای را ببار آورد. ولی می‌دانیم که هیچ مذهبی چنین اعمال جنایتکارانه و بزدلانه‌ای را توجیه نمی‌کند. هیچ خدائی نمی‌تواند این اعمال را تأئید کند. عامل چنین جنایتی باید در برابر عدالت این جهان و آن جهان پاسخگو باشد.»

این سخنان گهربار اوباما است که دو روز پیش از انتشار «آگهی تجارتی» رسانة گروه لاگاردر ایراد شده! و خلاصه تأئیدی است بر سرکوب «آزادی بیان». در جهانی که «خدا» در عرصة سیاست از چنین جایگاه ویژه‌ای برخوردار شود، دیگر نه جائی برای «فرهنگ چپ» وجود دارد، نه جائی برای «انسان» و «آزادی بیان».
 

 

امروز، 21 آبانماه 1388، از تولد «نیما یوشیج» 114 سال می‌گذرد. نیما پایه‌گذار «شعرنو»‌ در ادبیات ایران زمین است. آنزمان که نیما یوشیج‌ها شعر می‌سرودند، هنوز حضور فراگیر «خدا» اینچنین زندگی را بر «انسان» تلخ نکرده بود.
 

 

آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

[...]

آی آدم‌ها!

[...]

یک نفر در آب می‌خواند شما را

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

[...]

آی آدم‌ها!

[...]

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید

می‌زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدم‌ها که روی ساحل آرام در کار تماشائید!

موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش

پخش می‌گردد چنان مستی بجای‌ افتاده، بس مدهوش

می‌رود نعره‌زنان، وین بانگ باز از دور می‌آید:

آی آدم‌ها!

و صدای باد، هر دم دل‌گزاتر

و در صدای باد، بانگ او رساتر

از میان آب‌های دور و نزدیک

باز در گوش، این نداها:

آی آدم‌ها!

نیما یوشیج: 21 آبان‌ماه 1274 ـ 13 دی‌ماه 1338

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید13نوامبر2009

xpprox.co.cc
unblocked-jaiku.info
forexusers.co.cc
schoolcontentfilter.info
webcontentfiltering.info
windfromsouth.co.cc
webfilteringsolutions.info
stylestuff.co.cc
jotclick.co.cc
wordtriangles.co.cc
cazzed.co.cc
elmstree.info
forexclone.co.cc
justgorgeous.co.cc
friday-black.co.cc
leadprox.co.cc
leftforex.co.cc
proxcentral.co.cc
76unblocknow.info
unblocksurf.co.cc
chromedx.co.cc
youproxed.co.cc
theproxiesbelowsuck.co.cc
firehere.co.cc
ataia.co.cc
awaydreams.co.cc
vimutoisthebest.co.cc
anonymous-surfing8.co.cc
forexhero.co.cc
webschooltunnel.info
75unblocknow.info
proxtops.co.cc
fastest-proxy-ever.co.cc
flickedx.co.cc
proxy–fast.co.cc
74unblocknow.info
collegeunblock.info
oybam.co.cc
wikioval.co.cc
sideship.co.cc
snee.info
proxwhite.co.cc
firewallednetwork.co.cc
use-me.co.cc
firstbrowse.co.cc
spamprox.co.cc
73unblocknow.info
ipandroid.info
rockforex.co.cc
securenow.co.cc

 


Nov 12 2009

بشر و خزر

 

ایالات متحد که سی سال پیش با توسل به شعار پوچ «حقوق بشر» کودتای ننگین 22 بهمن را در ایران سازمان داد، اکنون برای تجزیة ایران به همین «حقوق» نان و آبدار متوسل شده. حداقل ظاهراً محفل ویلیام برنز که در زمینة جنگ‌افروزی به بهانة بحران دست‌ساز «هسته‌ای» شکست خورده، چنین رویائی در سر می‌پروراند. اصولاً این گاوچران‌ها بدون «حقوق بشر» و شعار پوچ کارشان لنگ می‌شود.

پیش از ادامة مطلب پیرامون وبلاگ «تخریب‌نامه» توضیح دهیم واژة «اباحی‌گری»، با همان املائی که در نامة آقای مقدم در سایت نووستی آمده بود،‌ «اباهیگری» نوشته شد،‌ تا در مواضع «فرهنگی» مدافعان حکومت «مقدس» دخل و تصرف «اومانیستی» نکرده باشیم! حال بازگردیم به شعار پوچ، از جمله شعار «تغییر در قانون اساسی»، که رادیوفردا آنرا در بوق گذاشته.

شعار گوساله فریب «تغییر در قانون اساسی» جدیدترین «شعار پوچ» طاعون سبز است که در «رادیو فردا» هم منعکس شده. رادیوی پوچ‌پردازی‌های فردا و فرداهای‌دگر دست از موسوی و شارلاتانیسم نمی‌شوید. این رسانه به نقل از میرحسین موسوی می‌نویسد، «قانون اساسی را می‌توان تغییر داد!» چه کشف بزرگی! ما هم می‌دانیم که قانون توحش را می‌توان «تغییر» داد؛ مهم این است که تغییر کذا در کدام جهت صورت می‌گیرد! باید روشن شود، هدف از «تغییر» در قانون به اصطلاح «اساسی» جمکران اصولاً چیست؟ ایجاد «شورای رهبری»‌، جهت گسترش هر چه بیشتر توحش بر علیه انسان‌ها، یا برگزاری رفراندوم در مسیر تدوین یک قانون ‌اساسی انسان‌محور؟ در شرایط فعلی صرف «تغییر» به هیچ عنوان کفایت نمی‌کند، این «مسیر» و «اهداف» نهائی و غائی تغییرات است که می‌باید مشخص شود. به عقیدة ما نخستین پدیده‌ای که می‌باید در آن بازنگری اساسی صورت گیرد، اجتناب از پوچ‌گوئی ‌و پوچ‌پردازی اربابان حکومت جمکران است که در کمال تأسف به یک بیماری مزمن و واگیردار تبدیل شده. پس بهتر است میرحسین موسوی، این پیرو دل‌سوختة «خط امام»، و مدافع سیاست استعماری تحمیل انزوای سیاسی، و این طرفدار تحمیل جنگ «مقدس» به ملت ایران، به صراحت «چارچوب» تغییر مطلوب را مشخص کند تا ملت ایران بیش‌ از این در باتلاق «ابهامی» که ایشان درست کرده‌اند سرگردان نماند.

برای حفظ نظم نوین، آمریکا و انگلستان نیز به «جسد» متوسل شده‌اند، تا در جایگاه زوج جادوئی «دستاربند و اوباش» قرار گیرند. اولی جسد قربانیان «فورت هود» را بهانه کرده، تا خدای خوب و مهربان و عادل را به ما معرفی کند! دومی هم با توسل به جسد ندا آقاسلطان، برای لشکرکشی خیابانی به اوباش حکومت چراغ سبز می‌دهد. بله، انتشار خبر «بورس ندا آقا‌سلطان» به فعلة فاشیسم تفهیم کرد که باید در برابر سفارت انگلستان «تجمع» کرده، خواهان استرداد «شاهد» یا «قاتل» فرضی ندا آقاسلطان شوند. می‌دانیم که حکومت خیابانی جمکران اصولاً وزارت امورخارجه ندارد، و سیاست کشور را اوباش در خیابان تعیین می‌کنند. همانطور که سی سال پیش هم اوباش «پیرو خط امام»، ارواح شکم‌شان برای کوتاه کردن دست آمریکا، و در واقع برای قراردادن ملت ایران در انزوای «اقتصادی ـ سیاسی» و تحمیل جنگ بر کشور ایران «لانة جاسوسی»‌ را اشغال فرمودند. گویا فعلة مؤنث فاشیسم نیز همان لات‌بازی را در برابر سفارت انگلستان «بازتولید» می‌کنند. زینب کوماندوها ادعا کرده‌اند شاهد فرضی قتل «ندا» همان قاتل اوست. می‌دانیم که همواره «حق» با «اوباش‌الله» است چرا که حکومت اسلامی حکومت «حق» است، و حکومت نظم قانونی حکومت «باطل».

پس دچار توهم نشویم! لات‌الله مونث حکومت قدرقدرت جمکران همچون اوباش پیروخط‌امام، برای «زوزیدن» در برابر سفارت ارباب هیچ نیازی به اسناد و مدارک و شواهد ندارد. اینان با اجازة «هیزاکسلنسی» از دیوار سفارت بالا می‌روند، و پای دیوار، همانجا که «فی‌فی»، سگ دلبند «هیز اکسلنسی» یا غلام سفارت «نشانه گذاری» کرده اسناد و مدارک لازم را خواهند یافت. سپس علاءالدین بروجردی که همچون دیگر نخبگان جمکران متخصص گفتگو با مردگان است با «خاندی» یا همان خمینی دجال تماس گرفته اعلام می‌کند که این عمل طبق مفاد کنوانسیون ژنو قانونی است چرا که سفارت کذا سفارت‌خانه نبوده، محل نگهداری سگ بوده! دیدیم که سعید جلیلی هم تأکید کرده بود که «گفتگو» با «ویلیام برنز» اسمش گفتگو و مذاکره نبوده! البته جلیلی درست می‌گوید ما هم در وبلاگ پیشین گفتیم، آنچه بین ویلیام برنز و جلیلی ردوبدل شد «کو. دو. فودر» بوده، یا همان عشق در اولین نگاه! اظهارات ویلیام برنز که در رادیوفردا، مورخ 20 آبانماه سالجاری منتشر شده شاهدی است بر این مدعا. خلاصه داریم از «جنگ»، به خواستگاری و ارسال دسته گل و شاخ نبات و اینجور وسائل «جشن» می‌رسیم. از «ویلیام» اصرار و از «جلیلی» انکار! پیش از پرداختن به ماجراهای «ویلیام برنز» و «سعید جلیلی» بپردازیم به ایفای نقش «دستاربند» توسط باراک اوباما!

گفتیم که مستر پرزیدنت گاوچران‌ها در نقش «دستاربند» ظاهر شده‌اند. پرزیدنت اوباما در مراسم بزرگداشت قربانیان «فورت هود»، «خداوند خوب» و «مهربان» و «عادل» را به ما معرفی فرمودند. در ضمن ایشان تأکید کردند که این خدائی که ما می‌شناسیم، هرگز با این کارهای بد، یعنی کشتار نظامیان آمریکا موافق نیست، و هر کس از این کارها بکند هم در این جهان و هم در «آن جهان» به سزای اعمال خود خواهد رسید. بله!‍ پرزیدنت اوباما، فقط یک عمامه و یک جفت نعلین کم داشتند تا همچون آقای «مجتبی مقدم» ما ملت را به «اباحی‌گری» هم متهم کنند. «خداوند خوب» مسلماً عدالت را در این جهان، همچنانکه در عراق و افغانستان و پاکستان شاهدیم به دست پرزیدنت اوباما و همکاران به مورد اجرا خواهند گذاشت. در عدالت «آن جهان» هم تردید نکنیم! مسلماً حاکمیت ایالات متحد همچون نخبگان جمکران با مردگان در تماس مداوم است و بخوبی می‌داند که نه تنها آن جهان، یعنی جهان نیستی «وجود»‌ دارد که «عدالت» هم در آن اجرا می‌شود. دیگر چه می‌خواهیم؟ خدای خوب اوباما عدالت را در آن جهان برای‌مان تأمین خواهد کرد، کار تأمین عدالت در این جهان هم بر عهدة حاکمیت آمریکا است. البته برای تأمین «حقوق بشر» در ایران، ویلیام برنز شخصاً ابراز آمادگی کرده.

آمریکا را دستکم نگیریم، حتی جنگ‌طلبان‌اش هم از طرفداران سرسخت «حقوق بشر» به شمار می‌روند! در واقع آمریکا خواهان «دریافت» حقوق‌بشر کذاست. حاکمیت آمریکا از طریق سرکوب انسان‌ها و گسترش حکومت‌های مقدس، «حقوق» بشر را به دلار در بانک‌های خود وصول می‌کند. هر چه دامنة جنگ گسترش یابد، «حقوق بشر» بیشتری به بانک‌های غرب سرازیر خواهد شد. پس جای تعجب نیست که ویلیام برنز خواهان رعایت حقوق بشر در ایران نیز باشد. ایشان وقتی سخن از حقوق بشر می‌گویند برای برداشتن گام دوم سیاست محفل «کارتر ـ برژینسکی» خیز برداشته رویای تجزیة کشورمان را در سر می‌پرورانند. ویلیام برنز در واقع «حقوق خزر» را می‌طلبد.

به گزارش رادیوفردا، مورخ 20 آبانماه، ویلیام برنز، معاون وزیر امور خارجة آمریکا در «موسسة خاورمیانه» در واشنگتن سخنرانی کرده و پس از بافتن آسمان به ریسمان و پیوند گوز به شقیقه می‌گوید، «ما» اصلاً در پی رویاروئی با ایران نیستیم، «ما» آمادة همکاری هستیم ولی بر سر «اصول» خود سازش نخواهیم کرد و «تجاوز به حقوق» را نمی‌پذیریم! در واقع مستر برنز همان چرندیات نوکران‌شان در جمکران را تکرار می‌کنند. چرندیاتی که سی سال است هیئت حاکمة ایالات متحد در آبدارخانة سازمان سیا تولید کرده و به دست «ساتاس» در جمکران سپرده، تا وقوقیه‌های جمعه و سخنرانی مقامات حکومت توحش بر محور آن تنظیم شود. البته با یک تفاوت عمده! هر جا مقامات آمریکا عبارت «حقوق‌بشر» را به کار می‌برند، گورکن‌ها باید «حقوق مسلمانان» را بجای‌اش بگذارند تا مرز بین ارباب و نوکر مخدوش نشود. آمریکا حقوق بشر را دریافت کرده و «نقد» می‌کند، گورکن‌ها هم حقوق «بندة خدا» را ملاخور می‌کنند. البته اینان پس از دریافت حقوق‌ بندگان باید درصدی از آن را به عنوان دستخوش به مدافعان حقوق‌بشر پرداخت کنند، در غیر اینصورت جایگاه الهی‌شان از دست می‌رود و گاوچران‌ها با سازمان دادن «انقلاب» یک گروه سگ ‌هار تازه نفس را برای دفاع از «حقوق مسلمانان» به کار خواهند گمارد:

«ما آماده تعامل با ايران بر سر مسئلة‌ حساس برنامة‌ هسته‌ای [...] و ديگر مسائل مشترک هستيم، اما اين به معنی آن نخواهد بود که چشمان خود را بر تجاوز به حقوق می‌بنديم، يا بر سر اصول خود سازش خواهيم کرد. در ايران مثل هر کشور ديگری در جهان، ما در کنار کسانی هستيم که به صورت مسالمت‌آميز در صدد حمايت از حقوق بشر هستند.»

اتفاقاً سخنان ویلیام برنز به ویژه در مورد عراق و افغانستان شاهدی است بر این مدعا. فقط از قضای روزگار، هم در عراق و هم در افغانستان و هم در ایران، مستر برنز گویا اشتباه کرده‌اند و با شرکا‌ی‌شان، جهت «دفاع» از حقوق‌بشر در کنار مشتی جنایتکار دین‌فروش از قماش مقتدی ‌صدر، ملاعمر، ‌ شیخ ‌مهدی بازرگان و خامنه‌ای و محمد خاتمی و غیره قرار گرفته‌اند. شاید هم ایشان اشتباه نکرده‌ باشند، و ما اشتباه می‌کنیم. ممکن است آن حقوقی که ویلیام برنز مدافع آنست «حقوق بندگان» حقیر و ذلیل مطیع خداوند قهار ابراهیم باشد، نه حقوق بشر در مقام یک انسان آزاد. باری ویلیام برنز در ادامة چنین فرمایشات گوساله‌فریبی اشغال سفارت آمریکا را نیز حادثه‌ای دردناک و شرم‌آور خوانده. البته اینجا هم نباید اشتباه کنیم! دردناک بودن این «حادثه» از منظر ایشان برای ملت ایران نیست که در پی این توطئة استعماری به گروگان مشتی لات‌واوباش بازار و حوزه تبدیل شد، ابداً! «مستر» برنز برای چند کارمند دون‌پایة سفارت‌شان اشک تمساح سرازیر کرده‌اند و آخر کار از ما ملت هم طلبکار می‌شوند!

مگر ما گروگانگیری کردیم؟ گروگانگیران که از نوکران وفادار و حقوق‌بگیران خود شما بوده و هستند، چرا گروگانگیری را به حساب «ملت ایران» می‌نویسید؟ کدام کشور از گروگانگیری خسارت دید؟ تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی و جنگ ایران و عراق و بالا کشیدن میلیاردها دلار ارز متعلق به ملت ایران و … به نفع حاکمیت آمریکا نبود؟ چرا! کودتای 13 آبان‌ماه اگر برای ملت ایران و کل منطقه جز مصیبت هیچ نداشت منافع آمریکا را خیلی خیلی خوب تأمین کرد. پس برای گروگانگیری پای کشور ایران را به میان نکشید، برای حفظ ظاهر هم که شده از نوکران خودتان گلایه کنید! از همان‌ها گلایه کنید که امروز تحت حمایت تبلیغاتی‌تان در جایگاه «زندانیان تزئینی» و مخالفان «ساکن غرب» دولت جمکران نشسته‌اند، تا باز هم در جایگاه مدافعان «حقوق مردم» اهرم‌ها را در مسیر منافع‌تان به حرکت درآورند. همان جنایتکارانی که اینک سی سال است با شعار «مرگ بر آمریکا»، عربده‌جوئی و لشکرکشی خیابانی، در واقع منافع آمریکا را تأمین می‌کنند. ویلیام برنز در ادامة سخنان مزورانة خود چنین وانمود می‌کند که ایالات متحد و شرکای‌اش در غرب که افسار سگ‌های‌هار جمکران را به دست دارند در برابر سرکوب وحشیانة ایرانیان توسط سگ‌های زنجیری‌شان، جز تحسین و ستایش شهامت ملت ایران کار دیگری از دست‌شان برنمی‌آید:

«تصرف سفارت آمريکا در تهران عميقاً زندگی آمريکائی‌هائی که به صورت ناعادلانه به مدت 14 ماه به گروگان گرفته شدند، را تحت تأثير قرار داد[...] ما [...] همراه با جامعه جهانی، شاهد هستيم که چگونه به رغم سرکوب بي‌رحمانه، دادگاه‌های نمايشی و بازداشت‌های دسته جمعی، [مردم ایران] دليرانه خواهان حقوق جهان‌شمول هستند.»

بله ایشان «شاهد» هستند! شاهد چه هستند؟ شاهد اینکه نوکران‌شان در جمکران ملت ایران را خوب سرکوب می‌کنند و ایرانیان هم «حقوق جهانشمول» می‌خواهند! به این گاوچران نیمه‌هشیار باید گفت، اگر ملت ایران خواهان حقوق جهان‌شمول است پس چرا سیرک سیار پنتاگون را برای حمایت از پیروان «خط امام» دجال جمکران به راه انداخته‌اید؟ مگر میرحسین موسوی و پیروان خط توحش و مشتی آخوند و روضه‌خوان و آیات عظام و دعانویس و غیره «حقوق جهانشمول» می‌خواهند که برای‌شان پامنبری می‌خوانید؟

بله! اینجا هم نباید اشتباه کرد. لوطی و عنتر و مطرب‌های پنتاگون خواهان «اسلام خوب» و توحش علوی‌اند، کاری با «بشر» ندارند. اینان می‌خواهند با حدیث و روایت و خصوصاً «حکایت» خلخال همان زن یهودی در نهج‌البلاغه، ارواح شکم‌شان «دمکراسی» در ایران مستقر کنند! ولی شاهدیم که این جماعت از قضای روزگار همه ساکن ایالات متحد و با حقوق «جهان‌شمول» انسان بکلی بیگانه‌اند. همگی نوکران دست پروردة آقای برنز هستند و در سراسر جهان انسان را همچون پرزیدنت اوباما در زنجیر توحش «اسلام» و ادیان می‌خواهند. تنها به این ترتیب است که «اصول» و «حقوق» آقای برنز و جیره‌خواران‌شان در جهان اسلام تأمین خواهد شد.

کافی است نگاهی به تعداد بورسیه‌های ایران در ینگه دنیا و حجم واردات ایران از ایالات متحد و شرکای‌اش در سازمان ناتو بیفکنیم تا دریابیم سخنان ویلیام برنز جز پوچ‌گوئی هیچ نیست. جناب برنز روی «فراموشی» ایرانیان حساب باز کرده‌ و می‌فرمایند، جوان‌ترها که دوران گروگانگیری را به یاد ندارند می‌خواهند با جهان رابطه برقرار کنند، و درهای خوشبختی را به روی خود بگشایند و … خلاصه از این حرف‌های خوب و دلنشین. ولی خدمت مستر برنز بگوئیم، پیشتر هم جز این نبوده! این شما بودید که این بساط را به راه انداختید. منافع آمریکا ایجاب می‌کرد در کشور ایران یک حکومت خیابانی «اسلامی» سر کار بیاورید و همین حکومت آخوندی را در انزوای سیاسی بگذارید تا جنگ در کل منطقه گسترش یابد. در نتیجه، پس از کودتای 22 بهمن 1357 اوباش وابسته به محفل حضرتعالی بودند که با شعار «حقوق‌بشر» حکومت تعیین کردند تا پیروان «خط‌ امام» روز 13 آبانماه 1358 سفارت آمریکا را هم اشغال کنند و «حقوق» و «اصولی» که شما در سخنرانی‌تان به آن اشاره کرده‌اید تمام و کمال تأمین شود. ولی اینبار را دیگر حسابی کور خوانده‌اید، با شعار «حقوق بشر» به «حقوق خزر» نمی‌رسید!

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید12نوامبر2009

zoomo.us
hayloo.info
internetfilteringforschools.info
actopen.info
flashfirst.info
actfind.info
begin4u.info
beginthere.info
bypassschoolblocks.info
mousebox.info
allproxsites.info
dailyhere.info
beginfirst.info
webfilteringproxy.info
actsite.info
proxychef.com
dartfirst.info
carryfirst.info
betterfeel.info
dailysite.info
dart4you.info
zitrex.info
money2cash.info
carrynow.info
bestact.info
websitefiltering.info
proxy-checker.info
vorplo.info
forexbypass.info
batroo.info
beginthis.info
fastschoolproxy.cn
exploreanonymously.info
betterthrough.info
webblockers.info
bypassschoolblock.info
beetax.info
unblockedpiczo.info
schoolsinternetfiltering.info
schoolcontentfilter.info
habu.info
webcontentfiltering.info
beginnow.info
thecarry.info
glypeunblockproxy.cn
globalact.info
dartnow.info
dldn.net
dailyquick.info
newmoons.info

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Nov 11 2009

تخریب‌نامه

 

در مورد حمایت رضا پهلوی از «دمکراسی» پیشتر هم سخن گفته‌ایم. آنچه اهمیت دارد این است که جایگاه «خدا»، «مردم» و «روحانیت» در این دمکراسی مشخص شود. به عبارت دیگر می‌باید «جدائی دین از سیاست»، «تدوین قوانین انسان‌محور» و «رعایت حقوق مخالفان» مد نظر قرار گیرد. می‌دانیم که در چارچوب یک دمکراسی اعتقادات مذهبی و باورهای فردی «حریم خصوصی» تلقی می‌شود. در این راستا روحانیت نیز تحت هیچ عنوان حق «نظارت بر قوانین» را نخواهد داشت و مطالبات تل موهومی به نام «مردم» نمی‌تواند بجای مطالبات «ملت ایران» قرار گیرد. مطالباتی که در ساختار مجلس قانونگذاری و منتخب ملت متبلور خواهد شد؛ خلاصة کلام «مردم پرستی» و عوام‌گرائی و جمع‌دوستی نمی‌تواند با «دمکراسی» همراه شود. این مختصر را گفتیم تا پاسدار شریعتمداری و شرکاء پروپاگاند ابلهانة «انقلاب برعلیه روحانیت»، جهت جایگزین کردن اسلام آخوندی با اسلام آخوند شریعتی را فراموش کنند.

بالاخره جناب «مجتبی مقدم»، که در تاریخ 4 شهریورماه سالجاری، با ارسال «پاسخ به ناهید رکسان» در سایت نووستی خواهان «بحث آزاد» در «فضای باز» شده بودند، پس از دریافت مقالة نویسندة این وبلاگ چند ماه به بحر عمیق «تفکر» فرورفته با یک «پاسخ» دندان‌شکن بر سایت نووستی «ظهور» دوباره فرمودند. از آنجا که وبلاگ امروز به تخریب «حریم خصوصی» و «تخریب انسان» اختصاص یافته می‌توانیم بررسی شتابزدة «نوشتة» آقای مقدم را نیز در این مختصر بگنجانیم چرا که مطلب ایشان در همین چارچوب «مقدس» قرار می‌گیرد.

لجن‌پراکنی و «تکفیر» در سه‌گام، شیوه‌ای است که هدف‌اش تخریب و نابودی انسان است. این شیوة‌ خداپسندانه بر یک «پیوندشکمی» تکیه دارد. پیروان مکتب لجن‌پراکنی یا همان فاشیست‌‌ها، ‌ نخست «عقاید» و فعالیت‌های اجتماعی انسان‌محور افراد را به «ذهنیت» و «باورهای»‌ آنان پیوند زده، سپس «نتیجه» می‌گیرند، کسی که چنین عقایدی داشته باشد حتماً «کافر» و «ضددین» است! می‌دانیم که در کشورهای مسلمان‌نشین، به ویژه در سرطویلة ناتو یا همان جمکران،‌ اگر چنین برچسبی بر پیشانی شما زده شود، همچون هزاران ایرانی که در زندان‌های توحش عدالت علوی «ملحد»، «محارب» و «ضدانقلاب» شناخته شدند، به قتل خواهید رسید، خون‌تان هم «حلال» شرعی است.

پیشتر به یک نمونة آشکار لجن‌پراکنی و «تکفیر» مدافعان ایرانی حقوق‌بشر توسط صدای آمریکا اشاره کردیم و گفتیم این رسانة استعماری برای «تخریب انسان» به قاتل بهنود شجاعی متوسل شده، و از زبان او فعالان حقوق‌بشر را «خدانشناس» معرفی می‌کند. به عبارت دیگر رسانة کذا برای گسترش توحش در ایران، از یک ایرانی به عنوان «ابزار پروپاگاند» استفاده کرده تا دست‌های پلید‌ش ظاهراً آلوده نشود. صدای آمریکا برای «توجیه» پروپاگاند تخریب و تکفیر انسان، مدعی اعتقاد به «آزادی بیان» است! حال آنکه همین رسانة‌ مدعی دفاع از «آزادی بیان» حتی یک‌بار، اظهارات یک ایرانی مدافع «دمکراسی» را منعکس نکرده. صدای آمریکا، در واقع صدای مدافعان «آزادی ادیان» و زوزة طرفداران گسترش خشونت اجتماعی است. در صورتیکه سایت فارسی‌زبان «نووستی» اگر زمینه را برای تاخت‌وتاز امثال مجتبی مقدم‌ها باز می‌گذارد، حداقل نظرات ما را نیز تا به حال منعکس کرده.

باری! امروز سایت نووستی از آقای مقدم یک مقالة وزین در باب «تکفیر» نویسندة این وبلاگ انتشار داده. آقای مقدم که نتوانسته‌اند پاسخ منطقی و مستدل به مطلب اینجانب ارائه دهند، نه تنها چماق تکفیر بلند کرده، برچسب «دین‌ستیزی» بر پیشانی ما زده‌اند که از خداوندشان خواسته‌اند ما را ببخشد و «هدایت» کند! ایشان سپس با توسل به سروده‌های زنده‌یاد سهراب سپهری فرموده‌اند، سپهری پاسخ شما را داده! لبته تا آنجا که ما به یاد داریم، برای سهراب سپهری هیچ مقاله‌ای نفرستاده بودیم که پاسخی از او دریافت داریم! به چند دلیل. نخست‌ اینکه نویسندة این وبلاگ، برخلاف بسیاری از همفکران آقای مقدم عادت به نامه‌نگاری و رازونیاز با مردگان ندارد. دیگر اینکه سهراب سپهری تا آنجا که ما می‌دانیم شاعر بوده، ایشان نه ایدئولوگ‌ هستند و نه نظریه‌پرداز. و نهایتاً در یک گفتگوی «منطقی» پیرامون دمکراسی جائی برای شعر و شاعری نیست. بحث و گفتگوی سیاسی «چارچوب» مشخص دارد و بر استدلال منطقی استوار است، سروده‌های سهراب سپهری همچون آثار دیگر شعرا «احساس والای» شاعر را باز می‌تاباند. آیا بین «احساس» و «منطق» ارتباطی وجود دارد؟ به هیچ عنوان! به همین دلیل است که ما پیرو «مردم» و مطالبات ‌مبهم‌شان نیستیم. «مردم» به عنوان یک «ابهام» مستقیما با «احساس» در ارتباط قرار می‌گیرند.

پیش از ادامة مطلب نگاهی داشته باشیم به شیوة «نامه نگاری» که در رسانه‌های جمکران رایج شده. این نامه‌نگاری‌ها به چند دسته تقسیم می‌شود، ولی هدف همه «تخریب انسان» است. نامه‌های «سرگشاده» خطاب به مقامات جمکران؛ نامة اعضای خانوادة زندانیان «تزئینی» خطاب به زندانیان و یا خطاب به مقامات جمکران که با هدف گسترش مقدسات و ترویج «اسلام خوب» در تخالف فرضی با «اسلام حکومت» به رشتة تحریر در می‌آید؛ و به همچنین است استفتائات ابلهانه از «آیات عظام» و پاسخ‌های ابلهانه‌تر اینان که پیوسته زینت‌بخش سایت‌ «بی‌بی‌سی» و «رادیوفردا» و دیگر رادیوهمبونه‌هاست. اما نوع «جدید» این نامه‌نگاری‌‌ها، با دستگیری آن شبه‌خبرنگار مؤنث «آمریکائی ـ ژاپنی ـ ایرانی» به بازار آمد. هدف این «نوبر» بازار فاشیسم تبدیل «حریم خصوصی» افراد به عرصة رسانه‌ای و اجتماعی و خیابانی است.

حریم خصوصی چیست؟ حریم خصوصی، مجموعة‌ ‌باورها و ذهنیات و زندگی احساسی و عقاید و روابط خصوصی انسان را در بر می‌گیرد. با دستگیری شبه‌خبرنگار آمریکائی این حریم شکسته شد. یکی از سینماچی‌های حکومتی خود را «نامزد» خبرنگار کذا معرفی کرده، مکالمات خصوصی‌شان را با زینب‌زمان منتشر کردند. بعد هم والدین زینب کذا به تهران آمدند و حضرت زینب را با خود به ینگه دنیا بردند.

همین برنامة مهوع اینک توسط یکی از سینماچی‌های جمکران که خود را «مقدس» می‌داند به اجرا در آمده. ایشان یک نامة سرگشاده به عباس کیارستمی قلمی کرده، ضمن تفتیش عقاید، به شیوة آخوند شریعتی عربده سر داده‌ که، «هر که با مردم نیست، با حکومت است!» این مزخرفات‌ بیشرمانه در سایت «اخبار روز» انتشار یافته. بله هر کس با «مردم» در خیابان عربده نکشید، طرفدار این حکومت است! و این فتوی را یکنفر از فرنگستان «صدوریده» تا به همه تفهیم کند، اگر از میرحسین جلاد و کروبی شیاد طرفداری نکنند، طرفدار خامنه‌ای به شمار می‌روند! به این ترتیب با در نظر گرفتن تعداد اندک «خیابانی‌ها» در بزنگاه 13 آبانماه نتیجه می‌گیریم که اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان طرفدار حکومت‌اند؟ نه! چون حکومت هم برای تظاهرات 13 آبان‌ماه به سگ‌های هار خود فراخوان داده بود! پس سرکار مزخرف می‌گوئید. کسیکه 30 سال است نان حکومت اسلامی را سق زده، امروز نمی‌تواند با چند روز اقامت در فرنگ خود را در صفوف مخالفین این حکومت جا کند! کور خوانده‌اید! کردها در همه جا شریف و آزاده‌اند، ولی شما مسلماً یک استثناء هستید!

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله، در حجاب کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
ایرج میرزا

مزخرفات خمینی و عمله‌واکرة همراهش را به یاد داریم. هر کس حکومت توحش را نمی‌پذیرفت «طاغوتی» و «محارب» بود! امروز هم فعلة فاشیسم می‌پندارد، در بر همان پاشنة توحش می‌چرخد و می‌توان با کوبیدن بر طبل «مردم» باز هم «شاه» را سرنگون کرد، و یک جانور وحشی یا یک سگ‌هار «مردمی» بجا‌ی‌اش نشاند، تا سی سال دیگر ملت ایران را به اسارت اربابان‌اش درآورد. چه کسی به شما گفته که به عنوان فیلمساز حق تفتیش عقاید و برچسب زدن به دیگران را دارید؟ چه کسی به شما گفته که در ایران فقط حقوق کردها پایمال شده؟ کور که نیستید! حال که در بلاد فرنگ سکونت دارید دوربین کذا را به میان ایرانیان تبعیدی ببرید تا ببینید بهترین فرزندان این مرز و بوم،‌ آن‌ها که به دست موسوی جلاد اعدام نشدند، حق تحصیل در کشور خود را نیافتند، نه به دلیل اینکه کرد، یا سنی و بهائی بودند. فقط به دلیل اینکه همچون «اکثریت»، همرنگ این جماعت خودفروخته نشدند و تن به پفیوزی و تقیه ندادند! بگذریم! «تفتیش عقاید» و تکفیر از سوی «مردم» پیشتر در مورد یکی از نویسندگان که در سایت «بی‌بی‌سی» از احمدی‌نژاد طرفداری کرده بود به مورد اجرا گذاشته شد. به عبارت دیگر توحش و خشونت در سرزمین گل و بلبل «قدمت» دارد که گفته‌اند، این «هنر» نزد ایرانیان است و بس! پس بازگردیم به جوابیة جناب «مقدم» که در سایت نووستی، مورخ 19 آبانماه سالجاری، بخش «نامه‌های شما» همچون ستاره می‌درخشد.

ایشان که پیشتر ادعا کرده بودند نویسنده این وبلاگ «اسلام» را نمی‌شناسد، پس از دو ماه تفکر و تعمق با برچسب «دین‌ستیزی» و چماق تکفیر، اسلام را به ما معرفی کرده‌،‌ برای‌مان طلب «بخشایش» هم فرموده‌اند! جناب مقدم به طور خلاصه می‌گویند، شما اسلام را نمی‌شناسید، شما «اومانیست» هستید، پس شما «دین‌ستیز» و خدانشناس‌اید. البته نویسندة این وبلاگ انکار نمی‌کند که «اومانیست» است، ولی اینکه اومانیست‌ها «دین‌ستیز» هم باشند، از اختراعات آخوندهاست، نه از استنتاجات منطقی و فلسفی! متن کامل تکفیرنامة آقای مقدم در سایت نووستی موجود است پس به رئوس مطالب آن اکتفا خواهیم کرد.

نخست به آقای مقدم یادآور شویم، برخلاف برداشت جنابعالی، مطالب نویسنده به هیچ عنوان اهانت به دین و مقدسات و غیره نبوده و نیست. این برداشتی است که شما از مطلب من دارید. دلیل نیز روشن است، برای شما و همفکران شما، آنان که دقیقاً در مسیر فکری‌تان قرار نمی‌گیرند، «دشمن» به شمار می‌روند! و در شرایطی که شما خود را در مقام پاسدار «دین و ایمان» یک ملت جا زده‌اید، «دشمن» مسلماً ضد دین هم خواهد شد! ملاحظه می‌فرمائید که «مشکل» فوق نتیجة طرز برخورد شما با جامعه و انسان است؛ تله‌ای است که خودتان را در آن انداخته‌اید، ‌ تقصیر از دیگران نیست.

راه دور نمی‌رویم، امروز با تکیه بر همین «برداشت رسمی» تمامی فعالیت‌های فرهنگی، ادبی، هنری و حتی اجتماعی در کشور ایران عملاً به تعطیل کشانده شده. برداشتی که بر اساس آن حکومت اسلامی مخالفان خط فکری خود را به «اباهیگری» متهم می‌کند. بهتر است بجای سرزنش دیگران نگاهی به فهرست کتب منتشر شده، و خصوصاً کیفیت «زبان نگارش» و مرتبة علمی آن‌ها در کشور داشته باشید تا ببینید مقصود چیست. البته اگر از نظر سطح تفکر و رتبة علمی چنین «امکانی» برای‌تان وجود داشته باشد. برخورد جنابعالی با مسیر فکری افراد بخوبی نشان می‌دهد که شیوة «برچسب» زدن به دیگران و لجن‌پراکنی نهایت امر کار مملکت را به کجا کشانده.

برخلاف جنابعالی من فکر نمی‌کنم اگر فردی بنیاد یک «حکومت دینی» را، به هر دلیل «مستدلی» به زیر سئوال می‌برد، می‌باید او را همچون قرون‌وسطی در زمرة «جادوگران» و «مرتدان» قرار داد! «اباهیگری» که مرا به آن متهم می‌کنید، همچون دیگر برچسب‌های رایج در «زبان رسمی» حکومت اسلامی هنوز تعریف نشده، ابعاد آن نیز از محدودة یک «مقدس‌نگاری» حوزوی و کلی‌گوئی و فلسفه‌بافی «خیابانی» فراتر نرفته، پس بهتر است در یک بحث اجتماعی و ساختاری از به کارگیری‌اش اجتناب شود. باید به جنابعالی یادآور شوم که «بحث» چارچوب و حدود دارد که اگر از آن خارج شوید دیگر «بحثی» در کار نخواهد بود.

به طور مثال نویسندة این وبلاگ در کشور فرانسه، به هیچ عنوان با یک روحانی مسیحی در زمینة ساختارهای اجتماعی و سیاسی «گفتگوئی» نخواهد داشت، روحانی مسیحی هم می‌داند که با امثال من سخنی ندارد؛ دلیل روشن است. نگرش یک فرد عادی به مسائل جامعه با نگرش کسی که اعمال خود را پیوسته با الگوهای «مقدس» انگاشته شدة برونی، خارج از زمان و مکان خود و نهایتا خارج از عقل سلیم خود به ارزش می‌گذارد نمی‌تواند یکسان باشد. روحانی می‌باید بداند که در جامعة بشری در جای و مرتبة خود قرار می‌گیرد، نه فروتر و نه فراتر! روحانی مسیحی در فرانسه از این واقعیت آگاه است. متأسفانه «التقاط» و «استعمار» این فرصت را به جامعة ایران، خصوصاً به روحانیت شیعه نداده. این فرصت ایجاد نشد تا ایرانیان به صراحت ببینند، دین فقط یک قسمت از زندگی بشر است، نه تمامی آن.

امروز این فرصت ایجاد شده و مسلم بدانید که جامعة ایران و جوانان و قلم‌زنان این کشور بیکار نخواهند نشست. تمامی تلاش‌های اخیر که از طرف محافل داخلی به منصة ظهور رسیده، خصوصاً «انتخابات» و حوادث تأسف‌بار پساانتخاباتی، فقط در مسیر پیشگیری از زایش ‌دوبارة تفکر اجتماعی در ایران صورت می‌گیرد. این تلاشی است که امروز آنرا در گفتار و کردار حکومت اسلامی به صراحت می‌بینیم. این حکومت قصد دارد جامعة ایران را در هاله‌ای از «فراموشی» فرو افکنده؛ «انسان» را در فراموشخانة تاریخ به بند کشد، تا بتواند با «زندگی»، خارج از چارچوب‌های تبلیغ شده از جانب روحانیت و ساختارهای وابسته به آن به ستیزه برخیزد. این است دلیل فروپاشی اعتقادی و رفتار ضد اجتماعی که اینک جامعه ایران در آن دست و پای می‌زند. ولی این «وضعیت» با هدف ایجاد یک تقابل کاذب به وجود آمده،‌ تقابلی بین آنچه شما «اباهیگری» می‌نامید و آنچه تبلیغات حکومت، «مقدس‌» می‌نمایاند!

بله، آقای مقدم! مسلم بدانید هم‌میهنان‌مان بر آنچه جنابعالی «اباهیگری» می‌خوانید نام دیگری خواهند گذاشت: زندگی بشر و جامعة انسانی! ادعای اینکه زندگی انسان فقط و فقط یک «بعد» دارد، و آنهم بعدی است که گروهی از روحانیون شیعه در رأس آن نشسته‌اند، یک «تقلب» بیشرمانه است. این نوع برخورد «قشری‌تر» و محدودتر و حقیرتر از آن است که بتواند گونه‌گونگی‌ جامعة بشری را بازتاب دهد. حکومتی که خود را نمایندة این نوع «قشریت» معرفی می‌کند در برنامه‌ریزی‌های خود به بن‌بست می‌رسد، و همانطور که امروز نیز می‌بینید تا گریبان در بن‌بست افتاده‌اید.

در ثانی، علیرغم احترامی که قلباً برای تمامی اهل هنر و ادب قائل‌ام، دلیلی نمی‌بینم که در یک «بحث» اجتماعی و ساختاری احساسات و الهامات شعرا و سخنگویان و ادبا جائی برای خود باز کند، خصوصاً از سوی فردی که سخنگوی حکومتی شده که هیچ ارزشی برای هنر و ادبیات قائل نیست. سهراب سپهری نیز همچون اغلب هنرمندان و صاحب‌نظران کشور، اگر هنوز در قید حیات می‌بود، یا ساکن زندان‌های شما می‌شد، یا فراری و پناهنده به کشوری دیگر! خوشا به سعادت شما که انسان زندگی جاودان ندارد، در غیر اینصورت مشکل می‌توانستید مردگان را به تأئید فرضی مواضع‌تان بگمارید. تا آنجا که به یاد دارم، مطلبی برای سهراب سپهری ارسال نکرده‌ام، سپهری سال‌هاست که درگذشته و برخلاف نخبگان حکومت اسلامی نویسندة‌ این وبلاگ امکان گفتگو با مردگان را ندارد.

در مورد «انتخابات» در حکومت اسلامی پیشتر حضورتان به زبان فارسی سلیس عرض شد، که در یک «تئوکراسی» سخن گفتن از «انتخابات» اگر عوام‌فریبی نباشد، یک شوخی خنک است. حکومتی که خود را فقط در برابر دو پدیدة‌ مبهم «خدا» و «مردم» مسئول می‌داند، نمی‌تواند در برابر ملت ایران «پاسخگو» باشد. و طی سه دهة اخیر مسئولیت‌گریزی و عدم پاسخگوئی این حکومت را شاهدیم. ابتدا سرکوب با توسل به «مردم» خدادوست و «مسلمان»‌ اعمال ‌شد، اکنون کار به تظاهرات «مردم» و «خط امام» و اسلام و سرکوب و آشوب خیابانی رسیده. طرفداران حکومت و مخالف‌نمایان‌اش «مردم»‌ را از تظاهراتی به تظاهرات دیگر می‌برند و هر یک ادعا دارد، اکثریت این «مردم» طرفدار اوست! ملت ایران هم در این گیرودار می‌باید سکوت کامل اختیار کند، تا در قلب این سکوت مرگ‌بار ساواک جمکران «مردم» را به خیابان‌ها هی کند و «بی‌بی‌سی» و شرکاء بتوانند باز هم در افکار عمومی غرب یک «رهبر»‌ محبوب و مردمی سر هم کنند. این صحنه‌سازی‌ها سی سال پیش با موفقیت تجربه شد، امروز دیگر کارساز نیست. همچنانکه نفی «فردی‌ات» انسان‌ها با تکیه بر مقدسات و «مردم» دیگر امکانپذیر نخواهد بود.

شما و دوستان‌تان می‌باید روزی از همین روزها این اصل اساسی و غیرقابل انکار را بپذیرید که، هر کس از زاویة دید خود به مسائل می‌نگرد، نه از زاویة دید دیگران و یا از زاویة دید یک دولت. نگرش افراد به مسائل «فردی» است، و هر فرد در نگرش خود «آزاد» است و حق دارد این نگرش را در چارچوب کلام مطرح کند، و مخالفان هم می‌توانند مخالفت خود را به صورت «مستدل» و نه با تکفیر و زدن برچسب بیان کنند. نگرش نویسندة این وبلاگ هر چه هست شما نمی‌توانید از ورای آن به اعتقادات مذهبی یا غیرمذهبی او دست یابید. چرا که این اعتقادات و باورها «حریم خصوصی» اوست، و همچون دیگر اعتقادات هیچ ارتباطی با «نگرش منطقی» ندارد. روشن‌تر بگوئیم «احساسات» و «باورها» در یک بحث منطقی کوچک‌ترین محلی از اعراب نخواهد داشت؛ احساسات، باورها و توهمات فرد «دلیل منطقی» ندارد. و برخلاف شما، برای ما ملت امکان بازگشت به 1400 سال پیش وجود ندارد تا ببینیم محمد که بوده و چه ‌گفته، یا اینکه نظرش در مورد هزارة‌ سوم چیست. همچنین برای ما این امکان وجود ندارد که به درون ذهن افراد نفوذ کنیم و ببینیم به چه مسائلی معتقداند! هیچکس قادر نیست چنین کاری انجام دهد. شما فقط می‌توانید به زور سرنیزه انسان‌ها را وادار کنید که بگویند، بنویسند، و تکرار کنند که باورهای‌شان منطبق است بر باورهای رسمی این حکومت! این همان کاری است طی سه دهه حکومت اسلامی بخوبی انجام داده. به عبارت دیگر شما این افتخار را دارید که ایرانی را وادار به دروغگوئی و خودانکاری کنید. هر که «مخالف» شماست، «دشمن» است و از آنجا که شما طرفدار اسلام و حکومت اسلام هستید، در نتیجه دشمن‌تان «کافر» می‌شود.

در زندان‌های استالین و مائو، و در دوران تصفیه‌های مک‌کارتی نیز به همین شیوة‌ «مقدس» متوسل می‌شدند. مخالفت با جنایات و سرکوب در شوروی «کفر» به استالینیسم بود، امروز هم مخالفت با سرکوب در چین همزمان دو «کفر» به شمار می‌رود: کفر به «مائوئیسم» و کفر به سرمایه‌سالاری جهانی! از مک کارتیسم هم نمی‌گوئیم چرا که شما آنرا بهتر از ما می‌شناسید.

و اما گذشته از برچسب «کفر» و «ارتداد» به اضافة «پاسخ» سهراب سپهری که سرکار برای‌مان ارسال کرده‌اید، ما چه می‌گوئیم؟ ما می‌گوئیم هفتاد میلیون ایرانی ورای اعتقادات‌شان، به خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت و امنیت نیاز دارند. برای تأمین این حداقل،‌ دلیلی ندارد همه بپذیرند، محمد پیامبر بوده و همه چیز را می‌توان در قرآن پیدا کرد. اینهمه حتی اگر به فرض محال همة ایرانیان مسلمان و معتقد به اسلام باشند. ما می‌گوئیم ایرانی انسان است و نیازهای انسانی دارد، ما می‌گوئیم باورها و اعتقادات هر فرد «حریم خصوصی» اوست و یک حکومت حق ندارد حریم خصوصی افراد را به ویترین دکان «دین‌‌فروشی» تبدیل کند، و از این ویترین برای جامعه «قانون» و «مقررات» استخراج نماید. برای آنچه گفتیم نیز نه از خیام رباعی می‌آوریم و نه از سعدی غزلی خواهیم نوشت؛ آنچه گفتیم و آنچه می‌گوئیم خود ریشه در زندگی سخندانان خردمند این سرزمین دارد. شما هم لطف فرموده سخنان والای این عزیزان را برای آراستن «کتاب‌دعای‌تان» نیالائید.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

 

 

 

فیلترشکن‌های جدید11نوامبر2009

internetdomain.cz.cc
speedy-proxy.co.cc
swvw.net
amhz.info
seoptimizer.info
my-bypass.co.cc
hulk-proxy.co.cc
dedicatedsurf.co.cc
firewallskipper.info
62unblocknow.info
awaycubes.co.cc
hideplanet.co.cc
dubnut.com
star-proxy.co.cc
roxygood.info
revkeet.co.cc
unblockers.com.au
we-get-proxy.co.cc
miraclesurf.co.cc
stickystr.co.cc
61unblocknow.info
eventbytes.co.cc
my-list-proxy.co.cc
anonymous-surfing4.co.cc
factional.info
fortfreedom.co.cc
60unblocknow.info
room-proxy.co.cc
proxy-for-usa.co.cc
studentprotected.co.cc
crazy-proxy.co.cc
59unblocknow.info
fast-browse.co.cc
organiccookingguide.net
ipdrone.info
ourevolve.co.cc
tekfeeds.co.cc
unblockedgirls.info
free2ride.co.cc
webfilteringsolution.info
schoolcontentfiltering.info
staysurfing.co.cc
allhandsup.co.cc
internet-domain.cz.cc
quality-proxy.co.cc
misshide.co.cc
nationalbrowser.co.cc
undetectedsurf.co.cc
mrcrabproxy.info
jeepcj.info